وبسایت جدید
Image

Our new website

Dear visitors:

please check the following link for our new website.

http://www.maoistoutlook.com

The new website will be updated regularly. For newer materials please visit it. 

http://www.mlmprincipallymaoism.wordpress.com is not updated anymore. It will only serve as an archieve site of our older materials.

خواننده گان گرامی

به پیوند زیر که نشانی تارنمای جدید ما است مراجعه کنید

http://www.maoistoutlook.com

مواد جدید از این پس در وبسایت جدید ما یعنی در وبسایت (چشم انداز مائوئیستی) به نشر میرسد و وبسایتی که اکنون مورد نگرش تان است از این بعد محض به حیث آرشیف مطالب قبلی به کار گرفته خواهد شد

زنده باد انقلاب دموکراتیک نوین
نقدی بر مواضع اپور تونیستی سازمان انقلابی  بخش ششم نبشته: یکی از علاقمندان جریان دموکراتیک نوین (شعله جاوید)
چرا رویزیونیست ها از صحبت مشخص در رابطه به خط انقلاب ابا میورزند؟
We call for an international day in defense of life and health of Chairman Gonzalo
rectangle1-big-size
نقدی بر مواضع اپور تونیستی سازمان انقلابی  بخش ششم نبشته: یکی از علاقمندان جریان دموکراتیک نوین (شعله جاوید)
علل وعوامل روانی، ایدئولوژیک فحاشی وبددهنی
Image

علل وعوامل روانی، ایدئولوژیک فحاشی وبددهنی

علل وعوامل روانی، ایدئولوژیک فحاشی وبددهنی

تحقیقات مسلکی روانشناسی از : داکتر . ح . عاشور(ویرجینیا- اضلاع متحده امریکا)

تحقیقات مسلکی بهیفیرولوژی از : ا.ع. پیمان

تهیه گزارش وویرایش. از : هیئت تحریروب سایت شورش

بخش اول

علل روانی فحاشی وبددهنی

درچندسال آخیرسیدغلام علی مشرف وطی چندماه اخیرکبیرتوخی ومیرویس محمودی ازطریق وب سایت “افغانستان آزاد”زیرنام های مختلف جنبش مائویستی افغانستان رابه بادفحش وناسزاگرفته اند. سطح فحاشی این افرادریکاردفحاشی وبددهنی را درمنطقه شکستانده است. سیدغلام علی مشرف، کبیرتوخی ومیرویس محمودی نشان داده اندکه”لات ترین”،”رذیل ترین”و”قلدرترین”اوباشان هرزه در منطقه وجنوبشرق آسیابه گرد شان هم نمیرسند. این سناریوی مریضانه، درامای فحاشی”نواب صفوی”فحاش معروف ایرانی(اجیر”سیا”) وآیت الله کاشانی (مستمری بگیررسمی بریتیش پیترولیم) را به بازیچه ای دم پاافتاده اطفال تبدیل کرده اند. آنهابه حکم وظیفه ودرک فرهنگ جامعه عقبمانده ایران دکترمصدق را فحش میدادند. منبرها، نمازجمعه ها، خیابان هاوروزنامه هامملوازفحاشی های آنها بودند. جرم دکترمصدق فقید”ملی اعلام کردن منابع انرژی فوسیلی ایران”بود.آنچه “سیا”و”انتلیجنت سرویس” ازاین کارزارفحاشی وبددهنی درنظرداشتندعبارت از”واژگون ساختن مقام دکترمصدق در اذهان جامعه” بود. آنهامیدانستندکه جامعه شرقی همانگونه که انسان ایده آل ذهن وآمال شانراتاحدپرستش بالامیبرند بهمانصورت هنگامیکه تصویردیگرذهنی ازاودردماغ شان پدیدارشد، به شدت به زمین می اندازند. تاکتیک ضدانقلابی ای که امپریالیست هاعلیه دکترمصدق فقید بکارگرفتند، کارگرواقع شدو وقتی دیدندکه آنهامصدق فقیدویارانش راآنقدرفحش داده وتهمت زده اند که دیگرکسی جرائت نمیکند ازملی بودن منابع انرژی حرف بزند،ازکارزارفحاشی بازایستادندوآهسته آهسته آنرابه اضمحلال بردند. این زمانی بودکه دکترمصدق فقیدوآرمان ملی اش دیگردرزیرهزاران خراوارفحش درذهن انسان عقبمانده مدفون شده بود. این درسی است که ماازتاریخ بیادداریم ومیدانیم که فحاشی وهرزه گی سیاستی است که امپریالیزم ازطریق اجیران وگماشتگانش علیه نیروهای انقلابی ومترقی (داکترمصدق دراینجا)ازپیش میبرند. امادرعقب فحش هاوهرزه گی هایک”شخصیت”یایک”انسان” ویا موجودمشابه به بنی آدم قرارداردکه دارای”روان”و”فیزیک” میباشد. دراین سلسله مابه جستجوی علل وعوامل روانی، محیطی و ایدئولوژیک این موجودات می رویم وازنظرعلمی به آن می پردازیم.

فحش چیست؟

فحش عبارتست ازاهانت ورزیدن باواژه هاواصطلاحاتی که درمواقع خاص مورداستفاده قرار می گیرند.اهانت کردن به اشکال مختلف صورت میگیردودربسیاری ازموارد بصورت اهانت فرود نمی آید. مثلا. وقتی یک خارجی بایک آلمانی با لهجه خارجی صحبت میکند دربسیاری مواردآن آلمانی به اومیگوید “چه گفتی؟Was sagen sie وبهمانصورت یک امریکائی متکبربالهجه کاوبای تکزاسی غلیظش می گوید ” “What do you say? کسانی که درغرب زندگی کرده وبا فرهنگ وروان غرب اشنا شده اند، بدون شک بااینگونه اهانت هابرخورده اندکه ودیده امد که چطوریک فردبومی بامسخره کردن خارجی ها”امتیازتسلطش برزبان مادری اش رااعلام داشته وانتقال داده که تو خارجی هستی وهنوز زبان مارانمیدانی”.بنابه معیارهای علمی روان شناسی هرواژه، اصطلاح، لبخند، ژست،اشاره وحتی خنده که موجب”supression of feelings”(سرکوبی احساسات گردد) اهانت است وفحاشی فقط یک ازاهانت میباشد.

گستره وفیزیولوژی فحاشی

“ایواجایونی”متخصص روانشناسی معتقداست که بداخلاقی وهرزه گی دریک طیف گسترده انجام می یابد.گستره این طیف از”لطیفه ساختن درموردیک فرد، اداواطواراورادرآوردن، ماننداوحرف زدن،دهن کج نمودن، اورابحساب نیاوردن (neglecting) یعنی اهانت نرم(soft insult) گرفته تا فحش دادن وبددهنی کردن می رسد.”مزاق”دوستانه بافحاشی فاصله جانبی دارد وبهمین دلیل به راحتی بفحاشی می انجامد.با وجود آنکه فحاشی درگستره این طیف شامل است، اما حالت خاص آن می باشد. دراین حالت که آنرا(verbal violation) نیزمیگویندسیگنالهای مغزی ترشحات معده وافرازات امعائی راتغییرمیدهد ودرنتیجه فشارخون فحاش افزایش یافته ودرکل حالت منقلب روانی رابرفحاش مستولی میسازد.این حالت راکه حالت”تهاجمی غیرکنترول “یا Unpredatory Aggression می نامندمعمولابرافرادی مستولی میشودکه ازیکطرف دارای IQ (intelligence quotient یا تناسب ذکاوت)پائین است وازطرف دیگربسیارترسواند. دراینحالت بزرگی حدقه های آدم “مهاجم”تغییرکرده واومیکوشدبافحش دادن طرف مقابل(آماج فحش هایش)راازمیدان بدرببرد. این حالت روانی، حالت ترس است وسیگنالهای مغزی ازهمان سلولهای مغزی آزاد میشوندکه در حالت ترس وهراس آزادمیشوند. وهمان قسمت ازمغزوظیفه مدیریت سایربخش های مغزرامیگیردکه درحالت ترس ، میگیرد.ایسکن سیگنالهای مغزی به واسطه دستگاه الکترونیک سیگنال شناسی مغزی نشان میدهدکه درعناصرفحاش بنا به دلایل مختلف ساحه ایکه درحالت فحاشی عیارمیشود، به مراتب ازافرادخوش برخورد، خوش اخلاق وشریف وسیعترمیباشد. مقایسه حجمی این سلولها درافرادبداخلاق وفحاش، رذیل ولات باعناصرشریف ومودب دریک گستره از(1) یک تا(10) میباشد. حجم این قسمت درترسوترین وفحاش ترین افرادده(10)برابریک انسان مودب وشریف است. به این قسم پائینترین حد گستره فحش درحالت نارسیزم (ادای دانای کل رادرآوردن) وبالاترین حدآن درشکل فحاشی، لاتی وهرزه زبانی متبارزمیگردد.

اهانت جمعی

راول لوگاول روانشناس اجتماعی وکنش شناس(بهیفیرولوژیست)جامعه شناسی دانشگاه سان پاولو/ برازیل معتقداست که “اهانت جمعی”سیاست است”. ورسانه های جمعی، بطوراخص روزنامه، مجله وانترنت وسایل انتقال این اهانت میباشندکه باشکال کارتون، فیلم، ویدیووحتی موسیقی انجام می یابند. کارتون به مسخره گرفتن محمدپیغمبراسلام، فیلمی که ازمحمدساخته اند،بیانگرسیاست ستمگرانه ملی امپریالیستی میباشند. این اهانت درحقیقت امرهژمونی فرهنگی امپریالیستی است وبخشی است از ستمگری ملی- امپریالیستی. حال اینکه محمدپیامبراسلام نماینده چه ایدئولوزی بوده واسلام سیاسی دشمنی باخلقهاست،مسایل علیحده ای اند.سنگینی وعقبگرائی این مسایل هیچ زمانی وتحت هیچ شرایطی نمیتواندبا جنایات امپریالیزم قابل مقایسه باشد. به همین دلیل است که اینگونه حملات فرهنگی امپریالیزم اهانت به تمام خلق های مسلمان بحساب میرود.

برخی ازاین اهانت هازیرنام”علم”،”افشای حقایق افشا ناشده “و”بیان حقیقی تاریخ” صورت میگیردکه درحقیقت مبارزه طبقاتی بورژوازی (اغراض ضدانقلابی) بر ضد طبقه کارگر جهان،علم وتاریخ میباشد.امروزصدهانویسنده فرصت جودرآرشیف ملی روسیه به مطالعه فرمان هایی رفیق استالین مشغول اند. تمام اهداف آنهاازمطالعه این فرامین اینست که بگویند”استالین یک دیکتاتوربود”.آنهایکی ازاین فرمانهاراکه مثلادر آن یک جنرال که مرتکب خیانت ملی شده ومجازات اعدام دریافت کرده انتخاب میکنند. اینکه اوضاع روسیه وجهان مقارن اجرای آن فرمان چگونه بوده بشکل خاکستری ترسیم ونسخه تاریخ بورژوائی از جنگ جهانی دوم حقیقت فرض میشود.دراین نسخه مقارن جنگ دوم جهانی دردنیادو”بد”وجوددارندیکی آلمان هتلری است که خواهان تقسیم مجددجهان باامپریالیست های انگلستان، فرانسه، هالند، بلژیک و..غیره است ودیگری اتحادشوروی سوسیالیستی میباشد. دراین نسخه حتی فاشیسم موسولینی وامپریالیزم جاپان ازاتحاشوروی خوبترترسیم میشود. وقتی کسی به این تنهائی به قاضی میرود، بدون شک برحق بخانه می آید.این “محققین وپژوهشگران!”اسارت خلق های آسیا، افریقا وامریکای لاتین راحق مسلم فرانسه، انگلستان،بلژیک وهالندمیدانندوازهمین دیدگاه به فرمان های رفیق استالین نگاه میکنند. آنهاسپس به بازمانده های خانواده آن فردمراجعه میکنند، ازاقارب ودوستانش اخلاق اورامیپرسندومحسنات اخلاقی اوراشرح میدهندوازاینکه اوشوهرخوب، پدرخوب و…غیره بوده است یک داستان مفصل تهیه میکنندودرنتیجه گیری های شان اززبان یک روسی میگویند که اورا استالین اعدام کرد. این نوشته ها درعین اینکه نتنهاعلمی وتاریخی نیستندوبی نهایت مغرضانه وجانبدارانه هستندبه تمام طبقه کارگرجهان زیرنام”پژوهش، تحقیق وبیان حقایق گفته ناشده” توهین میکنند.

مثال دیگر،به کتاب”The private life of Chairman Mao”(زندگی خصوصی صدرمائو)نگاه کنید. این کتاب خاطرات داکترژی سوی لی(Zhisuie li) پزشک صدرمائواست. هنگامیکه این کتاب برآمد،پروفیسرتای هونگ چاوازدانشگاه کولمبیا آنرابه انگلیسی ترجمه کردوپروفیسراندروازهمین دانشگاه آنراسفارش چاپ داد. این کتاب برای اولین باردرسال 1994طبع شدوبه زودی شهرت جهانی یافت(این زمانی است که سیا مشغول جنگ با”راه درخشان” درپیرو میباشد). طوریکه امروزوقتی حرف برسرمائوومائویزم می آید”محققین وپژوهشگران !”به همین کتاب مراجعه میکنند. دراین کتاب گفته میشودکه چیانگ چینگ زن خشن بود، دریک جای می آیدکه مائو24 ساعت مشغول عشقبازی بادختران جوان بود. ژوسوی لی میگویدکه مائوبه خروشف احترام نمیگذاشت وبرخوردنادرست مائوموجب نفاق اتحادشوروی وچین شد. بقول اومائوفکرمیکرده که قیصرچین است و..غیره. به این قسم دیده میشودکه اهانت جمعی بخشی ازمبارزه طبقاتی – جهانی بورژوازی است. آنها درموردجنایات گماشتگان امپریالیزم مانندرضاشاه، پینوشه، مارکوس، سوهارتو،موبوتو، فوجیموری وغیره هیچ چیزی نمی گویند. آنهادرباره جنایات امپریالیزم درعراق، افغانستان، یمن، سومالی، پاکستان، ویتنام و..غیره حرفی ندارند.انترناسیونالیزم بورژوائی شان رابا تمام توان وقدرت حراست میکنند. ومیکوشند تا جنایات ولی نعمت های امپریالیست شان آهسته آهسته زیرخاک رفته ودرفراموشی تاریخ سپرده شوند. امانمایش “نقش قهردرانقلاب”راکه رفیق چیانگ چینگ دربخش تئاترانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی چین سرخ متبارزساخته به نقدمیکشند. برلوسکونی رابه صدراعظمی ایتالیاانتخاب میکنندکه یک پلی بای بتمام معنی است ولی مائورابه دلیل آنکه بعدازمرگ همسرش یک زن دیگرگرفته نقدمیکنند. این اهانت جمعی یک اسلوب کار، یک شیوه مبارزه بورژوازی باپرولتاریا است.

همین اسلوب کارراسیدحسین موسوی، میرویس محمودی وکبیرتوخی درموردرفیق اکرم یاری شهید بکارمیبندند. آنهامغرضانه به اشکال ظاهری قضایامی پردازند وبطرز محیلانه وعاری ازشرافت انسانی این رفیق بزرگ را که پیشتاز و خط انداز، پیشواوبنیانگذار جنبش مائویستی درافغانستان بود، به باد فحش وناسزا میگیرند. اورا”غلام بچه “،” .بزرگ شده دربار” ومیخوانند. ایکاش آنهامیرفتندونوشته های رفیق یاری شهیدراپیدامیکردندوبرآنهانقدهای جانانه ودندان شکن علمی راآنگونه که برنوشته های ساماوسازمان انقلابی نوشته ایم می نوشتند. آن وقت مامیگفتیم که نمایندگان فکری بورژوازی بیروکراتیک در افغانستان ازنظرذهنی پابه سن بلوغ نهاده ودرک کرده است که چیزهایی بنام”حرمت کلام”،” نجابت سیاسی”و”اخلاق اجتماعی”درجامعه وجود دارند.آماآنهابا این”یاری غلام بچه!”گفتن کودکانه چه کارمیخواهندبکنند؟ این درست همان چیزی است که امپریالیزم ورویزیونیزم حاکم برچین بامائوانجام میدهند.

لنین میگفت که الفاظ بورژواها بایکدیگر فرق دارند ولی اسلوب کار همه آنها یکی میباشند. درمشاهده وحدت اسلوب کاراست که مشاهده میکنیم سید حسین موسوی، کبیر توخی ومیرویس محمودی به برنامه تبلیغات ضد کمونیستی”سیا” تعلق دارند. واین امپریالیزم است که بر رفیق اکرم یاری حمله میکند وسید حسین موسوی،کبیرتوخی ومیرویس محمودی فقط وسایل بیمقداراین سیاست چیزدیگرنیستند.این امپریالیزم است که باحمله بررفیق یاری طبقه کارگر،دهقانان بی زمین وکم زمین افغانستان راتوهین میکند.

بررسی علمی”روان اهانت وفحاشی”

قبل ازآنکه به بحث علمی پیرامون علل وعوامل فحاشی وهتاکی بپردازیم نمونه ای ازفحاشی یکی از کادرهای ساما (ادامه دهندگان)بنام “س. رها”رادراینجانقل میکنیم.این فحاشی ازمقاله اوتحت عنوان “مائویسم ببازی گرفته شده است”وبتاریخ 5 جولای 2013دروب سایت افغانستان آزادبه نشر سپرده شده است.

درنوشته ھای قبلی ام نشان دادم که سگان پاچه گير، مادرفروخته ھای بی پدرچگونه با توھمات مشمئزکنندۀ ايدآليستی خودھا میخواھندبا يکی دانستن جنسيت کفش چرمی باپوست گاو،کفش راصاحب پستان”کنند….

اين فواحش زاده ھای بی خردکه به خوبی میدانند، استفراغ ھای کثيف امپرياليستان راتنعم میکنند…

لوچکان پست فطرت! بھتراست اين انترناسيوناليست خود را جمع کرده ودرقادی لنگ تان بزنيدوبه گفتۀ رفيق مبارزما، ميرويس ودان محمودی: چس چس بادخارج کنيد” ولی ما تاپای جان وتا زدن آخرين لگد کمونيستی برتابوت متعفن ولجن آلود تان وانداختن تان درقعر مرداب فحشاء و لوچکی که ازديرزمان انتظاربلعيدن تان راداشته وھمین حالاھم به اندازۀ کافی درآن غرق ھستيد،مبارزه کرده وازانديشۀ مائوتسه دون که راھنمای عمل ماست وازمبارزات به ياد ماندنی “رفيق اکرم ياری” که درتاريخ مبارزاتی جنبش ما ثبت ا

ماسه قسمت راازشروع سه پارگراف این نوشته دراینجانقل کرده ایم. نوشته درکل 70سطراست وتعداد کلمه درآن(بدون حروف ربط) به 900 کلمه میرسد. ازاین جمله 130 کلمه آن فحش های مرکب مانند “سگان پاچه گير”،”مادرفروخته ھای بی پدر”،”فواحش زاده ھای بی خرد”،” لوچکان پست فطرت ” و..غیره است که به 14.5 % کل نوشته میرسد. مهمترازاین، تمام پاراگراف های این نوشته بافحش دادن شروع میشودواز”کنش شناسی (بیهیفیرولوژی)” این نشان میدهدکه نویسنده این مقاله ازحالت غیظ یا چیزی را که دربالا unpredatorial aggressionنامیدیم براومستولی است. یعنی اینکه حالت تهاجمی احمقانه یا unpredatorial aggressionدرطول این نوشته براو چیره بوده ومغزاورا دراین مدت تحت وضعییت مریضانه قرارداشته است.

اگرباروش”کنش شناسی”فحش هاراسیاه رنگ کنیم وبیان مطلب راسفید،دروسط هردویک ساحه خاکستری بوجودمی آیدکه “ساحه انتقال”یاtransitional spectrum خوانده میشود. این همان ساحه ای است که وضعیت روان نویسنده ازحالت عادی یاحالت بیان به حالت تهاجمی وغیظ حرکت میکند. کوچکی وبزرگی این ساحه سالم ومریض بودن روانی نویسنده یامتکلم را نشان میدهد.یعنی اینکه هرقدراین ساحه بزرگ باشدبهمان اندازه نویسنده یامتکلم یا خطیب ازنظرروانی به انسان های عادی نزدیک ترمی باشد وهرقدراین ساحه کوچک باشدمتکلم یا نویسنده مریض تراست.

آقای”س. رها”دروسط فحش و”بیان مطلب”باهمان برداشت کودنانه ایکه افرادی مانندسیدحسین موسوی ازمائوتسه دون دارند،از”مائوتسه دون اندیشه”و”مبارزات بیادماندنی رفیق اکرم یاری شهید” حرف میزند. وتعهدمیسپاردکه تامارابه آنجائی که اوآنرابافحش های مرکب توصیف میکند”نفرستد” آرام نمی نشیند. بنظرمابهتراست که اینگونه “مدافعین رفیق مائوتسه دون” و” رفیق اکرم یاری”پیش ازهرکاردیگربفکرصحت وسلامتی روانی ومزاجی شان باشند.

مضاف برمریض بودن آقای س. رها، جناب شان”نسبت ذکاوت”انسانی رابه نمایش میگذاردکه دماغش نه تنها توانائی ابتکاررانداردبلکه حتی فاقدظرفیت جستجوی و تحقیق نیز هست. این آقا شامل کته گوری آن افرادمیشودکه IQ بین 70و75 درنوسان است. 70یعنی حدپائینی، به این دلیل که اوبه وضاحت آثاروعلائیم ترس وهراس رانشان میدهدو75 به این لحاظ که اوبه ضعف منطق وسفاهت برهانش پی میبردوبادرک بی اساس بودن گفتارش به فحاشی واهانت توسل می جوید. فحاشی و اهانت کردن ما فقط روان اورا تسکین می بخشد نه اینکه گفتارش را صحیح بسازد. به اینقسم او درجستجوی تسکین روانش سفاهت وکودنی اش را نمی بیند.

ترسوبه این دلیل که نتنهااحصائیه کنش شناسی نشان میدهد که افرادی با این خصایل ترسووبزدل اند، بلکه به این دلیل که توسل جستن اوبه فحش اگر ازیکطرف جستجوی مسکن روانی میباشد ازطرف دیگر”بیان طبیعی ترس”است. جانوران درطبیعت درجریان تکامل تدریجی وسایل مختلفی رابرای اختفای هراس شان تکامل داده اند. جیره بهنگام ترس خارهایش راعیارمیسازد، چوچه مرغ هاپرهای گردن شان راراست میکنند،ماکیان هابه داد وفریاد وجزع وفزع میپردازندو…غیره.

مراحل انکشاف شخصیت در زندگی

زیگموندفرویدعوامل جنسی راعلت بداخلاقی وبددهنی فحاشان میخواند(مراجعه شود به کتاب زیگموند فرویدتحت عنوانDas Ich und das Es-نفس وهویت) وایواجایونی وگابرئیل مکابره دوتن ازمقامات صاحب اتوریته علمی ودانشگاهی درساحه روانشناس ونرولوژیست درژورنال ACPNA (American Center for Psychiatry Neurology in Abu Dhabi) درشماره های 8،9 و10 تحت عنوان”علل وعوامل خشونت زبانی وشکست نجابت انسانی” آنرامحصول عوامل جنسی و اثرات روانی غالب بودن هورمون های مونث برهورمون های مذکرمیخوانند.اماآنهادرکل برروی تئوری فرویدبعنوان هسته مسایل باهم متفق الرائی میباشند.تئوری فرویدرشدشخصیت افراد را به این مراحل تقسیم میکند(ماخذ: (پژوهش درموردهستریا Studien über Hysterie)

Oral Stage این مرحله که همانا دوران شیرخوارگی وازروزتولدتا18 ماهگی رادربرمیگیرد، تعیین کننده تمام خصایل چشیدن، مکیدن وجویدن میشود.

Anal Stage این مرحله ازسن 18 ماهگی آغازوتاسه سالگی دوام می آورد. دراین برحه طفل از شکستاندن وخراب کردن اشیالذت میبردوبرطبق فرویداوبرمبنی فشارجامعه که دراین زمان همانا والدینش میباشدشرمگاه عقبی اش رامیشناسدوپاک نگه داشتن وکنترول برفعالیت آن به عادتش تبدیل میشود. فرویدعمل مخالف آنراanal explusive یا بی توجهی به کنترول فعالیت مخرج عقبی مینامد.

Phallic Stage دراین مرحله(ازسه تا شش سالگی) اطفال جنسیت خودرامی شناسند. فرویدمعتقد است که طفل مذکردراین مرحله تمنای قرابت جنسی بامادرش رابطورغیرآگاهانه درخودپرورانیده ویک نوع حس رقابت راباپدرش درنهادش انکشاف میدهد. اوبه پدرش دراین مرحله بمثابه رقیبی که عواطف جنسی مادررادرتصاحب خویش دارد، می بیند. دراین سن طفل هم چنین بنابه داشتن احساس جنسی ترس ازپدرش رابطورغیرآگاهانه درنهادش انکشاف میدهد. این دسته ترس وهراس را در روانشناسی بنام Oedipus Complex یادمیکنند.

پروفیسرر.لوگاول معتقداست که خصلت بددهنی وفحاشی اطفال دراین مرحله نطفه می بندد. این تمایل وخصلت درصورت شرایط مساعدخانوادگی کاهش می بابد درحالیکه شرایط نامساعدزندگی خانوادگی آنرا انکشاف میدهد. ر.لوگاول اضافه میکندکه اطفال مذکربه مذکربودنش پی میبردودرصورت وجودپدرمهربان ترس ووهم غیرآگاهانه”خصی شدن-castration” جایش رابه عشق وعلاقه رفیقانه باپدرش میدهدوجائی برای بدزبانی وفحاشی برایش باقی نمیماند. اما نبودپدربه خصلت Phallic explusive یابددهنی جنسی رابدلیل بی ترسی ونبودرقابت درذهنش پرورش میدهد.

فرویددرمورددختران معتقداست که دختران حس کشش جنسی بسوی پدرشان رادرخودپرورش نمی دهندولی اکنون تثبیت شده که دختران نیزحس کشش بسوی پدررا درخودپرورش میدهند.سایکو انالیست های معاصراین علاقه را Electra Complexمی نامند. فرویدمعتقد است که تنهاترس ازپدر یعنی ترس خصی شدن یا castrationدراین سن تعین کننده خصلت اهانت ورزی و بداخلاقی اطفال نیست بلکه شخصیت پدرهم نقش دارد. درصورتیکه پدردارای شخصیت مستحکم وبا وقار(solid integer) باشد، طفل به اوتسلیم میشودوازاواطاعت میکند. دراینجاحس دوستی وفاداری ازیکطرف و دشمنی و پایداری از طرف دیگر درذهن طفل پرورش می یابد.

پدری که فاقدمتانت ووقاروفاقدشخصیت مدل”مردانگیmasculinity “باشد، طفل همان عادتی را بعنوان عادات “غالب” انتخاب میکندکه درزندگی خانواده غالب است(معمولا مادر). اطفالی که دراین سن ازداشتن پدریامادرمحروم اند، این فاکتوریا این بخش تربیه روانی راتجربه نمیکنندواین بخش درذهن اوبعنوان یک خلاباقی میماندوانکشاف نمی یابد. بدهنی که یک خصلت مونث یاfeminine است، درصورت نبودپدردست نخورده باقیمانده وجانب مقابل آن یعنی masculinity درذهن طفل مذکررشدنمیکند. بدزبانی وفحاشی به این قسم در”نبودپدر”ویا”درنامردی پدر”رشدوانکشاف می یابد. فرویدمعتقداست که به دلیل نبودپدر، مادربد زبانی میکند( افرزات هرمون جنسی)واین بدزبانی ، بد زبانی رادرذهن طفل رشدونمو می بخشد.

Latency Stage این دوره ازسن شش سالگی تا دوران بلوغیت ادامه دارد. دراین دوره نیازهای جنسی سرکوب گردیده واطفال باجنس همنوع شان وقت شان رابه بازی میگذرانند.

Genital Stage یا دوران بعدازبلوغیت وآخرین مرحله انکشاف جنسیت اطفال. این دوره که از انتهای دوران بلوغیت آغازمیشوداحساس جنسیت بشکل نیازعینی باردیگرظاهرمیگردد. نظربه فرویددراین دوره اولویت لذت زندگی،ارضای نیازهای جنسی میباشد.این دوره را دوران adolescent fixation یا شکل ثابت گرفتن جنسیت وشخصیت اطفال وخوی وخواصی می نامند که در مرحله Phallic واردذهن طفل گردیده است. طفلی که درسنین شش سالگی تحت رول مدل “پدر نامرد- بمفهوم پدری که هورمون های مونث رفتارش را تعیین میکند”قرارداردویا پدردرخانواده وجودنداردخصلت فحاشی. بددهنی اش راتثبیت میکند.یکی ازدلایل اجتماعی آن رفتارمادراست که به دلیل افرازات اطفاناشده هورمون ها ونیازهای جنسی اش برزمین وزمان دشنام میدهد وفحاشی و بی تربیه گی را جزء تربیه و شخصیت طفل می سازد. به همین دلیل عوام الناس که ازروی تجربه ضرب المثل های عامیانه راتهیه کرده انددراینمورداصطلاح “بچه بیوه” و”زنچه”راابداع کرده اند.

یکی ازمشخصات مهم دیگراین دوره نظربه فرویدارضای غرایز جنسی خود فرد فحاش است. افراد بددهن طوریکه دربالا نیز تذکرداده شد؛ معمولا دروجودشان خواص هورمون های مونث حاکم اند آنهاهیچ زمانی ازطریق قرابت جنسی به ارضای کامل غرایزجنسی نمیرسند. زیرااین غرایز بطور حقیقی برای شان وجودندارند ودایما درحالت عصبانیت وناراضی بودن ازخودبسرمیبرند. اینها بهترین فحاشان وبدترین نمونه یک مردواقعی یایک زن واقعی اند. اینها درظاهرزن دارندوبدلیل فعالیت کروموزوم هاپدرنیرهستندولی درحقیقت امر”ارواح مونث درقالب مرداند”.

بنابه تحقیقات psychosexual analysts وازآنجمله زیگموندفروید، راول لوگاول، ایواجن جایونی ودیگران، فحاشی وبددهنی درمرحله بیداری جنیست(Phallic stage) نطفه بسته ودر مرحله Genital Stageبه بخشی ازتربیه وشخصیت انسان درروان اومبدل میگردد. ازاینقرار فحاشی وبددهنی درشکل آدیاباتیک (شکل لابراتواری یعنی حذف عوامل اجتماعی وفاکتورهای ذیدخل زندگی درجامعه طبقاتی)یک مرض روانی است که درضعف هورمون های مذکرازنظر فیزیکی ریشه دارد. هورمون های موتث که باتضعیف تولیدکروموزوم ها(پیر شدن زنی که هیئت وسیمای مرد را دارد)تقویت میگرددازحالت عادی بددهنی وبدعنقی به حالت نفرت انگیزی (obnoxious) بودن تبدیل میشود.

تذکر وب سایت شورش

زیگمون فروید وتئوری روانشناسی او”کنش افراد”رابرغرایزاستوارمیداند. اماماتریالیزم تاریخی غریزه، انگیزه، ظن، گمان وفراست رامراحل ماقبل آگاهی میداند. ازجانب دیگرما معتقدیم علل وعوامل روانی فحاشی”یک پیش زمینه”است. این پیش زمینه درصورت کاشتن تخم ایدئولوژی هرزه یعنی ایدئولوژی هایی گوناگون بورژوائی مانندماجراجوئی، اپورتونیزم، رویزیونیزم، آوانتوریزم و ایشتاریزم درکانال سیاسی می افتد (ایشتاریزم- برگرفته شده ازنام ایشتارخدای فحشا درجامعه آسوریان قدیم. چیزی راکه همین حالاساما(ادامه دهندگان)وسازمان انقلابی افغانستان ازطریق هرزه ها،لچک هاولات هائی مانندکبیرتوخی، س. رهاومیرویس محمودی ازطریق وب سایت افغانستان آزاد- معبدایشتار—علیه جنبش مائویستی افغانستان انجام میدهند). دراینجایک فاکتوردیگرنیزشامل است که همانا شرایط زندگی این لچک ها ولات ها میباشد، زیرااین شرایط حدت وشدت وحجم فحاشی آنهاراتعین میکند.بنابه همین دلایل ماباترسیم علمی شرایط زندگی وایدئولوژی این هرزه ها دردوفصل آینده نشان میدهیم که این تنهاعلل روانی نیست که این موحودات آدم نمارابه فحاشی واداشته، بلکه عوامل وفاکتورهای دیگرنیز وجود دارندکه نقش اساسی وضریب رادرکارزارفحاشی وهرزه گی آنهابازی میکنند. پایان بخش اول 8اگست 2013

یادداشت ها

درتهیه این سندازکتاب هاماخذزیرین استفاده شده است.

1- Das Ich und das Es-نفس وهویت) نوشته زیگموند فروید

2- پژوهشی درموردهستریا Studien über Hysterie نوشته زیگموند فروید

3- مقالاتی درباره مسایل جنسی . نوشته زیگموند فروید

4- ژورنال ACPNA شماره 8و 9 و 10

5- Personal Character and Social Behavior منش فردی وکنش اجتماعی- پروفیسرر. لوگاول

6- کنش اجتماعی وآزادی بیان Social Behavior and freedom of Speech نوشته پروفیسر ویلیام هیز- William Hays

7- Statistics of suicide and Verbal Abuse in the USA آمارخودکشی وزخم زبان َ

8- The Role of Statistics in Social Scienceنقش آماردرعلوم اجتماعی پروفیسر William Hays

9- سینوهه داکترفرعون، اثر میکاوالتاری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Organization of the Workers of Afghanistan(Marxist-Leninist-Maoist,principally Maoist)


http://www.mlmprincipallymaoism.wordpress.com

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازمان انقلابی»                                              ( بخش پنجم)/ نبشته رفیق پولاد
Image

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازم ان انقلابی» ( بخش پنجم)/ ن بشته رفیق پولاد

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازمان انقلابی»

( بخش پنجم)/ نبشته رفیق پولاد

رهبران « سازمان انقلابی افغانستان- ساا-» درصفحه اول بخش(14) اراجیف نامه ای شان زیرعنوان” دون کیشوت های«مائوئیست»،بیماران روانی بالاطایلات«مائوئیستی»”؛دربرابرانتقادات من ودیگربخشهای ائتلاف(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی)ازمواضع ونظریات وعملکردهای”گروه انقلابی …”و”سازمان رهائی” و”سازمان انقلابی” طی حدود چهاردهه واکنش خصمانه نشان داده ومارا به باد فحاشی گرفته واتهامات دروغین برما وارد کرده اند. چون با این انتقادات ما انحرافات ایدئولوژیک-سیاسی گذشته وحال این گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلب بیش ازقبل برملاشده اند؛ازاینروبه هذیان گوئی افتاده وبه حالت هستریک دچارشده اند.این اپورتونیستها ورویزیونیستهای بی آزرم چون دربرابرانتقادات اصولی ما پاسخ منطقی ندارند؛ لذا به هوچیگری وناسزاگوئی پناه برده ودشنامهای را که جزء فرهنگ واخلاق عناصراوباش ولومپن اند،علیه ما بکاربرده ونام وهویت وآدرس مارابرای استخبارات کشورهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی وگروه های ارتجاعی مذهبی افشا کرده اند.
توجه کنید به فحاشیهای لومپنانه “ساا”درهمین چند سطرذیل:
” شرفباخته”،” بی وجدان سیاسی”،” بزدل فراری که بادیدن دشمنان خلق، تنبانهای تان دچارپرابلم شد وآنهارا دورگردن تان حلقه زدید ونزداین کنسول وآن کنسول غربی بردید وتملق وچاپلوسی کردید وبالآخره فراررا برقرارترجیح دادید… چگونه برزن قهرمانی می تازید که همینجا ماند، پس ازتیرباران شدن همسرانقلابی اش، برراه اورفت؛ کودکانش راازدست داد وخود درراه انقلاب ومردم قربانی وجاودانه شد….. این نوع تاختن برمینای شهید، فقط ازانسانهای کثیف مزدورامپریالیسم وفاحشه های سیاسی شورای نظارومحقق وحزب اسلامی وجمعیت اسلامی و… ساخته است.”ساا” ادامه می دهد : فراری های که شرافت انقلابی شان راحراج کرده، با چرندگوئی، بی وجدانی وشرفباختگی ازمزدوران امپریالیسم سبقت جسته اند….”.
حال می پردازم به این مطلب که چرا من و دیگرفعالین جنبش انقلابی پرولتری کشورازطرف «ساا» “سزاوار” چنین دشنامها وفحاشیهای لومپنانه وتوهین وتحقیرهای شخصی وسیاسی شده ایم ونام وهویت وآدرس مارابرای استخبارات امپریالیستها ومرتجعین افشامی کنند!.
من درنقد از”سازمان رهائی افغانستان”، سازمان سلف «ساا» که بعد از”گسست” ازآن خودرا از رهروان راه رهبران فقید “سازمان رهائی”، داکترفیض احمد ومینا می داند؛ به این موضوع اشاره کرده ام که ” سازمان رهائی” دریکی ازاسنادش به نقل از(ابلاغیه”جمعیت انقلابی زنان افغانستان”- حمل سال 1364) چنین نوشته است:” جمعیت انقلابی زنان افغانستان توانسته تعداد قابل توجهی زنان مبارزآزادیخواه کشوررا زیرشعاربزرگ اسلامی بسیج ورهبری نماید”. همچنین “سازمان رهائی” می نویسد:” کشورکمال(فقیدمینا) با استفاده ازهمین فرصت با هیئتهای برخی ازدول وجنبشهای آزادی بخش ذیل ملاقات نموده است:
- آقای “پیرمورو”صدراعظم فرانسه؛ آقای “رژه دوبره” مشاوررئیس جمهورفرانسه؛ ” نوردوم سهانوک” رئیس دولت ا ئتلافی کمبوچیا؛لیونل ژوسن سکتراول حزب سوسیالیست فرانسه؛ آقای بنی صدر (درآنزمان رئیس شورای ملی مقاومت ایران درتبعید) وسفرهای درکشورهای متعدد اروپائی وافریقائی.- بعد ازفرانسه کشورکمال وسایرنمایندگان” جمعیت انقلابی زنان افغانستان” سفرهای به کشورهای بلژیک، آلمان، هالند( کشوری که طی یکسال اخیرموسوی، میرویس محمودی وکبیرتوخی ازرفقای “رهبران «سازمان انقلابی» که نام وهویت چند “فراری” ازفعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) وپناهنده درهالند را برای استخبارات کشورهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی ودولت دست نشانده کرزی وگروه های ارتجاعی مذهبی” وغیرمذهبی” افشا وعلیه آنها جا سوسی می کنند- توضیح ازمن است)، ایتالیا، ناروی، سویدن، انگلستان، وامریکا داشتند وبازعمای چون خانم مارگریت تاچرصدراعظم انگلستان، رونالد ریگان رئیس جمهورامریکا،رئیس جمهورایتالیا(اینهانه سران قدرتهای امپریالیستی خوانخواروجنایتکاروضدبشریت که درنزد سازمان رهائی وساا درتشریفات دیپلوماتیک” زعما” هستند- توضیح ازمن است) وپاپ رهبرکاتولیک های جهان وهم چنان ظاهرخان پادشاه سابق افغانستان(با تاریخ سیاه حاکمیت چهل ساله اش)، دیداربعمل آوردند که دراین جریان به معرفی مفصل جنگ پرعظمت ملی اسلامی ما پرداخته شد( همانجا صفحه چهارم)”.
درباره ای پراگراف فوق توضیح بیشتری لازم نیست زیرا متن فوق تا حدودی خود بیانگرمسایل با همه ابعادآنست. آقایان “ساا”ئی! شمامارابه “فحاشی” متهم کرده اید؛ درکجای این متن “فحاشی” وجود دارد؟!حقه بازی ودغلبازی سیاسی راکناربگذارید. اصطلاح عامیانه است که می گویند” دغلی بچه ازبی بجلی است”. چون این متن ماهیت اپورتونیسم ورویزیونیسم”سه جهانی” شما راآشکارساخته، تاریخ فعالیتهای گذشته وحال شمارابه ارزیابی گرفته وتمام برج وباره های تخیلات واهی ادعای، “انقلابی” بودن شمارا ویران کرده وهمه لاف وپتاقهای کودکانه شمارا دود وبه هوا داده است؛ازاینروبه غیض وخشم آمده اید. صرف نظرازموارد دیگرکه به دفعات رویزیونیسم “سازمان رهائی” ورهبران آنرابرملامی سازد؛ حتی همین متن برای ثبوت اینکه “رهائی” یک سازمان رویزیونیستی بوده وهست،کافی است. شما درکجای تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی خوانده اید که اعضای رهبری وهیئت همراه یک سازمان کمونیستی انقلابی توانسته باشد که چنین قرب ومنزلتی رادرنزد قدرتهای امپریالیستی وارتجاعی جهان پیداکند که رهبران چندین قدرت بزرگ وکوچک امپریالیستی وارتجاعی حاضرشوند ازآن استقبال کرده وبا آنهاملاقات دوستانه انجام داده وبه آنها کمک ویا”همدردی” کرده باشند؟ یا للعجب!!. آقایان! شمابا این شیوه دفاع ازتاریخ سیاه رویزیونیستی تان فقط خودرا مسخره می کنید. باید قدری بخودآئید زیرا دیگربه آسانی نمی توانید به شیوه سابق” گروه انقلابی…” وبعد “سازمان رهائی ” جونمائی وگندم فروشی کنید”! شما تصورمی کنید که همینکه دروطن تشریف دارید وازامنیت لازمه ای تان برخوردارهستید وآسایش تان تأمین است و بقول تان ” ازشرایط هم استفاده می کنید” وهیچ “آفتی” به شما نمی رسد پس “انقلابی” هستید و رفیق شما کبیرتوخی هم در وصف شما ترانه می خواند که شما ” دربین خون وآتش” قراردارید؛ لذا دچارغرورونخوت شده ومنتقدین تان خاصتاً منتقدین”فراری” تانرا”فحشباران” می کنید وبه سبک لومپنها واوباشها برآنها ناسزا گفته وقال وقیل براه انداخته اید که وای مردم این مائوئیستهای “دون کیشوت” بریک زن “انقلابی قهرمان” می تازند و”رهبران ملی” ما را”توهین ” می کنند! وهمچنین تصورمی کنید که ازاین طریق می توانید برجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) ضربه واردکرده وفعالین این جنبش را”بدنام” کنید! نه خیر! شما رویزیونیستهای دون صفت کورخوانده اید واین راهی که درپیش گرفته اید “به ترکستان می رود”.
وقتی درسند”سازمان رهائی” می خوانیم که “مینا زنان مبارزوآزادیخواه کشوررازیرشعاربزرگ اسلامی بسیج ورهبری نمود”؛ درکجای همین عبارت مفهوم ومعنای آزادی خواهی نهفته است ویاازآن معنای “انقلابی” بودن مستفاد می شود که ما آنرا نادیده گرفته ایم ورهبری”رهائی” را گویا بی موجب مورد انتقاد قرارداده ایم؟ آقایان! رهبری خلق افغانستان منجمله زنان زیر” شعاربزرگ اسلامی” به پیروزی نمی رسد. زیرابا شعارجمهوری اسلامی یعنی دفاع ازمنافع وحاکمیت فئودالها وکمپرادورهای وابسته به امپریالیسم هیچ مبارزه ای آزادیخواهانه ای به پیروزی می رسد ونه هم رهبرورهبران چنین مبارزه ای می توانند ادعا کنند که “انقلابی” هستند ودرراه انقلاب مبارزه می کنند! ویا اینکه قرب ومنزلت یافتن به دربارقدرتهای بزرگ وکوچک امپریالیستی ودولتها واحزاب ارتجاعی به هیچ صورتی نمی تواند خدمتی درراه پیشرفت انقلاب مردم محسوب شود. اگرهیئت دیپلوماتیک “رهائی” با پاسپورتهای دیپلوماتیک صادرشده ازطرف سازمان جاسوسی پاکستان(آی اس آی) طی یک سفررسمی با چندین رئیس دولت های بزرگ امپریالیستی ملاقات کرد ودیداری هم با ظاهرخان ستمگروویرانگر(شاه سابق) داشته است؛ “سازمان انقلابی” آنرا” سیاست انقلابی” ارزیابی می کند؟ ولی اگرعده ای ازفعالین جنبش انقلابی پرولتری کشوربه کشوری امپریالیستی پناهنده شدند وهیچ امتیازی را درموقعیت پناهندگی شان بجزموقعیت وحالت “حقوق انسانی” هم بدست نیاورده باشند؛ چه اتهامات نارواو فحاشیها وتوهین وتحقیرهای به سطح اوباش کوچه بازاری نثارآنها می کنید! درحالیکه تحلیل وتفسیرهمین چند سطرازسند” سازمان رهائی- جمعیت انقلابی زنان” کفایت می کند که “رهائی” یک سازمان رویزیونیستی، ضدانقلاب پرولتری وتسلیم طلب ملی وطبقاتی بوده وهست؛ وازاینکه “ساا”خودراهنوزهم پیروهمان راه می داند(راه داکترفیض احمد ومینا) وانحرافات ایدئولوژیک- سیاسی”رهائی” را “توجیه” می کند وهمچنین با درنظرداشت نظریات ومواضع کنونی اش که دراسنادآن موجوداند؛این سازمان با تفاوت شکلی دارای عین ماهیت سیاسی ایدئولوژیک”سازمان رهائی”است. ازجهت دیگرصرف نظرازمنجلاب چهل ساله اپورتونیسم ورویزیونیسم “رهائی ” وچاکری به درباررهبران رویزیونیست ومرتد وضدانقلابی چین همین چند سطربوضوح ثابت می سازد که “ساا” فرق بین رویزیونیسم وکمونیسم وفرق بین رفرمیسم بورژوائی وانقلاب پرولتری وانقلاب وضد انقلاب را نمی داند. حال با درنظرداشت توضیح مختصرفوق: آیا اعضای کدام تشکل “شرافت انقلابی اش را به حراج گذاشته ودرمزدوری به امپریالیسم ازگروه های ارتجاعی اسلامی سبقت جسته است”؟ عده ای ازفعالین جنبش انقلابی پرولتری؛ بهیچوجه! ویا “سازمان رهائی” و”ساا”؟ً! بدون هیچ تردیدی”رهائی” و”ساا”! زیرا رهبری”ساا”با کمال بی حیائی وشرفباختگی ومانند فاحشه های سیاسی اخلاق انسانی وهرنوع شرم وحیا راکنارگذاشته ویک قلم ازخط رویزیونیستی “سازمان رهائی” وتسلیم طلبی های ملی وطبقاتی ومزدوریهای آن به امپریالیستهای غربی ودولت ارتجاعی چین (واکنون سوسیال امپریالیسم چین) وآی اس آی دولت پاکستان خاینانه انکارکرده وبرما فحاشی می کند واتهام ناروا می زند.
“ساا” درصفحه (3) بخش(14) می نویسد:”… آنان«مدالگیری» امروزوسفرهای دیروزمینا رابه کشورهای غربی تفکیک کرده نمیتوانند. سیاست دیروز، سیاست انقلابی بود وفهم عالی رفیق احمد راازمارکسیسم وبه خصوص اندیشۀ مائوتسه دون نشان می داد. دیروزما با دشمن عمده(سوسیال امپریالیسم شوروی) روبه روبودیم وباید همدردی کشورهای دیگرراجلب می کردیم. ولی امروزبا دشمن عمدۀ دیگر( امریکا ومتحدان ناتوئی آن) روبه روهستیم، وخاینانه است که دست تکدی به سوی این غارتگران درازکنیم ودرصدد جلب«همدردی» و«کمک» آنان شویم، وحتی از«کمکهای ناکافی» آنان گیله وشکوه کنیم!”.
توجه کنید که”ساا” سیاست دیروز”سازمان رهائی” (یعنی درشرایط جنگ مردم ماعلیه سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورخلقی پرچمی ها) را باین عبارت که دیدارمینای فقید را با سران دولتهای امپریالیستهای غربی وامپریالیسم امریکا ودولتهای ارتجاعی به منظورجلب کمک(“همدردی”) آنرا سیاست” انقلابی” می خواند؛ درحالیکه به لحاظ ماهیت هم سیاست دیروز”سازمان رهائی” براساس تئوری رویزیونیستی”سه جهان” دن سیائوپینگ استواربود، یعنی وحدت با “نیم جهان اول”( ابرقدرت امپریالیستی امریکا) وجهان دوم(ازقبیل امپریالیستهای اروپائی ، کشورهای امپریالیستی کانادا، آسترالیا، جاپان وغیره) وسران دولتهای ارتجاعی قاره های آسیا، افریقا وامریکای لاتین به شمول دولت ارتجاعی چین علیه سوسیال امپریالیسم “شوروی” استواربود وهم سیاست امروز(طی سیزده سال اخیر) “سازمان رهائی” برهمان مبنااستواراست. درشرایط جنگ مردم ما علیه سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورخلقی پرچمیهاکه کشوررااشغال نظامی کرده ومردم مارابه زنجیرتسلط استعماری به بند کشیده بودند؛ دولت رویزیونیستی چین درکنارامپریالیستهای امریکائی وغربی ومتحدین آنها علیه سوسیال امپریالیسم “شوروی” قرارگرفت. وبرای گروه های ارتجاعی اسلامی خونخواروقاتل وجانی منجمله حزب اسلامی گلب الدین سلاح ومهمات وکمکهای نقدی می کرد. البته که کمکهای همه جانبه”انترناسیونالیستی” برای “سازمان رهائی” جای خودرا داشت. دولت چین نه بخاطردفاع ازاستقلال کشوروآزادی وحق حاکمیت ملی وسیاسی مردم افغانستان بلکه به منظورضربه زدن وتضعیف رقیب اش سوسیال امپریالیسم “شوروی”بود. درآنزمان درچین انقلاب به شکست کشانده شده بود ودیکتاتوری پرولتاریا سقوط داده شده بود وباند رویزیونیست”سه جهانی” قدرت حزبی ودولتی رادردست داشت وبه لحاظ ماهیت وخصلت دشمن خلق چین ودشمن وخلقها وملل جهان وازجمله خلق افغانستان بود وهست. ودرشرایط سیزده سال اخیردولت سوسیال امپریالیستی چین با قدرتهای امپریالیستی اشغالگرامریکا وناتومتحد شده وعلیه منافع خلق افغانستان قرارگرفته وبیش از هرقدرت امپریالیستی ای به غارت منابع آن واستثماروستم خلق کشورکمربسته است و”سازمان رهائی ” هم به پیروی ازهمین سیاست دولت چین درکنفرانس “بن” شرکت کرد، اشغال واستعمارامورد تأئید قرارداد ودردولت دست نشانده برهبری کرزی مزدورسهیم گردید. ازطریق نشراتش وازطریق رسانه های جمعی دولت مزدورودیگررسانه های وابسته امپریالیستهای اشغالگرونیروهای ارتجاعی درجهت تحکیم پایه های نظام استعماری تبلیغ وتریج کرده وخلق مظلوم وناآگاه کشوررااغوا واغفال کرده است. درآن روزهم سیاست سازمان رهائی” به تبعیت ازدولت ارتجاعی چین یک سیاست ارتجاعی، ضدمنافع خلق ومیهن وضدانقلابی بود ودرشرایط “امروز”(سیزده سال اخیر)هم یک سیاست ارتجاعی وضد ملی وضدانقلابی است. وسفرهای سالهای سال اخیر” خانم ملالی جویا” به کشورهای امپریالیستی واخذ مدالهای “شجاعت” ازآنها درراستای همین سیاست “سازمان رهائی” صورت گرفته است. سفرهای “خانم ملالی جویا” به منظورجلب حمایت وکمک دولتهای امپریالیستی صورت گرفته که سعی کرده است تا ازطریق افشاگریهای سیاسی علیه گروه ارتجاعی اسلامی “بنیادگرا” که دردولت مزدورکرزی سهیم هستند وبا حصول قناعت وحمایت دولتهای کشورهای امپریالیستی ازموضعش، موقعیت “رهائی” را دردولت دست نشانده گسترش داده وتحکیم بخشد.”ساا” که سیاست دیروز”سازمان رهائی” را” انقلابی” می خواند وبا بازی با کلمات صحبت از”همدردیهای کشورهای غربی” دارد؛ نه غارتگریها وخیانتها وجنایات کشورهای امپریالیستی غربی وامپریالیستهای امریکائی علیه خلق وکشور. درحالیکه براساس ماهیت وخصلت ارتجاعی وغارتگرانه کشورهای امپریالیستی؛ این کشورها هیچ زمانی به جهت آزادی ورهائی توده های خلق نبوده ونیستند؛ نه “دیروزونه امروزونه فرداخواهند بود”! وسفرهای “دیروز” مینا به لحاظ ماهیت وهدف با سفرهای “امروز” ملالی جویا تفاوتی ندارد وحتی سفرهای دیروزمینا به لحاظ موقعیت درسطح روابط عالی تری باسران کشورهای امپریالیستی وارتجاعی قرارداشت. خلاصه برخلاف ادعاهای غلط وانحرافی”ساا” سیاست “دیروزوامروز”سازمان رهائی”خلاف اصول واحکام(م-ل-ا) وارتجاعی، ضدانقلابی وبرضد منافع خلق ومیهن بوده است.
“ساا” درصفحه دوم می نویسد که گویا “ما تاکنون تضادعمده وغیرعمده را درک نمی کنیم وچون دیروزبا دشمن عمده( سوسیال امپریالیسم شوروی) روبه روبودیم؛ لذا ” سازمان رهائی” مجازبود که همدردی کشورهای دیگرراجلب می کرد”.
یکی ازمشخصات بارزرویزیونیستها اینست که وقتی می خواهند درباره ای موضوعی ابرازنظرکنند ویا اتخاذ موضع نمایند؛ درلفظ ازمارکسیسم- لنینیسم- اندیشه مائوتسه دون نام می برند ولی اپورتونیستی ورویزیونیستی عمل می کنند. درشرایط اشغال نظامی وتسلط استعماری سوسیال امپریالیسم ورژیم مزدورخلقی پرچمیها، “براساس ماهیت پروسه که تعیین کننده تضادهای آن پروسه است وبعبارت دیگرتضادها ماهیت پروسه را تعیین می کنند”؛ تضاد بین خلق افغانستان وسوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورآن تضادعمده جامعه را تشکیل می داد. ولی موضوع مهم اینست که اینجا می رسیم به چگونگی راه حل این تضاد که ازطریق جنگ مقاومت ملی توده های خلق( مبارزه آزادی بخش ملی) تحت رهبری یک حزب انقلابی پرولتری وتشکیل ارتش توده ای تشکیل جبهه متحد ملی ممکن بود که بعد ازطرد سلطه استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم دست نشانده اش، تکامل این جنگ به جنگ انقلابی رهائیبخش وپیشبرد جنگ توده ای طولانی ومحاصره شهرها ازطریق دهات درجهت طردحاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروقطع سلطه امپریالیسم وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وتأسیس دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا وپیروزی انقلاب سوسیالیستی باید به پیش می رفت. این بود استراتژی وتاکتیک واهداف کمونیستها دررهبری جنگ آزادیبخش ملی. ولی دراینجا بوضوح ملاحظه می شود که “رهائی”می خواسته که تضاد عمده خلق باسوسیال امپیالسم شوروی ورژیم مزدورآنرادراتحاد بانمایندگان”میانه رو”طبقات فئوال وکمپرادور، یعنی تنظیمهای “جبهه ملی نجات برهبری صبغت الله مجددی، محاذملی اسلامی برهبری پیرگیلانی وحرکت انقلاب اسلامی برهبری مولوی نبی محمدی وجلب کمکهای قدرتها امپریالیستی امریکا واروپا،دولت رویزیونیستی وارتجاعی چین وسایردولتهای ارتجاعی(که “ساا”آنهارا بطورساده جلب همدردیهای کشورهای غربی وغیره می نامد) حل کند! ولی امروز”ساا” به ما می گوید که شما گویا تضادعمده وغیرعمده را درک نمی کنید وراه حل آنرا هم نمی دانید! نه خیر! ما راه حل تضادهای طبقاتی وملی، تضاد اساسی وتضادعمده راازطریق راه حل انقلابی درپرتوعلم انقلاب پرولتری(م-ل-ا وم-ل-م) می دانستیم ومی دانیم؛ ولی با راه حل مبتنی برتئوری ارتجاعی وضدانقلابی”سه جهان”( سازمان “رهائی” واکنون “سازمان انقلابی”) به شدت مخالف بودیم وهستیم وبا آن تضاد انتاگونیستی داریم. بین این دوشیوه مبارزه ودو استراتژی ودوهدف ویا راه حل تضاد های انتاگونیستی جامعه دره ای عمیقی وجوددارد، یعنی تضاد بین انقلاب وضدانقلاب، تضادبین (م-ل-م) با انواع رویزیونیسم منجمله رویزیونیسم”سه جهانی”، رویزیونیسم چینی.
“ساا” درصفحه(2) بخش(14) اراجیفنامه اش می خواهد طوری وانمود کندکه گویا سفرهای دیپلوماتیک”مینا” به کشورهای امپریالیستی وارتجاعی وملاقات با سران این کشورها وجلب کمک برای “سازمان رهائی- جمعیت انقلابی زنان” مطابق به نظروعمل مائوتسه دون درجریان جنگ آزادیبخش خلق چین علیه امپریالیسم جاپان بوده است. ونیزمی خواهد طوری وانمود سازد که با نقل قول ازرفیق مائوتسه دون درجریان جنگ خلق چین علیه اشغالگران جاپانی درباره ای چگونگی برقرارکردن رابطه حزب کمونیست چین با عده ای ازکشورهای امپریالیستی؛ گویا درستی سفرهای “مینا” رادرشرایط جنگ مردم ما علیه سوسیال امپریالیسم روسی ورژیم مزدورخلقی پرچمی هابه کشورهای امپریالیستی غربی وامریکاوجلب کمک ازآنها،توجیه نماید؛لذا بانوعی طنز”مائوئیستها”راکه آن سفرهای”مینا” رامورد انتقاد قرارداده بودند ومی دهند؛ باصطلاح خودش “سیلیکاری” می کند که دیگرجرئت انهماک به چنین انتقادهای را نداشته باشند! لذا”سا” می نویسد:” ناگزیرباید یکی دیگرازسیلی های آبدارمائوتسه دون را بررخ زردشان حواله کرد(درهمین موردباید ازرهبری”ساا” تشکرکرد که دراین مبحث مانند روشنفکران بورژوازی مقداری با”فرهنگ” با “مائوئیستها” برخورد می کند وازهمان شیوه وفرهنگ لومپنی اش درصفحه اول این نوشته وموارد دیگردربخشهای قبلی ویابه شیوه ای موسوی ومیرویس محمودی وکبیرتوخی ظاهراً صرف نظرکرده است) وبا این کلمات شایسته ای خودشان ” شرفباخته های بی وجدان سیاسی وبزدل فراری! شما که بادیدن دشمنان خلق( تا اینجا را می شود مؤقتاً نادیده گرفت) {بجای اینکه مانند رهبران “رهائی” به سفرهای دیپلوماتیک اقدام می کردید وبا “عزت و وقار” وتشریفات رسمی به ملاقات رؤسای جمهوروصدراعظم ها ووزرای خارجه کشورهای غربی وغیرغربی می شتافتید ودرخواست کمک می کردید تا درآن شرایط به درد حل تضاد عمده جامعه می خورد- توضیح داخل پرانتزازمن است-}؛ برعکس “تنبان های تان دچارپرابلم شد وآنهارا دورگردن تان حلقه زدید ونزد این کنسول وآن کنسول غربی بردید وتملق وچاپلوسی کردید….- تا اگرذره ای ازشرافت انقلابی دروجودشان باقی مانده باشد، خط بینی کشیده(این عبارت خط بینی رارفیق اینها میرویس محمودی هم بکاربرده بود) وچرندگوئی خاینانه وتوهین آمیزشان را با ادای احترام وتعظیم دربرابرعکس مینای شهید، جبران نمایند (این عبارت بیشتربه شوخی می ماند – توضح ازمن است-).”ساا” ادامه می دهد: مائوتسه دون می گوید:« باید بی درنگ با اتحاد شوروی اتحاد نظامی وسیاسی بست وبااین کشورپیوند نزدیک برقرارکرد، زیرا اتحاد شوروی قابل اعتمادترین، نیرومندترین وتواناترین کشورها برای کمک به چین درمقاومت دربرابرجاپان است. باید همدردی انگلستان، امریکا وفرانسه رانسبت به مقاومت ما دربرابرجاپان به خود جلب کرد وازآنها کمک گرفت، به شرط این که این کمک به تمامیت ارضی وحق حاکمیت ما لطمه ای وارد نیاورد. برای پیروزی برمهاجمین جاپانی باید به طورعمده برنیروی خود تکیه کرد، اما ازکمک خارجی نمی توان صرف نظرنمود، واتخاذ سیاست انزواجوئی به سود دشمن خواهد بود.»(رهنمود، تدابیرودورنمای مقاومت دربرابر تهاجم جاپان، مائوتسه دون1937)”.
وقتی رویزیونیستها به شکست مفتضحانه دچارمی شوند ونقاب ازچهره ضدانقلابی آنها توسط مبارزات ایدئولوژیک-سیاسی اصولی جنبش انقلابی پرولتری می افتند وبی ماهیتی وپوچی نظرات ومواضع آنها بیش ازقبل عیان می شود و به افلاس سیاسی ایدئولوژیک گرفتارشده ودرمانده می شوند ؛ دچارنوعی حالت مدهوشی، سرگیچگی می شوند و هذیان می گویند واگرحالت هیستریا برآنها غلبه کرد به سیاق اوباش کوچه بازاری فحاشی می کنند ودشنام می دهند.
“ساا” دربخشهای دیگراراجیفنامه اش زمانی می خواهد عضویت بیش ازسه دهه اشرا درمنجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم”سه جهانی”(“سازمان رهائی”) بزعمش توجیه نماید؛ عضویت لنین را درگروه” آزادی کار” پلخانوف مثال می آورد؛ زمانی خواسته است مرثیه رنگین سپنتا برمرگ فقید نورانی رهبر”ساا” را “توجیه” کند “ستایش” وپیامهای “تسلیت” وتعارفات دیپلوماتیک رادرمرگ لنین بزرگ مثال می آورد( که دربخشهای قبلی این سلسله ازنوشته ها توضیح داده ام) واکنون که می خواهد سفرهای”مینا” را به کشورهای امپریالیستی وارتجاعی وملاقات با رؤسای جمهور، صدراعظم ها ووزرای خارجه کشورهای امپریالیستی وارتجاعی به منظورجلب “کمک” به سازمانش را “توجیه ” کند؛ اولا: آنراجلب “همدردی” کشورهای غربی نام می گذارد، ادبیاتی که طی دوازده سال اخیرقماشهای مختلف ازگروه های ارتجاعی بظاهرمنتقد دولت مزدورکرزی وموافق امپریالیستهای اشغالگرامریکائی واروپائی منجمله گروه های تسلیم طلب”طیف چپ” درگفتارونوشته های شان ازآن استفاده می کنند. ثانیاً: می خواهد مواضع وعملکردهای سازمان رویزیونیستی” رهائی” را درشرایط جنگ مقاومت مردم ما علیه اشغالگران روسی وسفرهای”مینا” را به کشورهای امپریالیستی وجلب کمک ویابقول آنها “همدردی” آنهارا، با نظرات مائوتسه دون دررهبری حزب کمونیست چین که جنگ مقاومت ملی خلق چین علیه اشغالگران جاپانی وجنگ انقلابی چین راازسال (1937) میلادی رهبری کرده است، مقایسه نماید وبقول خود شان” چند سیلی ” برروی “مائوئیستها” حواله کند.
آقایان!اگررویزیونیسم واپورتونیسم گذشته وحال تان مشخص نمی بود، می شد به شما گفت که با این گونه تحلیل ها “م-ل-ا” راقطعاً درک نکرده اید. لیکن شما مانند گذشته ای تان(م-ل-ا) رامسخ کرده وبه ابتذال می کشانید.اگرمائوئسه دون درشرایط جنگ مقاومت خلق چین علیه اشغالگران جاپانی می گفت که:”… شکاف میان این قدرتهای امپریالیستی وامپریالیسم جاپان توسعه یافته است. لذا دربرابرحزب کمونیست چین وخلق چین این وظیفه قرارگرفته است که جبهه متحد ملی ضدجاپانی را با جبهه صلح درجهان پیوند داد. بسخن دیگرچین نه تنها فقط باید با اتحاد شوروی که همیشه دوست وفادارخلق چین بوده است، متحد شود، بلکه باید تا آنجا که ممکن است با آن کشورهای امپریالیستی که اکنون خواهان حفظ صلح ومخالف جنگهای تجاوزکارانۀ جدیدند، مناسباتی برقرارکند که هدفش مبارزه مشترک علیه امپریالیسم جاپان است….(صفحه 404 جلد اول آثارمنتخب مائوتسه دون)”.
مائوتسه دون ازتضاد بین قدرتهای مختلف امپریالیستی وشکاف ایجاد شده بین آنهادرشرایط جنگ دوم جهانی که کشورشوراها تحت رهبری رفیق استالین درجبهه متحد ضد فاشیسم با قدرتهای امپریالیستی امریکا، انگلستان، فرانسه ودیگران علیه جبهه فاشیسم برهبری آلمان سهم گرفت، استفاده کرد. ودرعمل هم ثابت شد که حزب کمونیست چین تحت رهبری مائوتسه دون توانست ازتضادهای درون اردوگاه امپریالیستی( تضاد امپریالیستهای امریکا، انگلستان وفرانسه با امپریالیسم جاپان که چین را دراشغال نظامی داشت) درآن شرایط بنفع جنگ آزادیبخش ملی خلق چین علیه اشغالگران جاپانی استفاده کند.درآن زمان حزب کمونیست چین تحت رهبری رفیق مائوتسه دون حزب نیرومندی بود دارای ارتش خلق وموجودیت جبهه متحد ملی ضدجاپانی متشکل ازنیروهای مترقی چین وکارگران ودهقانان که جنگ آزادیبخش ملی مردم چین را علیه اشغالگران جاپانی رهبری می نمود. ودرحقیقت جنگ آزادیبخش خلق چین علیه استعمارگران جاپانی،بنحوی بخشی ازجبهه ضدفاشیسم نیزمحسوب می شد وازاین طریق با کشورهای امپریالیستی عضوجبهه ضد فاشیسم درارتباط بود وگاهی ازطریق این جبهه کمکهای دریافت می کرد که بسیارمحدود بود وازجانب کشورهای امپریالیستی عضو جبهه ضدفاشیسم یا به موقع نمی رسید ویاعمداً دررسیدن آنهاتعلل و اخلال گری می کردند که مائوتسه دون درچند مورد ازآن یادکرده است. وسیاست حزب کمونیست چین دراین زمینه کاملاً مشخص بود، یک سیاست انقلابی پرولتری.
اما جنگ مقاومت مردم افغانستان علیه اشغالگران سوسیال امپریالیست روسی فاقد رهبری انقلابی پرولتری بود وجنگ کلاً تحت رهبری نیروهای ارتجاعی اسلامی وابسته ونوکرامپریالیستهای غربی ودولتهای ارتجاعی منطقه خاصتاً دولت پاکستان وایران وعربستان سعودی قرارداشت. و”سازمان رهائی” منحیث یک تشکل رویزیونیستی وابسته دولت رویزیونیستی چین بود که به جلب کمکهای امپریالیستهای غربی می شتافت. وبا چند گروه ارتجاعی اسلامی دریک جبهه متحد قرارداشت. “سازمان رهائی” اگربظاهریک تشکل “غیرمذهبی” بود امامانند دیگرگروه های ارتجاعی اسلامی برای پیروزی جمهوری اسلامی مبارزه می کرد وآنرامرحله ای از”انقلاب دموکراتیک نوین” تبلیغ می کرد. بعبارت دیگر”سازمان رهائی” به لحاظ ماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی یکی ازتشکلات ارتجاعی بود که تلاش داشت تا بعد ازطرد سلطه استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی ودولت مزدورخلقی پرچمیها سهم بارزی دردولت اسلامی داشته باشد. لیکن آزآنجاییکه درآن شرایط “طرح بینن سیوان” نماینده ملل متحد توسط گروه های ارتجاعی اسلامی “بنیادگرا” سبوتاژو شکست خورد وگروه های ارتجاعی اسلامی”بنیادگراء” دردولت اسلامی تبانی وسازش امپریالیستها تسلط یافتند وامکان سهم ” سازمان رهائی” دردولت اسلامی میسرنه شد. تاکه ستاره “اقبال” سازمان رهائی درسال( 2001) درافق پدیدارشد واز”نمد” دولت دست نشانده استعمارصاحب “کلاهی” گردید.
آقایان! شما بیهوده دست وپا می زنید وبه غلط برای “توجیه” انحرافات تان کورکورانه وطوطی وارازرفیق مائوتسه دون نقل وقول می آورید، زبونانه برمن حمله می کنید ونقد من ودیگربخشهای جنبش انقلابی پرولتری ازخط ایدئولوژیک- سیاسی ومواضع وعملکردهای “سازمان رهائی” ومنظورسفر”مینا” به کشورهای امپریالیستی وانحرافات ایدئولوژیک-سیاسی خودتان را به استهزا می گیرید. شما با این شیوه ای برخورد هرچه بیشترانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی خودرابرملا می کنید. زیرامن نظرات ومواضع انحرافی شما را با اتکاء بردیالکتیک ماتریالیستی انجام داده ومی دهم . ولی شما مسایل وقضایا را برمبنای ماتریالیسم میکانیکی وبا اتکاء برذهنیت تان مورد تحلیل وارزیابی قرارداده وحکم صادرمی کنید ویا زمانیکه دچارناتوانی دراستدلال منطقی می شوید به یاوه گوئی وفحاشی پناه می برید. ویا همیشه درهرموردی همان شمشیرزنگ زده اتهام “فراری” رادورسرتان دورمی دهید. این نهایت بیچارگی وضعف ایدئولوژیک- سیاسی وحتی درمواردی می شود گفت که ضعف اخلاقی شماهم است.
7 آگست 2013
(پولاد)

speech
اتهامات دروغین وتوطئه های خاینانه ای کبیرتوخی این جاسوس کهنه کاربخشی ازتلاشهای مذبوحانه ای  باندهای رویزیونیست وتسلیم طلب ورشکسته است./نبشته: رفیق پولاد
Image

اتهامات دروغین وتوطئه های خاینانه ای کبیرتوخی این جاسوس کهنه کاربخشی ازتلاشهای مذبوحانه ای باندهای رویزیونیست وتسلیم طلب ورشکسته است./نبشته: رفیق پولاد

اتهامات دروغین وتوطئه های خاینانه ای کبیرتوخی این جاسوس کهنه کاربخشی ازتلاشهای مذبوحانه ای باندهای رویزیونیست وتسلیم طلب ورشکسته است./نبشته: رفیق پولاد

نقدی برمواضع اپورتونیستی سازمان انقلابی  بخش پنجم/نبشته: یکی از علاقمندان جریان دموکراتیک نوین شعله جاوید
Image

نقدی برمواضع اپورتونیستی سازمان انقلابی بخش پنجم/نبشته: یکی از علاقمندان جریان دموکراتیک نوین شعله جاوید

نقدی برمواضع اپورتونیستی سازمان انقلابی بخش پنجم/نبشته: یکی از علاقمندان جریان دموکراتیک نوین شعله جاوید

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت "سازمان انقلابی"                                      ( بخش چهارم)
"زنان شصت درصد فعالین مائوئیست هند را تشکیل میدهند"
اعلامیه سازمان کارگران افغانستان به مناسبت قتل هشت کارگر در ولایت لوگر بوسیله جنایتکاران طالبی-پوشالی

اعلامیه سازمان کارگران افغانستان به مناسبت قتل هشت کارگر در ولایت لوگر بوسیله جنایتکاران طالبی-پوشالی

اعلامیه سازمان کارگران افغانستان به مناسبت قتل هشت کارگر در ولایت لوگر بوسیله جنایتکاران طالبی-پوشالی

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازمان انقلابی»                                              ( بخش پنجم)/ نبشته رفیق پولاد
چگونه رویزیونیست ها بر {صدر} مائوتسه دون تهمت می بندند/نوشته: مائوئیست های افغانستان
پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت«سازمان انقلابی» (بخش سوم)/ نوشته: رفیق "پولاد"
Image

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت«سازمان انقلابی» (بخش سوم)/ نوشته: رفیق “پولاد”

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت«سازمان انقلابی» (بخش سوم)/ نوشته: رفیق “پولاد”

chinese-communist-poster-granger (1)
زهر و پادزهر
عنصرديگري ازباند توطئه گر، فحاش وجاسوس مربوط به گروه هاي رويزيونيستي واپورتونيستي وتسليم طلب چهره اي خودرانمايان کرد

نبشته یی از رفیق پولاد/ عنصرديگري ازباند توطئه گر، فحاش وجاسوس مربوط به گروه هاي رويزيونيستي واپورتونيستي وتسليم طلب چهره اي خودرانمايان کرد

عنصرديگري ازباند توطئه گر، فحاش وجاسوس مربوط به گروه هاي رويزيونيستي واپورتونيستي وتسليم طلب چهره اي خودرانمايان کرد

اعلامیه
سگ جنگي هاي خادي-جهادي ها در شمال افغانستان در "پيشگاه" داوري "دولت" پوشالي مركزي
اول می 2013 میلادی: مائوئیسم بهار زماننه ی ما است
Image

“موم” در سال 1998 ميلادي (م.ل.م) بوده است!!!

من از آن “حمق” روز افزون كه “ميرويس” داشت، دانستم*

كه “جعل” از پرده ي “عصمت” بر آرد “سنترست” ها را

هنگامي كه لومپني بنام ميرويس ودان محمودي در دفاع از انحرافات و رويزيونيسم سازمان هاي تسليم شده نظير ساما، رهايي و … قملفرسايي ميكرد، از لابلاي سياه مشق هايش هويدا گرديده بود كه وي لعبتكي است كه “هر چه استاد رويزيونيسم”اش برايش ديكته ميكند، همانرا عرضه ميدارد. اين موضوع از سوي منسوبين جنبش مائوئيستي كشور به فراستي تام كشف گرديد و همگان بر آن بودند كه حتي دست رويزيونيست هاي “سازمان انقلابي افغانستان” نيز در عقب سياه مشق هاي جاسوسانه ي وي است. آن سوپرلومپن عربده كشيده و اعلام داشت كه اين اوست كه “به تنها تن خويش جنگ مي آورد”! اينكه رويزيونيست هاي “سازمان انقلابي افغانستان” عنان صبر و تحمل از كف دادند و لومپنيسم ميرويس را پهلو دادند، خود نشان داد كه در عقب وي كي ها ايستاده اند. براي مائوئيست ها فرقي نمي كند كه جواسيس و ايادي استعمار و امپرياليسم از يك آدرس يا صد آدرس بنويسند، مهم آنست كه اين آدرس ها را بايد با توپخانه ي مبارزه ي بي امان بر ضد رويزيونيسم درهم كوبيد. منسوبين جنبش مائوئيستي كشور ( به جز حزب كمونيست مائوئيست افغانستان) در اين امر مشترك، فعالانه سهم گرفتند و چهره ي كريه خاينان و سنتريست ها را افشاء نمودند. رويزيونيست ها نيز صف آرايي خويش را “آب و تاب”‌بيشتر بخشيدند و حتي بقايا و تفاله هاي سنتريسم ساوو نيز خودي نشان دادند. ميشد دريافت كه تفاله هايي نظير بقاياي سنتريسم ساوو به گونه ي سازماندهي شده با برادران رويزيونيست سه جهاني شان مشتركا ميرويس لومپن را پيش كشيده اند. اين دريافت، بعدا بوسيله ي پيوستن رحيمه و كبير توخي به ستاد فرماندهي انتشار خزعبلات رويزيونيستي شان مثبوت افتاد و مبرهن گشت كه سنتريست هايي چونان ايشان كه تا آن زمان در “عقب”جبهه بودند و جرئت تبارز نداشتند، اينك از پرده ي “عصمت” به در آمده و بيش از اين شكيفتن را در مقام انتحار سياسي مي پندارند. همان است كه در مقابل جنبش مائوئيستي كشور قرار گرفته و خطر حرام شدن به خنجر بران نقد مائوئيستي را به جان خريده اند. آقاي كبير توخي ( يا همان پ.رتبيل قسمي كه خودش خويشتن را در شعر خوانده و اين موضوع را ياد آوري كرده است كه وي همان پ. رتبيل عرصه ي شعر است) به حيث يك شاعر چپي، نامي و اعتباري در ميان حلقاتي چند داشت، اما اينك با پهلو دادن با رويزيونيست ها و سازمانهاي رويزيونيستي كه در برابر جنبش مائوئيستي كشور قد علم كرده اند، خويشتن را رسواي خاص و عام ساخته است. راستي را كه از منسوبين و تفاله هاي سنتريسم ساوويي نمي توان انتظار داشت كه در برابر انقلاب و نيرو هاي انقلابي قرار نگيرند.از همين رو است كه امثال توخي، با همه جبني كه دارند ( و پيوسته در عقب جبهه ديگران را پيش مي اندازند) موقعي كه به عمق حمق جانبازان پيشتاز خويش پي ميبرند،خود ناچار وارد گود ميشوند و ابتذال سياسي خويش را بر ملا ميدارند.

حال كه حمق سياسي ميرويس لومپن به تمامي برملا شده است، حال كه سازمان رويزيونيست “انقلابي افغانستان” سريال خزعبلات خويش را به نمايش گذارده است،و حال كه رويزيونيست ها دشنامي بيشتر از اين در چنته ندارند، حال كه فرماندهان بهتان و توطئه از پاي افتاده اند، اينك نوبت مار هاي “خوش خط و خال” سنتريسم ساوو است كه به مدد هم قماشان خويش شتابند. آقاي كبير توخي سنتريست كه خود زباله ي انحرافات گذشته است، ميخواهد از خرمن سنتريسم خويش براي پرستيژ بخشي به ميرويس كه در گرداب حمق فرو رفته است، وارد ميدان شود. روي اين ملحوظ، دست به نگارش بيوگرافي براي ميرويس خان ميزند و ميخواهد اين اعجوبه ي فحش و جاسوسي را براي كسانيكه كه حتي يك سطر از فحاشي هاي وي نخوانده اند! به معرفي گيرد!!!

آقاي كبير توخي! چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است؟! و مشك ميرويس آنست كه خود ببويد نه آنكه عطار سنتريسم بگويد!

ما از اينكه مي بينيم آقاي توخي قلم رنجه فرموده و شمايل ميرويس خان را به تحرير گرفته اند، استقبال ميكنيم، زيرا كه خود افشا گري ها و افشاگري هاي آقاي توخي كه ذيلا به بررسي خواهيم گرفت، چونان پتك هاي گران بر تارك شخصيت نحيف جاسوس پليد- ميرويس ودان محمودي- فرو آمده است. از اقاي توخي نيز خواهش ميكنيم كه لطفا از نگارش بخش دوم بيوگرافي امتناع ورزد! همينقدر كه ميرويس عزيزش را بر باد داده است، كافي است و بيچاره گگ تاب اينهمه خود افشاگري هاي شما را ندارد! به هر حال، اگر شما اقاي توخي خواهش ما را در نظر نمي گيريد و به رسوا ساختن بيشتر اقاي ميرويس ادامه مي دهيد، ما هم بيشتر از پيش يقين حاصل ميكنيم كه شما نصيحت رهبر سنتريست تان يعني آقاي سمندر را نصب العين ساخته ايد، و اگر بيش از اين نيز بر فرق بيچاره ميرويس سنگ افشاگري بباريد، ميرويس نادان چاره يي جز آن ندارد كه همانند سمندر بگويد:

هر چه از دوست ميرسد نيكونست!

كبير توخي مي نويسد:

” در تورنتو براي نخست يكي از راديو هابنام “راديو صداي افغانستان”جرات كرده در رابطه با جريان دموكراتيك نوين (شعله جاويد) به بدگويي پرداخت. در رابطه با بد گويي اين راديو هر دو با هم صحبت نموديم.ميرويس پيشنهاد كرد، طي نوشته اي عكس العمل شديد نشان داده شود و از اين قلم خواست تا در پاي نوشته (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) نشاني شود. اين قلم بنابر دلايلي موافق نوشتن چنين جمله اي (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) در پاي متن نبودم، مگر به خاطر اصرار زياد اين رفيق و مهمتر از آن ، به خاطر دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين و سازمانهاي شكل گرفته از آن، خواست اين رفيق را پذيرفتم.

رفيق ميرويس كه در آن وقت از جمله هواداران (“حزب م.ل.م. افغانستان”) بود مصرف چاپ و كار توزيع و تقسيم آنرا متقبل گرديد. نگاشته در بيشتر از دو هزار نسخه چاپ شد. رفيق محمودي ( به كمك رفقايش)به تقسيم آن در يك دايره وسيع الساحه در تورنتو و يكي دو شهر نزديك به تورنتو همت به خرج داد.”

به تعبير خود آقاي توخي، “نقاط عطف” در اين نقل قول، كه كوس رسوايي و دروغين بودن دعاوي كنوني ميرويس جاسوس را ميكوبد قرار ذيل است:

1- ميرويس جاسوس در آن تاريخ يعني اول مي 1998 ميلادي، خروشچفيست بوده است، زيرا كه اين جاسوس قرار كه اكنون ادعا ميكند ماركسيسم-لنينسم-مائوئسيم ساخته و پرداخته ي برژنفيست ها و خروشچفيست ها بوده و تسميه ي مائوئيسم بوسيله ي صدر گونزالو، كاري بوده است در خدمت تقويت و تاييد برژنفيسم و خروشچفيسم! اينكه قرار اقرار توخي صاحب ميرويس جاسوس در آن تاريخ از (“حزب م.ل.م افغانستان”) دم ميزده است، خود نشان ميدهد كه بر طبق نگاه و ادعاي كنوني اين جاسوس، اين جاسوس بي آزرم، در آن تاريخ يك خروشچفيست و برژنفبيست بوده است، و علي الرغم برژنفيسم و خروشفيسم (م.ل.م!) خويش، از كبير توخي خواسته است كه در برابر عوامل خاد و كا.جي.بي در كانادا يك نبشته ارائه دهند و ماحصل آن نوشته يي بر آمده است تحت عنوان:

” اطلاعيه در مورد شبكه هاي خاد زير عبا و قباي اسلام”

مائوئيست هاي كشور نيك ميدانند كه ميرويس جاسوس در سال 1998 هم جاسوس و دشمن مائوئيسم بوده است و هم حالا به قول توخي صاحب “كمر همت” به دشمني با مائوئيسم بسته است! وي بهترين خروشچفيست فحاشي است كه ساما براي جنبش انقلابي كشور هديه داده است! همانگونه كه داكتر فيض احمد بهترين تينگ هسيائو پنگيست فحاش عليه سازمان جوانان مترقي بود كه سازمان رهايي افغانستان براي جنبش به هديه داده بود!

2- كبير توخي كه “بنابر دلايلي موافق نوشتن چنين جمله اي (” هواداران حزب كمونيست افغانستان”) در پاي نبشته ي خويش نبوده است، دست آخر، جعل كارانه به خواست ميرويس جاسوس تن در داده و نوشته ي خويش را زير نام چنان آدرسي كه خود نمي خواسته است، بنام چنان آدرسي نوشته و جعل ورزيده است. كبير توخي به جعل و تزويز خود و ميرويس جاسوس اقرار كرده است.

3- يكبار آقاي توخي خود، ميرويس جاسوس و همقماشان شان را در تحت آن نبشته (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) ميخواند و جايي ديگر نام آن “حزب” را (“حزب م.ل.م افغانستان”) ميخواند. اين شيوه ي نگارش ناشي از آن است كه براي جعل كاران و دروغگوياني كه از اتوريته ي كمونيسم و مائوئيسم سوء استفاده ميكنند، نمي توان چشم داشت كه در نگارش و تسميه براي عين محمول به جعل نامهاي مختلف تن در دهند و به انحاي گوناگون از آن تعبير سازي كنند. بگذريم از اينكه “جمله اي (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) از لحاظ دستور زبان يك جمله نيست!

4- اگر آقاي توخي در اينكه جعالي وي و ميرويس جاسنوس را ثابت كرده ايم ( و آنهم از بركت اقرار صريح خود شان است) ايرادي داشته باشند، لطف كنند و بگويند و اقرار كنند كه موقعي كه آن سطور را مينوشتند از صحت فكر برخوردار نبودند و حواس شان جمع نبوده است و گرنه چنان غلطي نمي نوشتند!

اگر موضوع از اينقرار باشد كه ايشان از حزب كمونيست افغانستان همان حزبي را در نظر داشته باشند كه به تشكيل حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان پا داد، ديگر اين امر ثابت ميسازد كه ميرويس جاسوس، يك زماني پر و پا قرص پيرو حزبي و رهبراني بوده است كه اينكه انها را چنگيزيست و …ميخواند! پر و پا قرص گفتيم زيرا كه قرار اقرار توخي صاحب ” رفيق ميرويس كه در آن وقت از جمله هواداران (“حزب م.ل.م افغانستان”) بود مصرف چاپ و كار توزيع و تقسيم آنرا متقبل گرديد. نگاشته در دو هزار نسخه چاپ شد. رفيق محمودي به(كمك رفقايش) در تقسيم آن در يك دايره وسيع الساحه در تورنتو و يكي دو شهر نزديك به تورنتو همت به خرج داد.” دست كم قسمي كه از اين برهه از بيوگرافي و كارنامه ي سوپرفحاش زمانه مي برآيد وي در ان زمان، اينهمه عرق ريزي را جهت تبليغ و ترويج م.ل.م كه اينك آنرا خروشچفيسم ميخواند، به خرج ميداده است!!!

5- اينكه مزورانه كبير توخي مي نويسد:

“ين قلم بنابر دلايلي موافق نوشتن چنين جمله اي (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) در پاي متن نبودم، مگر به خاطر اصرار زياد اين رفيق و مهمتر از آن ، به خاطر دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين و سازمانهاي شكل گرفته از آن، خواست اين رفيق را پذيرفتم.”

نمي تواند با اين تزوير ورزي ها رد پا جعالي خويش را گم سازد. گذشته از اين، “به خاطر دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين” آيا لازم است كه دست به جعل كاري زده پاي سندي كه خود مي نويسي، اسم آدرسي ناخواسته را امضاء كني و بعدش بروي و اسم آنرا “دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين و سازمانهاي شكل گرفته از ان ” بگذاري؟؟؟ اينكه هم قماشان تو آقاي توخي بار ها چرند بافته اند و سابقه و حال برخي از تشكلات مائوئيستي و انقلابي كشور را بر چسب تشكلات و سازمانهاي چند نفره، مجعول و امثالهم زده اند، حال خود جواب بده كه تو چگونه تن به چنين جعالي زده اي؟ و ان جاسوسك حقير، ميرويس نادان چگونه اين گذشته ي ننگين خويش را توجيه ميكند كه به خاطر دفاع از “كليت جريان دموكراتيك نوي” سند و امضاء جعل ميكنيد؟ آيا نشر چنين بيوگرافيي بهانه يي بدست وطن فروشان “خلقي” “پرچمي، “جهادي”، “طالبي” ، و “كرزييي ” نمي دهد كه بگويند كه: ببينيد كه منسوبين جريان دموكراتيك نوين خود به جعالي خويش مقر اند!!!

و اگر اين حزب كمونيست افغانستان كه از نام آن پاي اعلاميه كذايي تان استفاده كرده ايد همان حزب كمونيست افغانستان باشد كه قبل از حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان فعاليت داشت، باز اين سوال را پاسخ بگوييد كه شما كجاي كار بوديد كه خود سرانه از نام آن حزب اعلاميه بيرون دهيد؟و طرفه اينكه يكتن از شما يعني آقاي توخي كه قرار بيان خودش ربطي با ان حزب نداشته ، نويسنده آن اعلاميه بوده باشد!

از آنچه گفته امد، به ششمين استنتاج خود ميرسيم:

6- كبير توخي، در جعالي و تزوير دست كمي از ميرويس جاسوس نداشته و اين دو،‌ همانگونه كه در 1998 ميلادي در لاك دفاع دروغين از (م.ل.م) به جعليات پرداخته و در برابر ماركيسم-لنينيسم –مائوئيسم قرار ميگرفتند، اينك نيز، پس از گذشت پانزده سال، كماكان در برابر مائوئيسم قرار داشته و آنرا دروغزنانه و بيشرمانه ساخته و پرداخته ي خروشف و برژنف ميدانند. سيلي هاي “سرخ” سازمان “انقلابي افغانستان” كه پس از تناقض گويي هاي بيشماري، سرانجام ناگذير در برابر تسميه صحيح مائوئيسم به نوعي فرار را بر قرار ترجيح داده است، بايد گونه هاي بي آزرم ميرويس جاسوس و يار غار قديمه اش، كبير توخي را نواخنه باشد. به اميد آنكه اقاي توخي بيش از اين خود و ميرويس جاسوس را بر باد نهد و اقدام به نگارش ادامه ي بيوگرافي “مائوئيستي” ميرويس ودان محمودي “م.ل.م” نكند.

پ.ستيز

* من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم/ كه عشق از پرده ي عصمت برون آرد زليخا را (حافظ شيراز)

raswaa.doc

Oppressed masses of Turkey proved that a certain tree represents a forest if it transforms to a spark igniting a fire!
Why renegade “Communist Party of India (Marxist-Leninist) /Ramachandran attacks Communist Party of India (Maoist)?
دروغگو دروغ میگویدوقیاس گرقیاس میکند
ساما در هجدهم جوزای 1392 خورشیدی، باری دیگر سند تسلیم طلبی و خیانت به خون شهید مجید را امضاء نمود
comrade Azad
چگونه رویزیونیست ها بر {صدر} مائوتسه دون تهمت می بندند/نوشته: مائوئیست های افغانستان
سگ جنگي هاي خادي-جهادي ها در شمال افغانستان در "پيشگاه" داوري "دولت" پوشالي مركزي
درود سرخ به شهید  رفیق مجید کلکانی که جوزای  سحر انقلاب، حمایل برابرش نهاده و عرش شهادت اش را شهادت میدهد
علل وعوامل روانی، ایدئولوژیک فحاشی وبددهنی

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازمان انقلابی»

( بخش دوم)

 

«سازمان انقلابی افغانستان- ساا-» دربخش(5) نوشته اش مدعی شده است که:” مخرج مشترک سازمان کارگران افغانستان، شورش وپولاد” اعتراض به همکاری مابا”پورتال افغانستان آزاد- آزاد افغانستان” است”.

گردانندگان«ساا» دراین موردادعای بی بنیادومضحکی رامطرح کرده اند. درحالیکه مادرابتداهمکاری آنهاراباسایت«افغانستان- آزاد» به این دلیل مورد نقد قراردادیم که آنها خودرا یک تشکل “انقلابی”(م-ل-ا) معرفی کرده ومدعی شده بودند که ازرویزیونیسم”سه جهانی” وتسلیم طلبی”سازمان رهائی”گسست کرده وگذشته ای انحرافی خودراهرچه بیشترنقد خواهند کرد. اما با ملاحظه ای چگونگی  برخورد به گذشته سیاسی ونظرات ومواضع کنونی شان، درنظروعمل ثابت شد که آنها به همان راه سابق شان(که طی سی وپنج سال گذشته رفته بودند)، روان هستند. ودیگربرای ما تردیدی باقی نماند که همکاری آنها با سایت”افغانستان آزاد” وهم فکری آنها باموسوی وهمپاله هایش هم براساس خط ایدئولوژیک- سیاسی انحرافی(رویزیونیستی واپورتونیستی) شان صورت می گیرد. ازاینها سوأل می نمایم که آیا همکاری با موسوی ومیرویس محمودی  این فحاشهای توطئه گروجاسوس راچه نام می گذارید؟ ونیزهمکاری باسایت” افغانستان-آزاد” که ازطریق آن برجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) حملات خصمانه صورت می گیرد ومیرویس محمودی ازاین طریق نام وهویت مرا به استخبارات امپریالیستی وارتجاعی معرفی کرده وشنیع ترین وغیرانسانی ترین فحاشیها رابرمن حواله می نمایند. آیا این عمل وی خیانت نیست؟ بدون شک که خیانت است. آیا همکاری با چنین “وبسایت” ای که وسیله ای جاسوسی وفحاشی علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری وتوطئه گری وتخریبکاری علیه جنبش انقلابی پرولتر،جزخیانت چیزدیگری می توان  نام گذاشت؟! که هرگزنه! درنتیجه همینکه شما این جاسوسیها وفحاشیهای کوچه بازاری وتوطئه گریها وجعلکاریها وده هانوع ناسزاگوئی راکه توسط موسوی ومیرویس محمودی این دوعنصراپورتونیست وخاین وجاسوس وفاقد شرافت واخلاق انسانی علیه من ودیگرفعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) انجام می دهند، مورد تائید قرارمی دهید؛ صرف نظرازدیگرمواضع ونظرات رویزیونیستی واپورتونیستی تان؛ همین همکاری ورفاقت شما با این دوعنصرجاسوس یک موضع اپورتونیستی است. زمانی “ساما” به دولت مزدورخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی تسلیم شد وبا پول وسلاح وهمکاریهای استخباراتی خاد و(ک گ ب) علیه جبهات گروه های ارتجاعی اسلامی جنگید وتوده های مردم راازسنگردولت مزدورواشغالگران روسی بقتل رساند؛ آیا این عمل آنها ضدانقلابی وخیانت ملی وخیانت به خلق نبود؟ که حتماً بود!.صرف نظرازمنجلاب رویزیونیسم”سازمان رهائی”؛همینکه این سازمان درکنفرانس”بن”شرکت کرد وبه پای معاهده وطن فروشانه وننگین”بن” امضاء کردواشغال نظامی وتسلط استعماری کشورراتوسط امپریالیستهای امریکائی وناتومورد تائید قرارداد وبا دولت دست نشانده همکاری نمود، که خیانت آشکاربه خلق ومیهن محسوب می شود. وقتی ما این انحرافات را نقدکردیم؛ مورد حملات اپورتونیستی وخاینانه “ساما- ادامه دهندگان” و”سازمان انقلابی” قرارگرفتیم. وهمین حملات خاینانه وفحاشیها وجاسوسیهای موسوی ومیرویس محمودی ازطریق وبسایت جاسوسی وفحاشی(“افغانستان-آزاد”)هم مورد تائید”ساا” قراردارد.

“سازمان انقلابی”می نویسد:” ازهمکاری ما با این پورتال خشم پولاد برافروخته شده است”.

“ساا” می خواهد با نیرنگ بازی اپورتونیستی حقایق راتحریف کند واذهان خوانندگان را ازموضوع اصلی یعنی فحاشیها وجاسوسیهای موسوی ومیرویس محمودی علیه من ودیگرفعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) ازطریق این”پورتال”، منحرف سازد. درحالیکه تا زمانی ماهیت اصلی سایت” افغانستان -آزاد” وهمچنین ماهیت ایدئولوژیک – سیاسی مجریان آن خاصتاً موسوی برملا نه شده بود؛ ما آنرا منحیث یک نشریه ای که درسطحی به پخش افکارآزادیخواهانه کمک می نماید، فکرمی کردیم وچند نوشته هم به این”سایت” فرستادیم. زمانی درباره سابقه ضدانقلابی وخاینانه موسوی آگاهی حاصل کردیم وازطرف دیگراین سایت به تریبون ای برای حملات اپورتونیستی موسوی علیه(م-ل-م) مبدل شد، رابطه با موسوی و این “سایت” را قطع کردیم. بعداًبوضوح مشخص شد که هدف اصلی  مجریان این “سایت” نه “مبارزه ضدامپریالیستی”(چنانکه به ظاهرمدعی آن بودند) که  تخریبکاری وتوطئه گری وحملات خاینانه علیه جنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) وفحاشی وجاسوسی علیه فعالین این جنبش بوده وماهیتاً یک سایت ضدانقلابی وضدکمونیستی است که به امپریالیسم وارتجاع خدمت می کند.صرف نظرازدیگرمسایل سیاسی متصدیان این سایت؛ اینها حتی اخلاق انسانی را هم رعایت نکردند وبه چنین “نوشته های” خاینانه وفحاشیهای لومپنانه وغیرانسانی، توطئه گری وجاسوسی ازطریق این سایت اجازه ای نشردادند. جریان نشان می دهد که متصدیان این سایت ودیگرشرکای رویزیونیست واپورتونیست آنها(“ساما- ادامه دهندگان” و”سازمان انقلابی” وعناصری از”ساوو-املا”) پلان شده دوعنصرلومپن واوباش را(که سابقه جاسوسی به رژیم مزدورخلقی پرچمی ها وسوسیال امپریالیستهای روسی دارند واکنون به امپریالیستهای غربی وارتجاع مزدورآن جاسوسی می کنند وفاقد اخلاق وشرافت انسانی هستند) به صحنه آورده تا علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) فحاشی وجاسوسی کنند.ملاحظه می شود که وجه مشترک همه این گروه ها وافراد؛ایده هاوافکارارتجاعی وضدانقلابی وضدکمونیستی آنهاست که هدف دارند تا جنبش انقلابی پرولتری را تخریب نمایند وازاین طریق به امپریالیسم وارتجاع بین المللی خدمت می کنند.     

درصفحه دوم این بخش می خوانیم:”… بحث مهمتراینست که چرا” مائوئیستها”و”عمدتامائوئیستها” و”پولاد” ازهمکاری ما با پورتال رنج می برند؟”.

ذکراین عبارت هرچه بیشترساده انگاری ویا هم نیرنگبازی سیاسی گردانندگان”ساا” را بنمایش می گذارد. درحالیکه مسئله اصلی دراینجاخط مشی نشراتی این”پورتال”وماهیت ایدئولوژیک-سیاسی وعملکردارتجاعی وضدانقلابی گردانندگان آن است که به تخریب وتوطئه گری علیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) وجاسوسی وفحاشی علیه فعالین این جنبش ادامه می دهند و”ساا”و”ساما-ادامه دهندگان” وعناصراپورتونیست دیگری ازاین طریق توطئه های خاینانه شانراعلیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) به پیش می برند. و”ساا” می خواهد با برخوردهای عامیانه وبه شیوه های مکانیکی توجه افراد عامی را ازاصل موضوع منحرف سازد.

“ساا” به ادامه می نویسد:” اینکه این پورتال” سایت دوسره استخباراتی است وگردانندگان آن ازپشت برکمونیستها خنجرمی زنند، نه ما چنین باوری نداریم. ما تلاش می کنیم تا حد توان این جبهۀ فرهنگی ضداستعماروامپریالیسم وضددولت پوشالی وطالبان را تقویت کنیم”.

آقایان! شما که این همه تخریبکاریها وتوطئه گریها وخیانت وجاسوسی وفحاشیهای رذیلانه ای که دراین سایت توسط عناصرجاسوس خادوجواسیس استخبارات امپریالیستی وارتجاعی(موسوی ومیرویس محمودی) علیه جنبش انقلابی پرولتری وفعالین آنرادرنظرنمی گیرید، این خود ثبوت دیگری براین امراست که نه تنها آنهارا تائید می کنید که جبونانه درعقب این توطئه های خاینانه وجاسوسی  نیزقراردارید.این موضع تان یک باردیگرماهیت خط ایدئولوژیک- سیاسی رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلبانه وشارلتان مآبی شمارا باثبات می رساند. وبی شرمانه به لنین بزرگ متوسل می شوید ودرسایت ” افغانستان – آزاد”(این گند ارتجاع وضدانقلاب ومرکزجاسوسی) درجستجوی”متفقین” تان هستید.همین نظرشما تحریف گفته های لنین است که هراپورتونیست ورویزیونیستی آنرا انجام می دهد.

“ساا” به ادامه می نویسد:” دراین پورتال با نام مبارزینی برمی خوریم که هم سالهای سال به خاطرآزادی انسان رزمیده اند، زندان دیده اند، شکنجه شده اند، زخم برداشته اند واکنون هم با صدای رسا علیه اشغال می نویسند وفریاد می زنند. و….مسروریم که ایشان را به حیث هواداران درکنارخود داریم”.

 این مسئله مبرهن است که همه رویزیونیستها واپورتونیستهابه پدیده ها وقضایا براساس جهان بینی شان نگریسته وآنهارابرهمین مبنا مورد تحلیل وارزیابی قرارمی دهند.این نظر”ساا” درباره پورتال “افغانستان آزاد”(بخوان تریبون جاسوسی وفحاشی)وماهیت فکری وسیاسی مجریان آن خاصتاً موسوی، ماهیت خط ایدئولوژیک- سیاسی”«مبارزین» هوادارش راهم معرفی می نماید.”ساا” دراینجا خصوصاٌ به عنصر(عناصر)معینی اشاره دارد که اضافه شدن همین قماش هواداران به صف”ساا” امرعادی است. اینکه هرچه زودترنقاب اپورتونیستی آن افتاد وچهره واقعی وی آشکارومشخص گردید،امرخوبی است. زیرا انواع اپورتونیسم ورویزیونیسم درماهیت ازهم تفاوتی ندارند.این قماش عناصرهرقدردرلفظ کاذبانه وشیادانه فریاد«آزادی واستقلال» سربدهند وژستهای «ضدامپریالیستی وضدارتجاعی» بگیرند؛ اما بالآخره درجایگاه اصلی شان، یعنی منجلاب اپورتونیسم وخصومت ورزی وتوطئه گری  علیه جنبش انقلابی پرولتری وفعالین آن قرارمی گیرند، که گرفتند. تشکیل همین جبهه ای ضدانقلابی کنونی که عناصری خاین وجاسوس(موسوی میرویس محمودی) را موظف ساخته است تاعلیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) به سطح کوچه وبازارفحاشی کنند وباربارنام وهویت وآدرس من را برای استخبارات امپریالیستی وارتجاعی افشا کنند؛ خود ناشی ازماهیت رویزیونیستی اپورتونیستی اعضای این جبهه ضدانقلابی است.ملاحظه می شود که “ساا” “ساما- ادامه دهندگان” وعناصر«ساوو» ئی حس انتقام جوئی شدیدی نسبت به جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) داشته ودارند واکنون عمق این خصومت ورزی وانتقامجوئی برملاشده است. آیا همین اعمال ارتجاعی وخاینانه ای این گروه ها خنجرزدن برجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) ازپشت نیست؟ که هست! این منتهای بی شرافتی وبی وجدانی  افراد وگروه های است که درپاسخ به منتقدین ومخالفین سیاسی شان متوسل به حربه جاسوسی وفحاشی وتوطئه گری وجعلکاری می شوند. و”ساا” اکنون خود به آن اذعان می نماید.آیا ازجاسوسی به امپریالیسم وارتجاع خیانت بدتری هم هست؟ این کارازجمله وظایف عناصرضدانقلابی خود فروخته ونوکرامپریالیسم وارتجاع است. ومیرویس محمودی این عنصرفرومایه عمل خاینانه جاسوسی راباافتخارانجام داده وآنرا انجام وظیفه” انقلابی” اش می داند واپورتونیستها ورویزیونیستهای”سازمان انقلابی و”ساما- ادامه دهند گان”وعناصراپورتونیست”ساوو”ئی محرک ومشوق اصلی این عنصرحقیروهرزه هستند. فحاشی ودشنامهای رکیک کارعناصرلومپن واوباش وفرومایه وپست فطرت است که شخصیتی جریحه دارداشته ودچاربیماری روانی هستند ودرسیاست کارافراد وگروه های ارتجاعی وضدانقلابی ورشکسته است که برای ضربه زدن به منتقدین ویا مخالفین سیاسی شان به فحاشی وجاسوسی متوسل می شوند. صرف نظرازمنجلاب رویزیونیسم واپورتونیسم”ساا” که چند دهه درآن غرق است؛ درهمین بخش “نوشته ” اش ازیک طرف به دفاع ازموسوی ووبسایت” افغانستان- آزاد” برمی خیزد وازطرف دیگرشیادانه سعی می کند تا رویزیونیسم واپورتونیسم خودرابا توسل به نقل وقولهای ازلنین ومائوتسه دون پرده پوشی نماید. این همان  رویزیونیسم مسلکی این آقایان است که شیادانه درلفظ صحبت از”انقلاب” دارند وعمل ضدانقلابی انجام می دهند.

ما درابتدا تصورمی کردیم که شاید “ساا” ازلجنزاررویزیونیسم” سه جهانی” گسست کرده ومی خواهد درصف جنبش انقلابی پرولتری قرارگیرد! وتصورمی کردیم که ممکن است اینها نسل جوانتر” سازمان رهائی” باشند که با استفاده ازفضای نسبتاً بازانترنتی به آثارجنبش کمونیستی بین المللی ونشرات جنبش انقلابی پرولتری کشوردسترسی پیداکرده وسطح آگاهی ایدئولوژیک- سیاسی آنها ارتقاء یافته وبا درک حقایق بالآخره راه خودراازخط رویزیونیستی “سازمان رهائی” جداکرده اند! زیرا بنابراختناق واستبداد تشکیلاتی حاکم بر” سازمان رهائی” چنین امکانی برای اعضای آن میسرنبود. وما هم تا مدتی به صلاح دیدیم تا انتظاربکشیم که اینها ممکن ازگذشته ای رویزیونیستی شان گسست واقعی بنمایند. واین آرزوی نیکی بود ازجانب ما برای “ساا”. ولی برعکس نه تنها اسناد سابقه “ساا” که بلکه همین اراجیف نامه اخیرآنها زیرنام” دن کیشوت های «مائوئیست»…..” یک باردیگرثابت ساخت که اینها درهمان نظروموضع رویزیونیستی واپورتونیستی شان قراردارند وهمان رویزیونیستهای کهنه کارمسلکی هستند که فقط با رهبری کنونی «سازمان رهائی» مشکل پیداکرده اند؛ نه با خط رویزیونیستی وضدانقلابی« سازمان رهائی». وکما فی السابق سرسختانه درهمان موضع دشمنی با جنبش انقلابی(مارکسیستی- لنینیستی–مائوئیستی)قراردارندومانندرویزیونیستهای چینی،رویزیونیستهای خروشچفی ودگمارویزیونیستهای خوجه ای تشنه بخون سازمانها وگروه های هستند که ازدست آوردهای انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی دفاع نموده و”مائوئیسم” رامرحله تکاملی (مارکسیسم- لنینیسم) دانسته وعلم انقلاب خودرا(م-ل-م) پذیرفته اند. واینکه این آقایان کوچکترین اعتراضی به اعمال خاینانه وضدانقلابی موسوی ومیرویس محمودی ندارند وسایت جاسوسی وضدانقلابی وضدکمونیستی” افغانستان- آزاد” را ارگانی می داننند که بقول آنها« مطمئن ترین وانقلابی ترین» هواداران شان درآن جمع شده اند؛ یک باردیگرماهیت رویزیونیسم”سه جهانی” شانرا برملا کردند. دیگرهیچ تردیدی باقی نمی ماند که اینها همان رویزیونیستهای” سازمان رهائی” هستند که رنگ ولعاب تازه بررخسارشان مالیده اند وتلاش می کنند تابزعم شان  به نعش متعفن رویزیونیسم”سه جهانی” ” جان تازه” به دمند که خواب است وخیال است ومحال است وجنون. وبا دیگرهمپاله های اپورتونیست ورویزیونیست شان علیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) قرارگرفته وازاین طریق به امپریالیسم وارتجاع جهانی خدمت می کنند. “ساا” ودیگررفقایش  این حمله های خاینانه وفحاشیهای رذیلانه را علیه جنبش کمونیستی انقلابی به دوطریق انجام می دهند. یکی توسط گروه لومپن واوباش جاسوس وفحاش ( موسوی ومیرویس محمودی) تا نام وهویت وآدرس فعالین جنبش انقلابی را به استخبارات امپریالیستی وارتجاعی افشا کنند وبه سطح فرومایه ترین لومپنها واوباشها فحاشی کنند ودیگری ازطریق سیاه کردن چند ورق پاره وتمسک به رهبران بزرگ پرولتاریای جهان وذکرچند نقل وقول ازآنها تا بدین وسیله عناصربی خبررا اغوا کنند. اینست جوهرحقیقی اینها، یعنی رویزیونیسم اصلاح نا پذیرکه سوگند خورده اند تاازهرطریق ممکن ازجنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) انتقام بگیرند.

«سازمان انقلابی» درصفحه سوم همین بخش چنین می نویسد:” ….«شورشی» ها و«پولاد» به تریبون های ضداشغال اهمیت قایل نیستند، آنان درصدد تقویت جبهۀ ضد امپریالیستی نیستند وراستی چراباید باشند، وقتی وظیفه اصلی«مائوئیستها ها» را مبارزه علیه«ستمگری پشتونها» وجنبش انقلابی افغانستان تشکیل بدهد!!”.

گردانندگان «ساا» دروغگوئی واتهام زنی رابه سرحد مفتضحانه ای آن رسانده اند. آقایان!فقط درهمین مورد دروغهای تان توجه کنید: زمانی که «سازمان رهائی» ، یعنی شما درسالون کنفرانس”بن” برسرمکانیزم تشکیل دولت دست نشانده امپریالیستهای اشغالگروچگونگی تقسیم چوکیهای آن با باندهای ارتجاعی اسلامی، ملیشه های مزدورروسی ، خلقی پرچمیها این همه گروه های خاین، جانی وقاتل مردم افغانستان ودیگرگروه های ارتجاعی خادم امپریالیسم منجمله حزب «افغان ملت» ومشتی تکنوکرات خودفروخته واستعمارزده مشغول چانه زنی بودید؛ تشکلات  وافراد مختلف مربوط به جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) با دیگرگروه ها وافراد مترقی وآزادی خواه دربیرون عمارت محل “کنفرانس بن” اعتراضات شدید خودراعلیه توطئه های خاینانه امپریالیستهای اشغالگروتمام نیروها وگروه های خاین ووطن فروش که دراین “کنفرانس” استعماری شرکت داشتند، اعلام کردند وتظاهرات براه انداختند وبرعلیه اشغال نظامی وتسلط استعماری کشورتوسط امپریالیستهای امریکائی وناتووعلیه امضای معاهده ننگین واسارت آور”بن” شعارمی دادند. وبرخلاف درهمانجا هم اپورتونیستهای تسلیم طلب “ساما” و”رهائی” بادیگرهمپاله های اپورتونیست وتسلیم طلب شان برله اشغال کشوروتدویرکنفرانس اسارت آور”بن” گلوپاره می کردند که ما چهره های پلید این تسلیم طلبان وانقیاد پسندان رادرهمان روزافشا نمودیم. همین بخشهای مختلف مربوط به جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) بادیگرافراد وگروه های مترقی وآزادی خواه به منظورپیشبرد مبارزه ضدامپریالیستی وضد ارتجاعی(درشرایط خاص افغانستان طی دوازده سال اخیر،اشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیستها وحاکمیت دولت دست نشانده) تشکلی رابنام”جبهه متحد ضدامپریالیسم وضدارتجاع” ایجاد کردند که ارگان نشراتی آن ” 7 اکتوبر” نام داشت. وهمچنین ازطریق تشکل های شان طی دوازده سال اخیرعلیه امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورآن درداخل وخارج کشورمبارزه کرده اند. واینکه شما آنرا انکارمی کنید، بخود شما مربوط است. ودراینجا ماهیت ومشخصات “جبهۀ ضدامپریالیستی”مورد نظرشما هم مشخص است.که اعضای «مطمئن»  و«انقلابی»  آنراهم ازپورتال جاسوسی وفحاشی” افغانستان- آزاد” برگزیده اید.

“سازمان انقلابی”  اتهام می زند که وظیفه اصلی «مائوئیستها» را مبارزه علیه«ستمگری پشتون ها» و «جنبش انقلابی افغانستان» تشکیل می دهد. درحالیکه هیچ گونه توضیحی درزمینه نداده ونه هم مشخص می سازد که “مائوئیستها”علیه ستمگری کدام  طبقات ازپشتون ها “مبارزه” می کنند! زیراپشتونها یک ملیت هستند واین ملیت ازطبقات تشکیل شده است، طبقات خلق وطبقات ضد خلق.وکمونیستهای انقلابی(م-ل-م) برای نجات توده های خلق همه ملیتهای کشورازشرحاکمیت وستم واستثمارطبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروقطع سلطه امپریالیسم وتشکیل دولت دموکراتیک خلق وایجاد جامعه سوسیالیستی مبارزه می کنند. منشأ اصلی شئونیسم وستم ملی شئونیستی هم طبقات حاکم ملیت پشتون هستند. وتوده های خلق ملیت پشتون ازاین شئونیسم متاثراند. انواع ستمگری درجامعه ناشی ازستم طبقاتی وستم ملی امپریالیستی است؛زیراستم واستثمارازخصلت طبقات حاکم ارتجاعی وامپریالیسم است. ودربرابرشئونیسم عظمت طلبانه ملیت پشتون؛ ناسیونالیسم وتنگ نظری ملیتهای تحت ستم نیزوجوددارد که باید علیه آن مبارزه شود. محوستم ملی شئونیستی وهرنوع ستم وبی عدالتی درجامعه مربوط به پیشرفت وتکامل مبارزه طبقاتی انقلابی است. بعبارت دیگرمنوط به حل تضاد اساسی جامعه است، یعنی باسرنگونی حاکمیت طبقاتی طبقات ارتجاعی استثمارگروستمگروقطع سلطه امپریالیسم(درشرایط کنونی قطع تسلط استعماری امپریالیستهای امریکائی وناتوومتحدین آن وسرنگونی دولت دست نشانده آنها) وسرنگونی فئودالیسم وکمپرادوریزم وقطع کامل سلطه امپریالیسم ازکشوربوسیله مبارزات انقلابی توده های خلق تحت رهبری یک حزب کمونیست انقلابی وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وتاسیس دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریاوایجاد دیکتاتوری پرولتاریا وتشکیل جامعه سوسیالیستی، ازبین می روند. رفیق مائوتسه دون می گوید:”…. بدین جهت باید حتماً بین ملت خان(هان) واقلیتهای ملی مناسبات حسنه حکمفرماباشد، کلید حل این مسایل رفع شئونیسم عظمت طلبانه ملت خان است. درعین حال ناسیونالیسم محلی درآنجائیکه بین اقلیتهای ملی دیده می شود باید برطرف گردد. چه شئونیسم عظمت طلبانه ملت خان، چه ناسیونالیسم محلی، هردودرخلاف جهت وحدت ملیتها سیرمی کنند. این یکی دیگرازتضادهای درون خلق است که باید برآن فایق آمد….” (جلد پنجم آثارمنتخب مائوتسه دون).

 اما دراین مورد باید تذکردهم که : نظروموضع ما(“گروه پیکاربرای نجات خلق افغانستان(م-ل-م)”) درباره “ستم ملی شئونیستی” وچگونگی مبارزه علیه آن و”مسئله ملی” درکشوروراه حل مترقی  آن کاملاً روشن است. دراینجا با جرئت می توانم بگویم که درطول دوران مبارزه ای مادر”سازمان پیکاربرای نجات افغانستان”،”سازمان پیکاربرای نجات افغانستان(اصولیت انقلابی پرولتری)” وبعد ازآن” گروه پیکاربرای نجات خلق افغانستان(م-ل-م)” دراین زمینه  نظروموضع اصولی داشته ایم. این مسایل دراسنادما درج بوده ودرجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) ودیگرجریانات مترقی کشورموجود اند وخوانندگان خاصتا نسل جدیدازهواداران جنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) وجنبش مترقی می توانند آنهارامطالعه نمایند.زیرارویزیونیستهای«سازمان انقلابی» ودیگرگروه های رویزیونیست واپورتونیست همسنخ آن وجود جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م)”راافغانستان انکارمی کنند. وپذیرش حقیقت وجودی این جنبش برای انواع رویزیونیستها واپورتونیستها مشکل است. ودرتمام دوره های تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی؛ رویزیونیستها واپورتونیستهای رنگارنگ سعی کرده اند تاحقیقت کمونیسم انقلابی راتحریف وکتمان کنند. چیزی که “ساا” وهمپاله هایش طی حدود چهاردهه انجام داده واکنون با وقاحت تمام انجام می دهند. اما موضوعی که دراین موردقابل بحث جدی است که “ساا” به این مسئله ازدید طبقاتی نگاه نمی کند ومارامتهم به مبارزه علیه «ستمگری پشتون ها» می نماید.”ساا” دراینجا بجای ملیت پشتون کلمه “پشتون ها” رابکاربرده است وبین طبقات خلق وطبقات ضد خلق درملیت پشتون تمایزی قایل نیست وازموجودیت ستم ملی شئونیستی درکشورانکارمی نماید.همین دید وموضع ناشی ازمنجلاب رویزیونیسم «ساا» است. چنانکه طبقات ارتجاعی حاکم ملیت پشتون همواره پدیده”ستم ملی شئونیستی” راانکارکرده و”مسئله ملی” رادرکشورقبول ندارند.همچنین دراراجیفنامه وفحشنامه های که”ساا”وهمپاله هایش برای میرویس محمودی دیکته می کنند سراپادارای افکارونظرات ارتجاعی نژادپرستانه وشئونیستی اند،که بیانگرباتلاق رویزیونیسم واپورتونیسم آنهاست.  

اما درمورداینکه«ساا» می گوید که «وظیفه اصلی”مائوئیستها” مبارزه علیه جنبش انقلابی افغانستان است»: چنانکه قبلاًهم تذکردادم ازآنجاییکه قماشهای مختلف رویزیونیستها واپورتونیستها حقیقت وجودی جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) را انکارمی کنند ورویزیونیسم واپورتونیسم خودرا« انقلاب» جامی زنند.دراینجا”ساا”با کمال پرروئی “جمع”رویزیونیست واپورتونیست وتسلیم طلب خودرا«جنبش انقلابی افغانستان» می خواند.این ازخصوصیات وخصایل همه همه انواع رویزیونیسم واپورتونیسم درطول تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی بوده است ودرآینده نیزخواهد بود. وتا زمانی که طبقات وجوامع طبقاتی وجود داشته باشند مبارزه کمونیستهای انقلابی علیه انواع رویزیونیسم(کمونیسم دروغین) ادامه خواهد داشت.

“سازمان انقلابی” درصفحه سوم بخش(5) می نویسد:”… به آقای «پولاد» باید گفت که تا هنوزندیده ایم که رفیق عزیزما «موسوی» علیه جنبش انقلابی افغانستان تخریبکاری وتوطئه گری کرده باشد…”.

آقایان!ما هم ازشما چنین انتظاری نداشته ونداریم که تخریبکاریها وتوطئه گریهاو فحاشیهاوجاسوسیهای خاینانه موسوی ومیرویس محمودی راعلیه جنبش انقلابی پرولتری وفعالین آنرا به پذیرید. بلی! رفیق عزیزشما موسوی ودیگرهمپاله اش میرویس محمودی هیچگاهی علیه رویزیونیسم واپورتونیسم درافغانستان ودرسطح جهان تخریبکاری وتوطئه گری وفحاشی نکرده ونمی کند.درکجای تاریخ  رویزیونیستها واپورتونیستهابه رویزیونیسم واپورتونیسم خود اذعان کرده اند که شما اذعان کنید! شما مسخرگی براه انداخته اید وهرچه بیشترخودرامفتضح می کنید. واین مورد دیگری درثبوت رویزیونیسم واپورتونیسم شماست. درحالیکه این موضوع برای عادی ترین افراد هم قابل درک وفهم است.

“ساا” می نویسد:”… وازچیزی که شما بنام  جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشور» صحبت می کنید، با تأسف نه تنها ما، بلکه تعداد زیادی ازشعله ای ها ازموجودیت آن درداخل خبرندارند واگر منظورخودتان، «مائوئیست ها»،«حزب» و«کارگران» باشند، دراین صورت جعلکاری می کنید، چون اینها مربوط به کشورنیستند ودرغرب لمیده اند….».

دراین پراگراف چند مورد قابل مکث وجود دارند: آقایان! 1- این یک تصادف نیکی است که شما وهمسنخان شما ازنام وهویت فعالین جنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) بی اطلاع هستید ویا آنهارانمی شناسید؛ ورنه مانند رفیق عزیزتان موسوی ومیرویس محمودی این جاسوسهای حرفه ای براساس وظیفه “مقدس” شان آنهارابه استخبارات دولت مزدوروامپریالیستهای اشغالگروگروه های ارتجاعی اسلامی وخلقی پرچمیها معرفی می کردید. 2- برخلاف موارد قبلی دراین نوشته ای تان که چندین بارازحقیقت وجودی جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) درافغانستان انکارکرده اید؛ ولی دراینجا ازگفته ای شما چنین استنباط می شود که شما وتعداد زیادی ازشعله ایها درافغانستان ازوجود جنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) خبرندارید ومی گوئید که اینها مربوط به کشورنیستند. باین عبارت که جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) که ما ازآن صحبت می کنیم، بقول شما درافغانستان فعالیت ندارد که به نحوی به موجودیت آن درخارج کشوراذعان می کنید! اما نابخردانه مرا به “جعلکاری” متهم می کنید، درحالیکه چه این جنبش بزرگ وچه کوچک، من حقیقتی رابیان کرده ام؛ ولی شما هم دروغ می گوئید وهم کتمان حقیقت می نمائید. 3- شما مدعی هستید که جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) که من ازآن صحبت دارم  درداخل کشورحضورندارد و بزعم شما مربوط  به کشورنیست وبه این صورت “جنبش ملی” محسوب نمی شود! دراینجا آشفته فکری شما بوضوح آشکارمی شود. 4-  آن عده ازشعله ایهای که بنا به ادعای شما ازوجود جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) درافغانستان بی اطلاع هستند؛ اینها حتماً باید ازهمفکران شما باشند ودرانکارموجودیت جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) درکشوربا شما هم عقیده وهم نظراند. ورنه شعله ایهای که حتی درسطح فکری دهه چهل خورشیدی هم باقیمانده باشند؛ به هیچ صورت ازوجود جنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) انکارنمی کنند. زیرا هرشعله ای که امروزدرکشورزندگی می کند ویا درکشورهای خارج کم ازکم بالاتراز(50) سال سن دارد. ولوکه فعالیت سیاسی هم نداشته ویا ندارد؛ ممکن نیست که ازوجود جنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) ولوکوچک چه درداخل کشوروچه ودرخارج کشوربی اطلاع باشد. بازهم تکرارمی کنم؛ مگرآن عده ازشعله ایهای هم قماش شما.

5- کمونیستهای واقعاً انقلابی که درداخل کشورزندگی می کنند؛ بدون شک فعالیتهای مبارزاتی شانرابا رعایت شدید اصل مخفیکاری وفن مبارزه با پولیس سیاسی دولت مزدوروامپریالیستهای اشغالگرامریکائی وناتوودولتهای ارتجاعی منطقه وسرویسهای جاسوسی کشورهای مختلف که درافغانستان فعالیت دارند، انجام می دهند. همچنین سعی می کنند تا هویت وآدرس آنها توسط گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی مختلف  که درداخل کشورزندگی می کنند، افشا نشود. زیراخطرگروه های رویزیونیستی واپورتونیستی ضدانقلاب درمواردی خیلی بیشترازخطرپولیس مخفی دولت مزدوروگروه های ارتجاعی اسلامی سفاک  وباندهای جنایتکاروقاتل خلقی پرچمیها وسازائیهااست. زیراگروه های مختلف رویزیونیستی واپورتونیستی منجمله”سازمان رهائی”،”ساا”،”ساما”(خاصتاً”ساما- دهندگان”) ودیگرگروه های رویزیونیستی ازجمله دشمنان نقابدارجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) کشورهستند. وفعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) حتی الوسع می کوشند تا توسط اعضای گروه های مختلف رویزیونیستی متذکره فوق شناسائی نشوند.زمانی موسوی(ازگردانندگان”ساما”-ادامه دهندگان)ورفیق عزیز”سازمان انقلابی”وهمپاله”ساما”ئی دیگرش(میرویس محمودی) درکشورهای غربی علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری( م-ل-م) جاسوسی می کنند ونام وهویت وآدرس آنهارابرای استخبارات کشورهای امپریالیستی ودولتها وگروه ها ارتجاعی معرفی می نمایند؛ بدون شک این گروه های رویزیونیستی درداخل کشوردرسطح گسترده ترعلیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) جاسوسی خواهند کرد. چون قماشهای مختلف رویزیونیستها واپورتونیستها وتسلیم طلبان ازدشمنان درونی خطرناک جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) به شمارمی روند؛ لذافعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) باید دربرابرخطرآنها بسیارهوشیاروبیدارباشند.

ادامه دارد…….

6 جون سال 2013

( پولاد)

 

سازمان انقلابی افغانستان را بشناسیم، مارکسیست یا رویزیونیست؟***قسمت هشتم/سندی از تشکیلات مائوئیست های افغانستان

سازمان انقلابی افغانستان را بشناسیم، مارکسیست یا رویزیونیست؟***قسمت هشتم/سندی از تشکیلات مائوئیست های افغانستان

سازمان انقلابی افغانستان را بشناسیم، مارکسیست یا رویزیونیست؟***قسمت هشتم/سندی از تشکیلات مائوئیست های افغانستان

علل وعوامل روانی، ایدئولوژیک فحاشی وبددهنی
Image

سندی از رفیق پولاد در افشاء رویزیونیسم “سازمان انقلابی” / پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت«سازمان انقلابی»

سندی از رفیق پولاد در افشاء رویزیونیسم “سازمان انقلابی”

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت«سازمان انقلابی»

 


“سازمان انقلابی”دربخش اول اراجیفنامه اش حملات اپورتونیستی راعلیه جنبش انقلابی پرولتری(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) چنین آغازمی نماید:«مائوئیست ها درغرب به “شورش” آمده” کارگران” دورآنان حلقه زده” علاقه مندان” متفنن به پرچانگی بچه گانه پرداخته و دراین ببن” پولاد” فراری ازمیان آتش وشعله داغ شده، جرس ضد سازمان کوبیده وهمه باهم زیربیرق زرد اپورتونیزم، علیه سازمان انقلابی افغانستان”قیام” کرده اند».

 عجب خیال پردازیهای ابلهانه ای! گردانندگان “سازمان انقلابی” درعنوان “نوشته” ای شان درحقیقت صفات مشخصه  خودرابیان کرده اند.اینهاهمچنین رویزیونیسم خودرا”انقلاب”خوانده وبرجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) برچسب اپورتونیسم زده اند که چیزجدیدی نیست.همه رویزیونیستها واپورتونیستها خودرا”انقلابی”وانقلابیون را”اپورتونیست”می خوانند.فرق بین گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی بادیگراحزاب وسازمانهای بورژوائی هم همین است که اینهاماسک “انقلاب”برچهره می زنندوشعارهای بظاهر”انقلابی”سرداده وبدین وسیله توده های خلق رافریب می دهند؛ازاینروافشای ماهیت ارتجاعی وضدانقلابی آنها برای توده های خلق،اهمیت حیاتی دارد. ومبارزه با امپریالیسم وارتجاع بدون مبارزه بارویزیونیسم واپورتونیسم ممکن نیست. مبارزه علیه اپورتونیسم ورویزیونیسم درسطح جامعه وجهان،مشکل ترازمبارزه علیه دیگرانواع سازمانهای بورژوائی وخرده بورژوائی ودیگرتشکلات ارتجاع فئودال کمپرادوری وامپریالیسم است. اینکه بخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی)علیه انواع اپورتونیسم ورویزیونیسم مبارزه می کنند، وظیفه ای آنهاست. سازمان “انقلابی” خودرا” انقلابی” می خواند ومارا” اپورتونیست”؛ این واقعاً بسیارزشت است. درحالیکه خط سیاسی- ایدئولوژیک ومواضع ونظرات اپورتونیستی ورویزیونیستی “گروه انقلابی….” و”سازمان رهائی “، یعنی خط ایدئولوژیک – سیاسی ایکه ” طی حدود سه ونیم دهه خط رهنمای اعضای “سازمان انقلابی” نیزبوده است وهمین اکنون باستثنای موارد معینی که با رهبری “سازمان رهائی” روی آن اختلاف نظرومشکل پیداکرده اند؛ بصورت کلی هنوزهم خودرا برخط ایدئولوژیک- سیاسی ومواضع ونظرات  رهبری  قبلی سازمان سلفش(داکترفیض احمد فقید) وفاداردانسته وبرهمین اساس حرکت می کند. ما اشتباهات وانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی گروه ها وسازمانهای منسوب به جنبش چپ را طی چهاردهه اخیرمورد نقد وبررسی قرارداده ایم، منجمله “سازمان رهائی” را؛ ولی اینها ازنقداپورتونیسم ورویزیونیسم ” گروه انقلابی….” و”سازمان رهائی” وانحرافات رویزیونیستی واپورتونیستی جدی کنونی خود  شان دچارتب لرزه شده وبه هذیان گوئی افتاده اند. اینهاازاین وحشت دارند که نسل جدیدازروشنفکران مترقی به زوایای تاریخ گذشته ای انحرافی،منجلاب اکونومیستی ورویزیونیستی آنها در”سازمان رهائی” ومواضع ونظرات رویزیونیستی واپورتونیستی کنونی شان آگاهی حاصل کرده ودیگربه آسانی نمی توانند رویزیونیسم خودرا برای آنها “کمونیسم”جابزننند.”سازمان انقلابی” صادقانه وبه شیوه انقلابی گذشته ای اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلبی خودرا نقد نکرده وخط رهنمای “سازمان” کنونی اشرا براساس خط انقلابی پرولتری عیارنه ساخته است. اینها ازنقد گذشته وحال “سازمان رهائی” ویا سازمان کنونی شان به وحشت افتاده وبا شیوه ای غیرپرولتری واپورتونیستی دربرابرانتقادات ما عکس العمل کاملاً خصمانه وضدانقلابی نشان داده اند. گروه اوباش وفحاشی را تشکیل دادند تا به سطح کوچه وبازارعلیه ما فحاشی کند وجاسوسی نماید وبقول خود آنها می خواهند ازطریق فحاشی وناسزاگوئی گویا غرورمارا بشکنانند!این واقعاً فاجعه باراست! اپورتونیسم ورویزیونیسم درطول تاریخ آن تا این سطح خودرامفتضح وبی آبرونکرده است. صرف نظرازدیگرموارد؛همین فحاشیها،اتهام زنیها، توطئه گریها وجاسوسیها علامت بارزاپورتونیسم ودلیل ضعف ودستپاچگی ” سازمان انقلابی” است. این عمل سازمان “انقلابی” نهایت زشت وازعملکردهرگروه وسازمان ارتجاعی دیگری علیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) هم ارتجاعی تراست. سازمان “انقلابی” نقد مارا”قیام” علیه خود تلقی می کند ومی خواهد رویزیونیسم ومائوئیسم ستیزی خودررازیراین لفافه پنهان کند.نقد مااز”سازمان رهائی”وسازمان”انقلابی” ودیگرخطوط انحرافی ازجمله وظایف ما درمبارزۀ قاطع علیه انواع رویزیونیسم واپورتونیسم است.من درنوشته های قبلی ام تا حدی موارد انحرافی اپورتونیستی ورویزیونیستی آنهارامشخص کرده ام.بفرض اگرسازمان “انقلابی”ازگذشته انحرافی رویزیونیستی اش گسست واقعی می کرد وواقعاً معتقد به (م- ل-ا) می بود، با آنکه هنوزبه درک علمی وانقلابی پذیرش” مائوئیسم” منحیث عالی ترین مرحله ای تکامل مارکسیسم- لنینیسم ، نرسیده بود؛بخشهای مختلف جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) با آن دررابطه وهمکاری قرارمی گرفتند. ازجانب دیگراگر”سازمان انقلابی” ماهیت علمی وانقلابی اندیشه مائوتسه دون را درک می کرد؛ هرگزچنین خصومتی با “مائوئیسم”نمی داشت وعلیه آن به مبارزه برنمی خاست وانقادات اصولی مارا”لاطائلات مائوئیستی”نمی خواند. اما راه “سازمان انقلابی” معلوم است واین خصومت ورزی آن علیه (م-ل-م) ناشی ازرویزیونیسم”سه جهانی” واپورتونیسم آنست.برخلاف عقیده ونظراینهاودیگراپورتونیستها ورویزیونیستها؛ ما ئوئیسم مرحله متکامل تراندیشه مائوتسه دون بوده وعالی ترین مرحله تکاملی مارکسیسم- لنینیسم تا امروزاست.” سازمان انقلابی” به ادامه همان گذشته ای رویزیونیستی”سه جهانی” اش وبه پیروی ازرهبران رویزیونیست مرتد وضدانقلابی چین،باانقلاب فرهنگی پرولتاریائی خصومت داشته ودارد. انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی راکه یک دست آوردانقلابی بزرگ پرولتاریای جهان است ودرپرتوتئوری”ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا” وزیررهبری رفیق مائوتسته دون صورت گرفت وبدین وسیله انقلاب چین ودیکتاتوری را برای یکدهه ازشکست توسط باند رویزیونیست چینی نجات داد؛ولی “سازمان رهائی” آنرایک “هرج مرج”ارزیابی کرده است. “سازمان انقلابی” هنوزنتوانسته است که خودراازاین منجلاب رویزیونیستی نجات دهد وازهمین دیدگاه به “مائوئیسم” خصومت می ورزد.انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی اندیشه مائوتسه دون راغنای کیفی بیشتری بخشید. وخدمات انقلابی رفیق مائوتسه دون درعرصه های مختلف علم انقلاب پرولتری را به مرحله عالی ترآن یعنی(م-ل-م) تکامل داد. انقلابی کبیرفرهنگی پرولتاریائی درماهیت یک انقلاب توده ای تحت دیکتاتوری پرولتاریا بود؛ گارد سرخ ازنیروی جوانان انقلابی ومترقی، دانشجویان انقلابی وتوده های خلق انقلابی اعم ازکارگران وسایرزحمتکشان تشکیل شد؛هدف انقلاب کبیرفرهنگی تصفیه حزب ودولت ازعناصرسرمایه داری(رویزیونیستها واپورتونیستها) بود؛ توزیع رفاه درشهرها ودهات وتأمین عدالت درآنها(که خلاف آن توسط عناصرسرمایه داری سازمان داده شده بود)؛ انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی سعی داشت تا توده های خلق را به لحاظ فرهنگی وآگاهی سیاسی وسهم درقدرت بیش ازپیش متحول کند. انقلاب فرهنگی تحت دیکتاتوری پرولتاریا، شیوه، راه حل تضادهای درون جامعه سوسیالیستی است. بفرض اگرسازمان انقلابی” واقعاً به اندیشه مائوتسه دون باورمی داشت؛ علیه گروه های که “مائوئیسم” رامنحیث آخرین مرحله تکاملی (م-ل) پذیرفته اند، فحاشی نمی کرد و” مائوئیسم” را لاطائلات نمی خواند. مشکل اصلی”سازمان انقلابی” وگروه های همپاله اش، مسئله رویزیونیسم واپورتونیسم شان است. وازهمین دید گاه علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری (م-ل-م) فحاشی می کنند وعلیه اصطلاح” مائوئیسم” حملات خصمانه  می نمایند.

سازمان باصطلاح “انقلابی” درهمین بخش اول صحبت ازپولاد “فراری” دارد. ولی تذکرنمی دهد که پولاد ازکجا، چه زمانی وتحت چه شرایطی فرارکرده است؟ اگرمنظوراین آقایان فرارازافغانستان باشد؛ بلی؛ من دراوایل سال 1358 خورشیدی مجبوربه فرارازکشورشدم وبعد ازمدت چند هفته جهت شرکت درمبارزه مسلحانه برضدرژیم  باندهای مزدورخلقی پرچمیهای جنایتکاروقاتل مردم به جبهه جنگ رفتم ومبارزه مسلحانه رابرای مدت چهارسال علیه رژیم مزدوروسوسیال امپریالیستهای اشغالگرواستعمارگرادامه دادم. بعد ازآنکه درجبهه جنگ مورد حملات جنایتکارانه گروه های ارتجاعی اسلامی قرارگرفتیم، درسال 1362 مجبوربه ترک جبهه شدیم ومدت چهارده سال دریکی ازکشورهای همسایه درکنارکتله های چند میلیونی توده های مردم ما که براثرجنایات رژیم مزدورواشغالگران روسی ازکشورفرارکرده بودند، قرارگرفتیم وبه مبارزه ای ما علیه سوسیال امپریالیستهای اشغالگرروسی ودولت مزدورآنهاوگروه های ارتجاعی اسلامی جنایتکاروامپریالیستهای غربی ودولتهای ارتجاعی حامی آنها به مبارزه ادامه دادیم. اما من هیچگاهی سنگرمبارزه انقلابی ومبارزه طبقاتی وملی را رها نکرده ام واین مبارزه را تا حد توان به پیش برده ام وخواهم برد. لزومی به توضیح ندارد این موضوع به همه بخشهای جنبش چپ وجنبش انقلابی پرولتری کشور، نیروهای مترقی وآزادیخواه وتوده های خلق کشورهویداست.همین اتهامات بی اساس ودروغهای شاخداروافتراأت خاینانه نیزنمودی ازاپورتونیسم سازمان “انقلابی” ودیگرهمپاله هایش می باشد.آقایان! شما که چند دهه درلجنزاررویزیونیسم”سه جهانی”وتسلیم طلبی طبقاتی وملی قرارداشتید وازخوان نعمت امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورتغذیه کرده اید.ودرپناه ارتشهای اشغالگرودولت مزدورفعالیت علنی داشتید ودارید.ازهمه امکانات رسانه ای به شمول تلویزیونهای مختلف” بخش خصوصی” استفاده می کردید. میتینگهابرگزارمی نمودید وحزب قانونی تشکیل دادید. اکنون هم با تغییررنگ بشکلی ازهمین مصئونیتهای قبلی برخوردارهستید. اینکه عده ای ازهواداران تان با تخیلات شاعرانه  موقعیت شمارا “دربین خون آتش” توصیف می کنند، دچارافوریا شده اید وبرما که بالاجباربه کشورهای غربی پناهنده شده ایم؛ حمله می کنید. درشرایط کنونی کشور،شما وگروه های همسنخ شما برای امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورایجاد خطرنمی کنید. زیرا امپریالیسم وارتجاع بین المللی بعد ازسقوط انقلاب ودیکتاتوریهای پرولتاریا دراتحاد شوروی وچین توسط رویزیونیستهای خروشچفی و”سه جهانی”می دانند که نقش مخرب ویرانگررویزیونیستها واپورتونیستها دردرون احزاب وسازمانهای انقلابی پرولتری ویا درجنبشهای انقلابی پرولتری درکشورهای مختلف ازچه قراراست؛ چیزی که خواست اصلی آنها بوده وهست. امپریالیسم وارتجاع بین المللی ازجنبشهای انقلابی پرولتری(م.ل.م) واقعی وحشت دارند.تنها درداخل کشورزندگی کردن، حضورفزیکی داشتن بمعنای انقلابی بودن نیست. شما با سابقه ای طولانی مدت منجلاب رویزیونیستی وماهیت خط ایدئولوژیک – سیاسی اپورتونیستی کنونی تان؛ چه درداخل کشورباشید وچه ودرخارج کشوربرضد جنبش انقلابی پرولتری وبرعلیه منافع توده های خلق عمل کرده ودرحقیقت به سرمایه داری جهانی خدمت می کنید. صحت خط ایدئولوژیک – سیاسی وعملکرد انقلابی افراد ملاک قضاوت قرارمی گیرد نه محل زندگی آنها. آن انقلابیون واقعی که امکان زندگی درداخل کشوردارند وبا رعایت شیوه های مخفیکاری وفن مبارزه با پولیس سیاسی دشمن می توانند مبارزه انقلابی را به پیش برند، قابل تقدیراند؛ نه رویزیونیستها واپورتونیستها وتسلیم طلبانی مانند شما ودیگرهمپاله های تان. شکی نیست که شما درداخل کشورهنوزهم با همان سند مصئونیتی که “سازمان رهائی” درکنفرانس”بن” دریافت کرده است، فعالیت می کنید.

آقایان! شما درتمام حیات سازمانی تان( در”گروه انقلابی….” و”سازمان رهائی”) طی حدود سه ونیم دهه درمنجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم دست وپا زده وبه ارتجاع فئودال کمپرادوری وامپریالیسم خدمت کرده اید. واکنون هم علیه جنبش انقلابی پرولتری(م.ل.م) با خصومت تمام عمل می کنید وازبکارگیری هیچ وسیله ای دراین عمل ضدانقلابی تان دریغ نمی کنید. این عملکرد انواع رویزیونیسم واپورتونیسم درطول تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی بوده است. ما هم ازشما بیش ازاین انتظاری نداشته ونداریم. ما ازهمان آغازتوطئه های خاینانه وفحاشیهای موسوی به سطح اوباش کوچه بازاری وجاسوسیهای آنرا توطئه وحملات خصمانه اپورتونیستها ورویزیونیستهای (مانند شما و”ساما- ادامه دهندگان”) علیه جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) ارزیابی کردیم. وبا آغازدوردوم این توطئه های خاینانه وجاسوسی وفحاشی توسط عنصرفرومایه ای دیگری بنام میرویس محمودی(این جاسوس خاد ونوکروجاسوس استخبارات امپریالیستهای غربی وارتجاع واین خود فروخته شرفباخته که هزارباربی ناموس ترازدیگرجواسیس خاین ووطن فروش است)، بیش ازپیش ثابت شدکه شماو”ساما- ادامه دهندگان”وعناصری از”ساوو-املا”عقب این فحاشیها، توطئه ها وجاسوسیها قراردارید. چنانکه خود می گوئید،قصددارید که “غرورماراپایمال کنید”!. همین دفاع صریح شما از(موسوی ومیرویس محمودی)،دلیل روشن دیگری براپورتونیسم ورویزیونیسم وانحطاط ایدئولوژیکی شماست. واین فحاشیها واتهامات ناروا نهایت بیچارگی وبن بست سیاسی شما را نشان می دهد. همچنین شما که ازپاسخ به انتقادات اصولی ماعاجزمانده اید؛ به توطئه دیگری متوسل شده اید، یعنی مسئله ای” توهین” به ( مجید وداکترفیض) رابه میان کشیده اید تا بدین وسیله حمایت عده ای ازجهان بیخبررابا خود جلب کنید! درحالیکه ما هرگزانها را توهین نکرده ایم. فقط مواضع ایدئولوژیک-سیاسی  انحرافی آنهارا نقد کرده ایم. گرچه بحث روی این مسایل با شما بیهوده است؛ ولی ما روشنفکران مترقی خاصتاً نسل جدید آن و توده های خلق کشوررانیزدرنظرداریم وباید ماهیت وچهره های اپورتونیستی ورویزیونیستی شما را برای آنها افشا نماییم.

سازمان” انقلابی” درهمین صفحه اول مدعی”اخلاق کمونیستی” شده است. این دیگرافتضاح درافتضاح برای گردانندگان “سازمان انقلابی” است. اینها ازیک طرف موسوی را رفیق شان معرفی می کنند وفعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) راتوسط اوودیگرهمپاله اش( میرویس محمودی) مورد رذیلانه ترین فحاشیها قرارمی دهند ونام وهویت آنهارا برای استخبارات امپریالیستی وارتجاعی افشا می کنند؛ ولی ازطرف دیگرادعای “اخلاق کمونیستی” می نمایند! همین نظروموضع هم ناشی ازاپورتونیسم وقهقرای اخلاق بورژوائی آنها است. مقوله اخلاق پدیده مجردی نیست. “اخلاقیات عبارت است ازوحدت بین آگاهی انسان ورفتاراو. اخلاق به مثابه ای شکلی ازآگاهی اجتماعی وبازتابی ازهستی اجتماعی است”. لذا”اخلاق”رویزیونیستهاواپورتونیستهای رنگارنگ همان اخلاق طبقات ارتجاعی است. وبورژوازی ارتجاعی وارتجاع فئودال کمپرادوری ازقشرلومپن واوباش وفحاش وفرومایه همیشه درجهت مقاصد پلید شان خاصتاً درسرکوب جنبشهای انقلابی ومترقی استفاده کرده ومی کنند. رویزیونیستهای “سازمان انقلابی” وهمپاله های شان هم برهمین مبنا علیه فعالین جنبش انقلابی پرولتری عمل می کنند.

سازمان “انقلابی” درصفحه دوم می نویسد:” ما سازمان انقلابی نام داریم حال نوبت شما فرارسیده است، تا شمارا با اردنگ انقلابی به همان باتلاقی  حواله کنیم، که شایستۀ آن هستید”.

همه اپورتونیستها ورویزیونیستها چون به لحاظ ایدئولوژیک- سیاسی خلع سلاح شده وورشکسته هستند وبا چنین شیوه ها ولحنی  نیروهای انقلابی پرولتری را که افشا گرماهیت خط ایدئولوژیک – سیاسی ضدانقلابی آنها هستند، مورد فحاشی وتهدید قرارمی دهند. این آقایان مانند همه موارد دراینجا هم بجای منطق واستدلال وانهماک به شیوه مترقی(که با آن بیگانه هستند) ازکلمه “اردنگ” استفاده کرده اند. ودرعمل هم گروه الدنگ واوباشی( متشکل ازموسوی ومیرویس محمودی) تشکیل داده وتوسط آنها فعالین جنبش انقلابی پرولتری(م.ل.م) را مورد ناسزاگوئی وفحاشی قرارمی دهند. چون اینها راه مبارزه اصولی را بلد نیستند؛ می خواهند ازطریق- اردنگ رویزیونیستی- و- گروه الدنگ واوباش- شان فعالین جنبش انقلابی راازنقد انحرافات رویزیونیستی واپورتونیستی شان” بازدارند”.

سازمان “انقلابی” درصفحه سوم اراجیفنامه اش می نویسد:” معلوم نیست که پولاد درکدام کارخانۀ ذوب آهن درغرب، ” پولاد” شده است، ولی تا جائی که ما می دانیم، گلی بیش نبوده وبافرارش ازآتش وشعله نشان داده که نه “پولاد” است ونه  هم انقلابی”.

آقایان! با این متلکها وکتره ویاوه گوئیها ی سفیهانه هرچه بیشترماهیت فکری ارتجاعی واپورتونیسم خودرا آشکارمی سازید. شیوه وشکل برخوردشما تقریباً هم سطح وهم سویه بااوباشهای مانند موسوی ومیرویس محمودی است. درپاسخ به همین لاطائلات شما باید بگویم که: من درکارزارمبارزه انقلابی آبدیده شده ام؛ ولی شمادرلژنزارمتعفن رویزیونیسم” سه جهانی” درس ضدانقلابی آموخته وراه های تخریب انقلاب وجاسوسی علیه انقلابیون پرولتری راتمرین کرده اید. دراخیرسال 2001 حامی ومربی بزرگ شما،دولت سوسیال امپریالیسم چین شمارااز”قرارگاه”سابق شما به آلمان برد ودرکنفرانس”بن”با جانی ترین، خاین ترین وخونخوارترین دشمنان مردم افغانستان دوریک میزنشاند وخاینانه پای سند ننگین وطن فروشی (“معاهده بن”) امضاکردید وبعد بکابل تشریف بردید ودرسایه حمایت طیارات وتوپ وتانک امپریالیستهای امریکائی وناتودرمقامات عالی دردولت مزدورتکیه زدید، درپارلمان استعماری شرکت کردید وتا سال 2008 به ریزه خواری خوان استعماروامپریالیسم و(ان جی او) داری سرگرم بودید. با وصف ادعای “انشعاب” ازرویزیونیسم “سازمان رهائی” شما هنوزازرویزیونیسم “رهائی” نه بریده اید وباعوض کردن چند تاکتیک دقیقاً روی همان خط مشی رویزیونیستی واپورتونیستی حرکت می کنید؛ ولی باکمال بی حیائی به من توهین روا داشته وتاریخ مبارزات انقلابی امرا مورد سوأل قرارداده اید. درکجای نقد من ازمواضع ایدئولوژیک-سیاسی انحرافی شما کلمات وجملات توهین آمیزویا دشنام وجود دارد؟ دراین نوشته های شما درهیچ موردی مسئله پاسخگوئی به انتقادات ما به شیوۀ منطقی واصولی وجود ندارد وهمین نوشته های خودرا نیزبا توهین ودشنام وتوطئه گری واتهام زنی آغازکرده اید.

آقایان! تا جایی که به ما مربوط است این ناسزاگوئیها، فحاشیها ، اهانتها، توطئه گریها وانواع جعلیات ومزخرفات وکتره وکنایه ها؛ خلاصه آنچه که شایسته ای شخصیت شما گروه های اپورتونیست ورویزیونیست تسلیم طلب است، برما حواله کرده اید ودرآینده نیزخواهید کرد. من با این فحاشیها هیچ چیزی را ازدست نمی دهم وبرحیثیت سیاسی وشخصی ومبارزه ام هرگزصدمه زده نمی توانید. من هیچگاهی مانند شما با اندیشه های انقلابی پرولتری تجارت سیاسی نکرده ام که با فحاشیهای شما باند های رویزیونیست واپورتونیست خودفروخته به خطرافتد.ولی شمابا راه اندازی این(کارزارضدانقلابی) علیه من وعلیه دیگرفعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م)، ازیکطرف ماهیت فکری وشم شخصیت واخلاق شخصی وسیاسی خودرابرملا کرده اید( که تصادفاً امرنیکی است) واینکه نام”شعله جاوید” را به لژن کشیده اید(امرنهایت زشتی است). زیرا جنبش دموکراتیک نوین با تاریخ درخشان آن درنزد روشنفکران مترقی وتوده های خلق کشورازشهرت مبارزاتی نیکی برخورد داربوده است؛ ولی زمانیکه این فحاشیهای کوچه بازاری شمارا درسایت فحاشی وجاسوسی (“افغانستان آزاد”) می خوانند به یقین که مورد نفرت آنها خاصتاً نسل جدید روشنفکران مردمی ومترقی قرارمی گیرید. آنچه که دشمنان طبقاتی وملی رنگارنگ خاصتاً باندهای جنایتکاروخاین ووطن فروش خلقی پرچمی ها، باندهای ارتجاعی اسلامی ودیگرگروه های ارتجاعی مزدوروباداران خارجی شان طی سی وپنج سال اخیرنتوانستند برهویت جنبش دموکراتیک نوین ضربه بزنند، شما وهمپاله های شما برحیثیت جنبش دموکراتیک نوین صدمه زده اید. شما با این فحاشیها ورذالتهای تان فقط خواست دشمنان طبقاتی وملی خلق کشوررا برآورده می سازید که خواست خودشما نیزهست. ننگ ونفرین براین خیانت پیشگی شما !!

 باندهای رویزیونیست خروشچفی خلقی پرچمی وباداران سوسیال امپریالیست آنها درافغانستان بنام” سوسیالیسم” و “کمونیسم” سبعانه ترین جنایات را علیه خلق ومیهن انجام دادند وازاین طریق شدید ترین ضربه را برنام کمونیسم درسطح جهان وارد کردند. ولی امروزشما رویزیونیستهای چینی بشکل دیگری به کمونیسم انقلابی خیانت می کنید وبرآن ضربه وارد می نمائید. اما بدانید که توطئه ها، فحاشیها وجاسوسیهای شما نمی تواند برسرراه مبارزه ای ما مانع ایجاد کند. ممکن است اختلال مؤقتی وگذری ازجهتی وارد نماید.ولی شمابا این اعمال خاینانه وننگین تان بشکلی بدترازقماشهای  دیگردشمنان کمونیسم انقلابی(امپریالیسم وارتجاع) عمل کرده اید. اگردراین میان چنانکه خود می گوئید؛ منظورشما”پایمال کردن” حیثیت وغرور” (ما) باشد؛ سخت به خطا رفته اید. کمونیستهای واقعاً انقلابی هیچ چیزی بالاترازایدئولوژِی وآرمان وراه واهداف  انقلابی شان برای انقلاب جهانی ونجات خلقهای جهان وکل بشریت ازستم واستثمارامپریالیسم وارتجاع بین المللی ندارند. وخلاف محاسبه ای شما با این گروگانگیریها، فحاشیها، توطئه گریها وجاسوسیها توسط  باند (فحاشی وجا سوسی) تان؛ هیچ  لطمه ای  نمی بینند. شما بدانید که با این فحاشیهای اوباش مآبانه وضداخلاق انسانی به آبروی “شعله جاوید” ضربه ای شدیدی وارد کرده اید. اگرچه حدود چهل سال است که”گروه انقلابی….”و”سازمان رهائی” ودیگرگروه های اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلب به درجات مختلف برجنبش انقلابی پرولتری ومبارزات توده های خلق ضربه وارد کرده اند؛ ولی ازآنجاییکه  توده های خلق کشوردرآن سطحی ازآگاهی سیاسی نبودند وهنوزهم نیستند که بتوانند ماهیت خط رویزیونیستی وعملکردهای ارتجاعی شمارادرک کنند. ولی اکنون نسل جدیدی ازروشنفکران مردمی ومترقی کشورپا به عرصه مبارزه طبقاتی وانقلابی گذاشته ودرسطح گسترده ای ازامکانات رسانه ای انترنتی برخورداراست ومتأسفانه که شما ورفقای تان( موسوی ومیرویس محمودی وهمپاله های آنها) هم هنوزبنام “شعله ای” یاد می شوید ودرنشرات تان ازکلمات وجملات “مترقی و”انقلابی” سوء استفاده می کنید؛ اینجاست که این فحاشیهای شما بروجهه ای”شعله جاوید” صدمه وارد می کند.

 جنبش دموکراتیک نوین وجنبش انقلابی پرولتری طی بیش ازچهل سال توسط دشمنان طبقاتی وملی مختلف ضربات شدیدی را متحمل شده است؛ اما صدمات این جنبش توسط دشمنان نقابداردرونی ،اپورتونیستهاورویزیونیستهای رنگارنگ بیش ازهمه درتضعیف آن زیان بارتمام شده است. درحساسترین شرایط تاریخ معاصرکشوردراوایل سال(1360)،درشرایط جنگ ضد سوسیال امپریالیسم روسی ورژِیم مزدور،”ساما” پروتوکول تسلیمی بادولت مزدورخلقی پرچمیها امضاء کرد وبه ملیشه های دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی مبدل شد، وبدین صورت داغ ننگ وطن فروشی وخیانت به خلق ومیهن را برجبین دارد. طبق اسناد غیرقابل انکارتعداد ی از”ساما” ئیهای تسلیم شده به خدمت خاد قرارگرفتند وما نند موسوی رابطه بین قرارگاه های ملیشه های “ساما” منجمله “غند سنگین” را باشعبات خاد تأمین می کردند. واین تسلیمی ضربه ای سهمگینی برجنبش دموکراتیک نوین ومنسوبین این جنبش(شعله ایها)ی که درجنگ میهنی شرکت داشتند، وارد کرد. کدام شخص منسوب به جنبش دموکراتیک نوین بود که دردهات وجبهات جنگ ودرکشورهای ایران وپاکستان مورد طعنه ای گروه های ارتجاعی اسلامی جنایتکارقرارنگرفته باشد. همچنین ” سازمان رهائی” برمبنای همان خط رویزیونیستی اش کودتای بالاحصارراراه اندازی کردوباگروه های ارتجاعی اسلامی(اتحاد”سه گانه”)”جبهه مبارزین مجاهد”راتشکیل داد وبرای پیروزی”جمهوری اسلامی”وتقویت وتحکیم پایه های “مکتب کامل اسلام”مجاهدت فراوان کرد. وازاین طریق برمبارزات مترقی روشنفکران مردمی ومبارزات آزادی خواهانه توده های خلق ضربه ای شدیدی وارد نمود. این انحرافات “سازمان رهائی”، “ساما” ودیگران پایه ای ایدئولوژیکی داشت: رویزیونیستها مانند دیگرایدئولوگهای بورژوازی ماهیت مارکسیم- لنینیسم را قلب کرده اند؛ وچون اسلوب متافزیک ازریشه واساس با دیالکتیک ماتریالیستی  درتضاداست وتضادهای درونی را بمثابه سرچشمه ای تکامل نفی می کندوخصلت مترقی راانکارمی نماید؛ازاینرومنطبق بامنافع نیروهای ارتجاعی است.وازآنجاییکه رویزیونیستها برمتافزیک تکیه دارند، بآسانی بامذهب  درهم آغوشی می رسند. همچنین اگررویزیونیستها ودیگربخشهای بورژوازی  به مذهب مستمسک می شوند، جایی هیچ تعجبی نیست؛ زیرا این امربستگی به سرشت روبه زوال وارتجاعی شان دارد.عده ای تصورمی کنندکه رویزیونیستهاواپورتونیستها ازمذهب استفاده” تاکتیکی” می کنند؛ درحالیکه چنین نبوده ونیست. بلکه مذهب باایدئولوژی وسرشت طبقاتی شان دمسازی دارد.درافغانستان طی سی وپنج سال اخیرعمدتاًسازمانهای”رهائی” و”ساما” و”اخگر” اگربه مذهب روی آوردند وشعار”جمهوری اسلامی” رابه میان کشیدند ودرتبلیغ “اسلام مبارز” گلون پاره کردند؛ دراساس ناشی ازانحراف ایدئولوژیکی ویا جهان بینی آنها بوده است. به همین صورت اسلام پروریهای دولت مزدورتحت رهبری پرچمی خلقیها واشغالگران روسی؛وهمچنین پناه جستن باندهای رویزیونیست وجنایتکار”خلقی” پرچمی و”سازائی” به اسلام وشرکت آنها دردولت اسلامی گروه های جهادی وامارت اسلامی طالبان واکنون در(دولت جمهوری اسلامی) دست نشانده تحت رهبری کرزی ریشه درایدئولوژی ضدانقلابی رویزیونیستی آنها داشته ودارد. ضربه ای دیگری که برجنبش دموکراتیک نوین وارد آمد،تسلیمی تعدادی ازاعضای زندانی سازمانهای مختلف چپ  منسوب به جنبش دموکراتیک نوین بود؛ منجمله اعضای زندانی “سازمان پیکار…”.اکنون سازمان”انقلابی”و”ساما-ادامه دهندگان”وعناصری از”ساوو-املا”بااعلام”جهاد مقدس” شان می خواهند ازجنبش انقلابی پرولتری (م-ل-م) انتقام بگیرند که چراانحرافات رویزیونیستی واپورتونیستی آنهارا مورد نقد وبررسی قرارداده اند؛ ولی ما یقین داریم که اینها هرگزبه این آرزووخواست پلید ضدانقلابی شان نخواهند رسید. وبه حکم دیالکتیک ماتریالیستی سرنوشت محتوم همه رویزیونیستها واپورتونیستهاشکست وسرافکندگی وشرمساری ودرنهات زباله دان تاریخ است.

ادامه دارد…….

28 می 2013

( پولاد)

comrade Azad
کرنش ها بخاطر جلب رضایت
دروغگو دروغ میگویدوقیاس گرقیاس میکند

سندی از رفقای دست اندر کار وبسایت انقلابی “سه عقرب”/ در پاسخ به نوشته حامد بهارستانی/ بخش اول

سندی از رفقای دست اندر کار وبسایت انقلابی “سه عقرب”

در پاسخ به نوشته حامد بهارستانی

بخش اول

سگ جنگي هاي خادي-جهادي ها در شمال افغانستان در "پيشگاه" داوري "دولت" پوشالي مركزي
LONG LIFE THE 33th ANNIVERSARY OF PROTRACTED PEOPLE'S WAR IN PERU!

LONG LIFE THE 33th ANNIVERSARY OF PROTRACTED PEOPLE’S WAR IN PERU!

 

LONG LIFE THE 33th ANNIVERSARY OF PROTRACTED PEOPLE’S WAR IN PERU!

 

May 17, 1980 marks the beginning of a new epoch in Peruvian people’s history. The glorious protracted People’s War, began under direct leadership of glorious Communist Party of Peru, headed by Chairman Gonzalo, the greatest living Marxist-Leninist-Maoist in the face of earth.

As great leadership, Chairman Gonzalo, correctly observes that around 1980, marks the beginning of the strategic offensive of world proletarian revolution, and the People’s War in Peru, is a historic event, that reaffirms itself in such a historic momentum.

The PPW in Peru, is the first people war in the world, after Chairman Mao Tse Tung’s demise. So, it has a leading and historic importance for world proletarian revolution, and it carries the message of the New Great Wave of World Proletariat Revolution, by upholding, defending and applying Marxism-Leninism-Maoism, principally Maoism to the concrete reality of Peruvian revolution, basing itself in Chairman Gonzalo’s Guiding Thought.

Organization of the workers of Afghanistan (Marxist-Leninist-Maoist, principally Maoist), hails the great Communist Party of Peru, the People’s war in Peru, and honors chairman Gonzalo and his contributions to the world proletarian revolution.

It is the oppresses masses of Peru, led by Peruvian proletariat who wage a great struggle, over coming the bend on the road, after Chairman Gonzalo’s arrest. We sure are that: Communist Party of Peru, basing itself in Chairman Gonzalo’s Thought, is and will be successfully leading the Peruvian masses towards victory of New Democratic Revolution and proceeding to Socialism and Golden Communism. Proletarian internationalism is our flag, and People’s War until Communism is our slogan and practice.

So, we announce our firm solidarity with oppressed masses of Peru. They have fought imperialism, social imperialism, revisionism, bureaucratic capitalism and landowners’ betrayals. We have also fought those plagues. They are now fighting imperialism, feudalism, bureaucratic capitalism, revisionism, “new” revisionism, armed revisionism (of “Left” opportunist line) and liquidations of Right opportunist line. We are now fighting imperialism, occupation, puppet regime, revisionism, bureaucratic capitalism (in its most fierce and comprador form), feudalism and fascism and reaction, who are all along the line.

So, as anyone can study, we have common enemies, and our struggle, however occuring in different continents, shares a common base, and we wage the same struggle against imperialism, colonialism and fascism. This is why Marxism-Leninism-Maoism is our red banner, and we all unite under Maoism.

We defend the Peruvian revolution, and if possible and needed, will give our bloods in defense of our Peruvian brothers and sisters’ revolutionary cause.

Let us celebrate the 33th anniversary of Protracted People’s War in Peru!

Down with fascists ruling in Peru!

Long Life New Democratic Revolution in Peru!

Long Life Chairman Gonzalo and His All Powerful Thought!

Long Life Marxism-Leninism-Maoism, principally Maoism!

People’s War until Communism!

 

Organization of the Workers of Afghanistan (Marxist-Leninist-Maoist, principally Maoist)

 

 

Oppressed masses of Turkey proved that a certain tree represents a forest if it transforms to a spark igniting a fire!