در باره سازمان كارگران افغانستان

سازمان كارگران افغانستان(ماركسيست-لنينيست-مائوئيست،عمدتا مائوئيست

سازمان کارگران افغانستان(مارکسیست-لنینیست-مائوئیست،عمدتا مائوئیست)، پیشاهنگ پرولتاریا و سایر زحمتکشان افغانستان

میباشد. این سازمان، از اوایل سال 1385 هجری خورشیدی بدین سو، مشغول مبارزه بر ضد امپریالیزم، فئودالیزم و بورژوازی

کمپرادور بوده، و با کشیدن خط فاصل بین دوستان و دشمنان خلق، عهده دار رهبری مبارزات انقلابی دوستان خلق بوده، به

 بیسج توده های میلیونی زحمتکشان شهر و ده میپردازد. امپریالیزم جهانی، و عمدتا امپریالیزم امریکا، دشمن اساسی و درجه

یک توده های ستمدیده سراسر جهان میباشد. امپریالیزم که عالی ترین  مرحله  سرمایه داری است، در حقیقت، خونریز ترین و

 وحشیانه ترین شکل ممکن آنرا نیز نماینده گی میکند. مظاهر راسیستی و فاشیستی سرمایه، در عصر امپریالیزم به حد نهایی

خود رسیده است. از همین رو است که لزوم مبارزه بر ضد سرمایه داری عموما، و امپریالیزم خصوصا، در صدر برنامه همه

 احزاب کمونیست قرار دارد. مادامیکه سیستم خون و خیانت سرمایه داری و حاکمیت سرمایه امپریالیستی برقرار باشد، توده ها

هیچگاه به رستگاری نخواهند رسید، وهیولای فقر، جنگ وناامنی هیچگاه گریبان توده ها را رها نخواهد کرد. بنابر این، لزوم

حزب پیشاهنگ پرولتری، که بتواند همه ستمدیده گان را تحت لوای پرولتاریا برای مبارزه بر ضد امپریالیزم و سرمایه داری بسیچ

 کند، محسوس و محتوم میباشد. از زمان کمون پاریس بدین سو، پرولتاریای جهانی ، پیشاهنگ رهایی زحمتکشان در راستای

انقلاب اجتماعی بوده، و خصوصا با انقلاب کبیر اکتوبر 1917 ، عصر ما، عبارت از عصر امپریالیزم و انقلابات پرولتری میباشد.

 از همین رو است که جوزف استالین، لنینیسم، را به عبارت: مارکسیسم عصر امپریالیزم و انقلابات پرولتری ، تعریف کرده بود. با

صدر مائوتسه دون و تکامل کمی و کیفی مارکسیسم-لنینیسم بوسیله وی، ایدئولوژی دورانساز طبقه کارگر وارد سومین مرحله

تکاملی خود شد، و این تکامل، البته که با انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی چین مسجل و مشخص گردیده است. اگر برای لیبرال


ها و سایر نحله های اندیشگانی هم آوا و همآهنگ با آنها، انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی چین، رنگ و پیرنگ “چینی” دارد،

برای پرولتاریا و برای کمونیست ها، این انقلاب، به مثابه عالی ترین قله در تکامل مارکسیسم، جنبه بین المللی داشته، و با این

انقلاب است که مائوئیسم به مثابه سومین و عالی ترین مرحله تکاملی  ایدئولوژی پرولتاریای بین المللی تا زمان ما، به منصه

ظهور رسیده است. صدر مائوتسه دون، با بررسی وتحلیل ماهیت سرمایه بیروکراتیک، و با مطالعه سرمایه بیروکرات کمپرادور،

ماهیت اقتصاد مسلط بر کشور های مستعمره ونیمه مستعمره را کشف نموده، و در نتیجه، به تز “انقلاب دموکراتیک نوین” به

مثابه یگانه راه صحیح و ممکن جهت رهسپارشدن به سوی کمونیسم در چنان کشور ها تاکید ورزید. حاکمیت طبقات انقلابی تحت

رهبری طبقه پرولتاریا، یگانه راه درست جهت برقراری حاکمیت واقعا دموکراتیک، تز مائوئیستی است که طی دوره انقلاب بوژوا-

دموکراتیک باید برقرار شود. این تز، ادامه و تکامل تز لنین مبنی بر برقرار بودن هژمونی پرولتاریا در پروسه انقلاب بورژوا –

دموکراتیک میباشد. اما این صدر مائوتسه دون بود که با مطالعه و معرفی اقتصاد سیاسی مارکسیستی از منظر تحلیل سرمایه

بیروکراتیک، توانست تئوری منسجم دموکراسی نوین و بررسی ابعاد سه گانه ی اقتصاد، سیاست و فرهنگ آنرا به پرولتاریای

جهانی ارائه دارد. تزار های نوین یعنی رویزیونیست های برسر اقتدار در “اتحاد شوروی” پس از درگذشت استالین کبیر، به

مارکسیسم-لنینیسم خیانت ورزیده بودند. به همین ترتیب، آنها شکل وابسته به سوسیال-امپریالیسم حکومات را در کشور های

“جهان سومی” پیشنهاد نموده، و آنرا مسمی به “راه رشد غیر سرمایه داری” کردند. این “راه رشد” چیزی سوای فربه

 گردانیدن دولت های پوشالیی که از خط رویزیونیستی مسکو پیروی میکردند ، نبود. بر مبنی این “راه رشد” ، باید سکتور

 دولتی را رشد داده، و به این ترتیب، رویزیونیست ها، حاکمیت سکتور دولتی را به مثابه راه رشد غیر سرمایه داری معرفی

 داشتند. در چنان تحلیل خاینانه یی، صحبت بر سر این نبود که کدام طبقه در جامعه حاکم است. نیز این موضوع مطرح نبود که

بدون بوجود آوردن و انکشاف قدرت سیاسی نوین، بدون حاکمیت انقلابی و غیر وابسته به امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم، نمی

توان از “راه رشد غیر سرمایه داری” و از ” گذار به سوی سوسیالیسم” سخنی به میان آورد. همانگونه که کارل مارکس،

نخستین پیشوای کبیر پرولتاریا، از خرد نمودن ماشین دولتی بورژوازی بوسیله پرولتاریا حرف میزند، طبقه کارگر و سایر طبقات

ستمدیده تحت درفش وی، طی انقلاب دموکراتیک نوین نیز باید بر مبنی دیاکلتیک سازنده گی و ویرانگری جنگ خلق، از سویی

ماشین دولتی دولت پوشالی استثمارگران را خرد نوده، و از سویی دیگر، قدرت نوین را ایجاد کرده، انکشاف دهد. در حقیقت، هر

 ضربه یی که بر پیکر ماشین دولتی بیروکراتیک کمپرادور وارد میشود، در راستای انکشاف قدرت سیاسی سرخ ممد واقع

میشود. عکس آن، هر گام پیشروانه در راستای ایجاد و گسترش قدرت نوین، به خرد نمودن ماشین دولتی کهنه می انجامد.

رویزیونیسم “تزاری” ، به جای آنکه از تحلیل مارکسیستی استمداد جوید، روش های “کودتاگرانه” و راه  مبارزه پارلمانی را

زیر لوای تسلیم طلبانه “سه مسالمت آمیز” ( همزیستی، گذار و رقابت مسالمت آمیز) تجویز نموده، بدین ترتیب، رویزیونیسم

“تزاران نوین” به یکی از این دو نتیجه می فرجامید:

1.یا اینکه با در پیش گرفتن خط رویزیونیستی جنبش های خلقی و مبارزات انقلابی به رفرمیسم و تسلیم طلبی فرجامیده، در نتیجه

سبب اضمحلال جنبش می گردید. نمونه آشکار چنین فرجامی، نصیب حزب توده ایران گردید. این حزب که تا قبل از دوره به

قدرت رسیدن تزار های نوین ، در همبسته گی با جنبش بین المللی کمونیستی به مبارزه ادامه میداد، با به قدرت رسیدن خروشچف

 مرتد، خط مشی تسلیم طلبانه و رویزیونیستی در پیش گرفته، و وابسته به رویزیونیسم خط مسکو گردید. این رویزیونیسم، در

فردای انقلاب بهمن ایران،حرفی برای گفتن نداشت. از همین رو بود که: نخست در مقابل آخند ها سپر انداخته، و در قدم ثانی، به تاریخ پیوست.

  1. 2.  اگر سازمانها و احزاب کشور های جهان سومی به وابسته گی به “خط مسکو” تن نمی دادند، از سوی

  2. “تزار”های نوین، مورد توبیخ و سرکوب قرار میگرفتند. در نتیجه، یا اینکه جنبش ها و احزاب انقلابی، بوسیله

  3. سوسیال- امپریالیسم از عرصه رانده میشد یا اینکه مجبور بود در آخرین تحلیل، وابسته گی و ذلت را بپذیرد.

 

موضع گیری اصولی و انترناسیونالیستی صدر مائوتسه دون و حزب کمونیست چین در دفاع از رفیق استالین، و مبارزه بر ضد

رویزیونیسم خروشچفی، سبب گردید که احزاب و جریانهای انقلابیی که نمی خواستند به رویزیونیسم تسلیم شوند، به سوی صدر

 مائوتسه دون و رهبری انقلابی وی روی بیاورند. حزب کار آلبانی تحت رهبری انورخوجه، همبسته گی خویش را با مبارزه ضد

رویزیونیستی صدر مائوتسه دون اعلام داشت. بدین ترتیب، جنبش بین المللی کمونیستی، پس از درگذشت رفیق استالین، سکاندار

 کبیر دیگری را بدست آورد. سکانداری که طی سالیان انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی چین، مارکسیسم-لنینیسم را به مرحله

نوین، یعنی به مارکسیسم-لنینیسم – مائوئیسم تکامل داد. با صدر مائوتسه دون بود که: ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا تا

رسیدن به کمونیسم، ملاک و معیار کمونیست بودن قرار گرفته، و خط درشت بین کمونیسم و رویزیونیسم کشیده شد. پس از

درگذشت رفیق مائوتسه دون، راهیان سرمایه داری در چین، رهبری حزب کمونیست چین را طی کودتای درون حزبی به دست

گرفته، و حاکمیت خاینانه دنگ- هواکوافنگ بر سر اقتدار آمد. دیکتاتوری پرولتاریا واژگون ساخته شده، و رویزیونیست های

چینی یعنی “خاقان”های نوین بر اریکه قدرت نشستند. در چنین لحظه زمانی خاص، هنوز اندی از وفات صدر مائونگذشته بود که

انور خوجه، صدر حزب کار آلبانی نیز به کمپ رویزیونیست ها پیوسته، و ثابت نمود که در “خم و پیچ” انقلاب جهانی، وی کسی

نیست که یارای مقاومت بر ضد ارتجاع بین المللی را داشته باشد. بدین ترتیب می بینیم که در اواخر دهه هفتم قرن بیستم میلادی،

پرولتاریای جهانی هر دو دژ مستحکم خویش، یعنی “اتحاد شوروی” و ” چین” را از دست داده بود. در اوضاع بدان نابسامانی

که نیرو های پرولتری در تشتت به سر میبردند، و شمار زیادی از سازمانها و احزاب انقلابی به دنباله روان رویزیونیسم “خط

مسکو” و رویزیونیست های “سه جهانی” پیرو تین هسیاو پینگ مبدل گریده بودند، از قاره آمریکا، از یکی از فقیر ترین کشور

های جهان، از کشوری که هنوز خاطره های ستمگری های استعمارگران اسپانیایی و انگلیسی را فراموش نکرده بود، از کشوری

که بخش زیادی از قرن بیستم را زیر سیطره امپریالیسم امریکا به سر برده بود، از کشور پیرو، ققنوس انقلاب جهانی از میان

شعله های مبارزه طبقاتی سربرکشیده، و تحت درفش کبیر حزب کمونیست پیرو، با شعار ” جنگ خلق تا کمونیسم” خواب و قرار

 را از چشم رویزیونیستان بربود. اینبار، مردی از تبار جنگ خلق، کاری نه که کارستان هایی از مقاومت ضد امپریالیستی را با

خود به جهانیان به ارمغان می آورد. مردی که چکیده مائوئیسم، و جان انقلاب جهانی بود. مردی که بعدا به “شمشیر چهارم

کمونیسم” و ” بزرگترین مارکسیست-لنینیست-مائوئیست”زنده در روی زمین مشهور گردید. این انقلابی کبیر، این فرزانه رهبر

 انقلاب جهانی، دکتر ابیمال گوزمن یا همان “صدر گونزالو” ی استاد تمام کمونیست های دنیا بود. صدر گونزالو، نخستین کسی

بود که با انالیز دست آوردهای تئوریک وپراتیک صدر مائوتسه دون، و با جمعبندی از تجربه انقلاب چین، و سرانجام با سنتز

گرفتن از انالیز انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریایی چین، برای جهانیان اعلام داشت که: دست آورد های تئوریک و خدمات صدر

مائوتسه دون به انقلاب جهانی پرولتری، چیزی کمتر از خدمات مارکس و لنین نبوده، و بر علاوه، صدر مائوتسه دون، علم رهایی

 پرولتاریا را به مرحله یی کیفیتا نوین و عالی تر ارتقا داده است. در نتیجه، صدر گونزالو، نخستین کسی بود که “به سوی

مائوئیسم” را در سال 1981 نوشت. هم او بود که در سال 1982 به فرزانه گیی تمام اعلام نمود که: ایدئولوژی پرولتاریای

انقلابی، در زمان ما عبارت از مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم میباشد. هم او بود که با سنتز گرفتن از مارکسیسم-لنینیسم –

مائوئیسم، بر عمده بودن مائوئیسم پی برده، بدان پای فشرد. ( کاری که هنوز  “خرد”  بخش بزرگی از کمونیست های دنیا بدان

مرتبت نرسیده است).همانگونه که دشمنان لنینیسم ، در عبای “مارکسیسم” ، هنگامی که رفیق استالین از لنینیسم یاد میکرد، بر

 ضد لنینیسم و به نفی آن موضع میگرفتند، این بار نیز دشمنان کمونیسم، در عقب “لنینیسم” ایستاده، و بر ضد مائوئیسم موضع

 گیری کردند. اما صدر گونزالو ابراز نمود که: همانگونه که مقاومت منکران لنینیسم درهم شکست، دیر یا زود، معاندان و

منکران مائوئیسم نیز سپر خواهند انداخت، و مائوئیسم جهان پذیرخواهد گشت. جنبش انقلابی انترناسیونالیستی (ریم) نخست از

پذیرش مائوئیسم سربرتافت. اما سرانجام، با در نظر داشت نفوذ فوق العاده اتوریته انقلابی صدر گونزالو و حزب کمونیست پیرو،

و در نتیجه پیشروی چشمگیر جنگ خلق در پیرو( جنگ خلقی که پس از روی  آوردن چین به رویزیونیسم، نخستین جنگ خلق

در جهان بود)، و با تاسی به صحت نظریات و دست آوردهای تئوریک صدر گونزالو – که چیزی سوای مائوئیسم نبود- جنبش

انقلابی انترناسیولیستی نیز  مائوئیسم را به حیث ایدئولوژی انقلابی پرولتاریای بین المللی پذیرفته، و به نشر، معرفی، تبلیغ و

 ترویج آن کمر همت گماشت. متاسفانه که با چیره گی “آواکیانیسم” درخط رهبری این جنبش، رفرمیزم، سنتریسم و سرانجام

 رویزیونیسم آشکار “تز های نوین” پوسیده باب آواکیان، ضربات مرگباری بر این جنبش فرود آمده، و این جنبش عملا از میان

 رفت. البته در انحراف و سرانجام اضمحلال این جنبش، رویزیونیسم “راه پاراچندا” و خط مشی تسلیم طلبانه”پارلمانتاریستی”

 وی نیز نقش عمده بر جای نهاده است. امروزه، با آنکه بخش قابل ملاحظه از تشکلات و احزابی که توهمات “آواکیانی” و

“پاراچندایی” داشتند، با معلوم گشتن خیانت طبقاتی “آواکیان ” و ” پاراچندا” به مائوئیسم و انقلاب، دست از تایید صریح آن

توهمات کشیده اند. اما هنوز حلقه مفقوده، یعنی صدر گونزالو را بدست نیاورده اند. صدر گونزالو بود که مائوئیسم را فورموله

 نمود. هم او بود که دست آورد های تئوریک صدر مائوتسه دون را تکامل و گسترش بخشیده، و “اندیشه گونزالو” بود که

علاوه بر خدمت به انقلاب پیرو، مولفه های جهانی خویش را در انطباق کامل با “اندیشه مائوتسه دون” و در بستر جهانی

مائوئیسم برای پرولتاریای جهانی عرضه داشت. سازمان کارگران افغانستان، با اتکا به مائوئیسم به مثابه ایدئولوژی انقلابی

پرولتاریای جهانی، صدر گونزالو را به مثابه رهبر انقلاب جهانی در لحظه کنونی، به رسمیت می شناسد. امسال، نوزدهمین سال

است که این رهبر نابغه پرولتری، در زندان رژیم خونخوار پیرو است. ده ها نوع افترا و بهتان بر وی بستند تا پرولتاریای جهانی

و احزاب کمونیست را بر وی بشورانند. از قولش “حرف” ها بافتند، و از نامش “کتاب” و “فیلم” پرداختند. اما، آنهمه بهتان ها

و نیرنگ ها جایی را نگرفت. زیرا  که پرولتاریای جهانی و حزب کمونیست پیرو اعلام میداشتند که: ما خواهان ظاهر شدن مستقیم

صدر گونزالو در پرده تلویزیون و ایراد نطق از سوی وی هستیم و فریب دروغ پردازی های سازمان جاسوسی ” سیا” ی امریکا

و مرتجعین پیرویی را نمی خوریم. آری! صدر گونزالو پس از آنکه دست گیر شد، فقط یکبار، و برای اولین و آخرین بار،

سخنرانی نموده است. طی آن سخنرانی که به “سخنرانی از قفس ” مشهور بوده، و وی از قفسی آهنین که مخصوص نگهداری

 حیوانات درنده نظیر شیر است، و مرتجعین پیرویی به غرض توهین به رهبر انقلاب جهانی پرولتاریایی، و به منظور توهین به

پرولتاریای بین المللی وی را در آن چنان قفسی در بند افگنده بودند،  با سربلند و با رسایی بیان داشت که: دست گیری وی فقط

 پیچی در راه است، و حزب کمونیست پیرو و پرولتاریای جهان در مبارزه بر ضد سرمایه داری و امپریالیسم خونخوار پیروز

خواهند شد. با مراجعه به متن اصلی آن سخنرانی،  به شکست ناپذیر بودن این رهبری کبیر، و استحقاق وی به مثابه جانشین

کبیر صدر مائوتسه دون، و جانشنینی وی در امر رهبری انقلاب جهانی پی میبریم. البته که مقاومت حماسه آفرین وی طی نزده

سال حبس تحت شرایط فوق العاده مرگبار، نشاندهنده آنست که : صدر گونزالو، همانند پرولتاریا، پولادین و شکست ناپذیر است.

امروزه، هنگامی که از جهانی بودن تز جنگ خلق حرف میزندیم، در حقیقت از زبان صدر گونزالو حرف می زنیم. زیرا که او بود

 که این تز را از دست آورد های تئوریک صدر مائوتسه دون سنتز کرد. آری! بخش عمده مولفه های مائوئیسم در شکل کنونی

 اش، حاصل زحمات و نبوغ تئوریک صدر گونزالو است که با انکشاف دادن “اندیشه مائوتسه دون” و خصوصا با سنتز و

 فورموله نمودن انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی چین، مائوئیسم را برای جهانیان معرفی داشته، و “اندیشه مائوتسه دون” را در

 امر شناسایی خدمات فناناپذیر صدرمائو به انقلاب پرولتری نارسا خوانده، و از مائوئیسم یاد کرد. با اینهمه، در مارکسیسم-

لنینیسم-مائوئیسم صدر مائو عمده است. همانگونه که علی الرغم سنتز مارکسیسم-لنینیسم بوسیله رفیق استالین، لنین عمده است

 نه استالین. اما تاکید بالای نقش محوری صدر گونزالو در پروسه تکوین مائوئیسم یگانه راه ممکن در جهت مبارزه بر ضد

سنتریسم و رویزیونیسم میباشد. سازمان ما، یگانه تشکل مائوئیستی در افغانستان میباشد که صدر گونزالو را حقیقتا و کاملا پاس

 داشته، و دفاع از اندیشه وی را رسالت جهانی پرولتاریا میداند. اگر سایر مائوئیست ها و احزاب مائوئیست، تنها به “احترام

داشتن” به صدر گونزالو اکتفا کنند، ما چنان نمی کنیم ، بلکه علاوه بر ادای احترام به وی، از اندیشه وی دفاع نموده، وآنرا به

کار می گیریم. ما مائوئیسم را به کار میگیریم، از همین رو است که “اندیشه گونزالو ” که چکیده مائوئیسم است، برای ما اهمیت

فوق العاده دارد.  تز تجدید ساختمان احزاب کمونیست از طریق نظامی ساختن آنها، از دست آورد های مهم صدر گونزالو است که

 احزاب کمونیست را قادر به پیش برد جنگ خلق میکند. همچنان ساختمان و رهبری متحد المرکز سه سلاح معجزه آسای خلق، 

 از دیگر دست آورد های عمده صدر گونزالو میباشد. در لحظه کنونی که انقلاب جهانی پرولتری گرایش عمده را تکشیل میدهد، و

انقلاب جهانی در مرحله تعرض استراتیژیک خود قرار دارد، تز “جنگ خلق تاکمونیسم” صدر گونزالو، استراتیژی نظامی

 پرولتاریای جهانی را نماینده گی میکند. سازمان ما، به مثابه یک سازمان مارکسیست-لنینیست-مائوئیست،عمدتا مائوئیست، صدر

 گونزالو را مرکز اتحاد کمونیست های دنیا دانسته، و با تاسی به گفته صدر چارو مازوم دار: از سنتریسم نفرت داشته، آنرا نشانه

گرفته، و آنرا درهم میکوبد. تنها با در نظر داشت برداشت گونزالویی از مائوئیسم، یعنی با در نظر گرفتن و متعهد بودن به

مائوئیسم (که همان برداشت گونزالو یی از دست آورد های انقلابی صدر مائوتسه دون است) میتوانیم سنتریسم را درهم بکوبیم.

لهذا، برای ما، مادامیکه از مائوئیسم حرف میزنیم، اتکا به رهبری کبیر صدر گونزالو عمده  است. استفاده از تجارب انقلابات چین

و پیرو، ما را یاری خواهد رسانید تا در پروسه پیشرفت جنگ خلق در افغانستان، به “اندیشه راهنما” که همان به کارگیری خلاق

مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم ، عمدتا مائوئیسم در شرایط خاص کشور ما است، دست یابیم. سازمان ما، آنعده از نیرو ها و

سازمان های مدعی مائوئیسم را که صدر گونزالو ( یعنی بزرگترین مفسر مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم) و اندیشه وی را دست کم

 می گیرند، به مثابه نیرو ها و سازمان های سنتریست، رد نموده، و لزوم مبارزه دو خط در سطح ملی و بین المللی جهت ایجاد

سازمان ها و احزاب مائوئیستی طراز نوین را در صدر برنامه های خود قرار میدهد. آری! پیشبرد مبارزه دو خط در سطح ملی و

بین المللی، از ارکان مبارزه انقلابی به شمار میرود. در لحظه کنونی، سازمان ما در راستای هدایت نمودن مبارزات انقلابی

پرولتاریا و متحدانش برای به پیروزی رسانیدن انقلاب دموکراتیک نوین در افغانستان مبارزه میکند. با به پیروزی رسیدن انقلاب

دموکراتیک نوین، ما بدون وقفه به سوی سوسیالیسم خواهیم شتافت. کمونیسم درخشان استراتیژی ما است. لهذا، موکدا، با

تصریح وتایید کامل تز مائوئیستی صدر گونزالو، اعلام میداریم که: جنگ خلق را تا کمونیسم به پیش خواهیم برد!

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s