حزب كمونيست(مائوئيست) افغانستان و سراب “همسويي”با طالبان

 

 

حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان و سراب  “همسويي” با  طالبان

 

هنگاميكه نيروهاي اشغالگر امريكايي-انگليسي-شركا به افغانستان تجاوز كردند، برخي از گروهها و سازمانهاي مدعي “چپ” و “كمونيسم”، در غرقاب  تسليم طلبي به، و سرانجام در لجنزار پيوستن به كمپ امپرياليسم و ارتجاع قرار گرفتند. سازمان رهايي افغانستان و راوا از اين شمار اند. باري در جايي يك تن از اعضاي سازمان رهايي كه خويشتن را سخن گوي آن حزب ميخواند، در خصوص نخستين “انتخابات” رياست جمهوري رژيم پوشالي گفته بود كه: اعضاي ما آزاد اند كه در انتخابات شركت كنند يا نكنند. ” همين سياست تسليم طلبانه سبب گرديد كه اعضاي آن سازمان، بنا بر ذوق و سليقه خويش، مواضع فردي و گوناگوني اتخاذ نموده، و اما عمدتا در خدمت كمپاين به حامد كرزي قرار گرفتند. استدلالي كه ميكردند اين بود كه تضاد عمده را اينك تضاد خلق ها با فئوداليزم تشكيل ميدهد، و به خاطر مبارزه بر ضد دشمن قوي كه فئوداليسم باشد ، بايد از حمايت امپرياليست ها برخوردار بود. به اين ترتيب بود كه آنها كرزي وطن فروش – اين شاه شجاع ثالث- را بر جهادي ها برتري داده، و حين “توغل” پوچ در عمده و غير عمده ثابت كردن برخي از گروه بندي هاي ارتجاع بر برخي ديگر، به تيم حامد كرزي پيوستند. راوا نيز با سياست “ضد بنيادگرايي” و “ضد جهادي-خادي ” خويش، براي اشغالگران بي خطر تر از آن بود كه دولت پوشالي برايش اجازه تدوير و تجليل مراسم هشت مارچ را در شهر كابل ندهد. اين راوا بود كه از حامد كرزي ميخواست كه: اژدها (رهبران جهادي ها) را نشانه بگيرد، نه جوجه هاي آنها را. و سرانجام اين راوا بود كه از امريكا چشم آن داشت كه به جاي جهادي-خادي هاي بدنام و تاريخ زده از نيروهاي “دموكرات” استفاده كند. راوا به بهانه انتقاد ازسياست “جهادي-خادي”نوازي آمريكايي ها، خواستار آن بود تا امريكا گوشه چشمي به سوي “دموكرات” ها كه راوا خود را تشكلي از آن دست قلم داد ميكرد داشته باشد. نيك مبرهن است كه نيروهاي دست نشانده بر سر اقتدار، طالبان و امپرياليستان اشغالگر-شركا، همه شامل كمپ ارتجاع و دشمنان عمده مردم افغانستان بودند. ترجيح دادن و يا كم خطر پنداشتن هر يكي از اينها نسبت ديگران، چيزي سواي همسويي با بخشي از ارتجاع در تقابل با بخش هاي ديگر نمي توانست بود. بر مبناي همين عمده بازي ها بود كه احزاب و سازمانهاي تسليم طلب نظير راوا و رهايي ، براي مبارزه بر ضد جهادي-خادي ها و طالبان وحشي، دست به دامن امپرياليستان و دولت پوشالي زدند. آه و ويلاي سازمانها و احزاب تسليم طلب از خادي-جهادي نوازي هاي امريكا-شركا نشاندهنده آن بود كه: آنها اشغالگران امريكايي-شركا را “خودي” مي پنداشتند كه از آنها گلايه و شكوه سر ميدادند كه چرا خادي-جهادي نوازي ميكند. براي نيروهاي انقلابي و كمونيست واضح بود كه مجالي و محلي براي توهم در مورد جهادي-خادي نوازي امريكا-شركا نمي بايست با توجه به ماهيت كثيف ارتجاعي امريكا-شركا در ميانه باشد. همه نيروهاي واقعا انقلابي، ميهن پرست و انقلابي ميدانستند كه : امپرياليستان امريكايي-شركا، بنابر ماهيت طبقاتي خويش، از طبقات و گروهبندي هاي ارتجاعي در افغانستان حمايه ميكنند. لهذا، گلايه و شكوه سر دادن از امپرياليستان، چيزي سواي اكت و اداهاي فريبكارانه راوا جهت “ضد امريكايي” نشاندان خويش بيش نمي توانست بود. حال آنكه آن نمايش هاي “ضد امريكايي” در پرتو تسليم طلبي غليظ احزاب و سازمانهاي تسليم طلب و كمپاين ايشان به حامد كرزي-عروسك كوكي اشغالگران امپرياليست- رنگ مي باخت. سازمانها و احزاب رويزيونيست براي آنكه پوششي از براي تسليم طلبي كثيف خويش ايجاد كنند، بازي با الفاظ “عمده” و “غير عمده” را مطرح نموده، و خادي-جهادي ها را در آن مرحله زماني دشمن عمده دانسته، اما بخش ديگر رژيم پوشالي يعني تيم كرزي و تكنوكرات هاي غربزده را به مثابه دوستان- و تلحويا و رياورزانه- دوستان كم مهر مي شمردند. بخش قابل ملاحظه از اعضاي سازمان رهايي در هر دو دور انتخابات پوشالي رياست جمهوري ، براي حامد كرزي كمپاين كردند. واقعيت آشكار، برملا ميداشت كه: سازمانهايي تسليم طلب نظير رهايي، با كمپاين (و لو نه اعلام رسمي آن) به نفع حامد كرزي، از مرز تسليم طلبي گذر كرده، و در جمع تسليم شده گان محض قرار گرفته اند. چه خطاهاي تئوريك و پلميك بندي هاي “من در آوري” عمده گي و غير عمده گي گروهبندي ها از ديدگاه رهايي را عامل تسليم طلبي و يا تسليم شدن سازمان هاي رويزيونيست نظير “رهايي” بدانيم، چه تعمد آنها در امر روكش قرار دادن پلميك بندي هاي خيانت مدارانه را اصل قرار دهيم ، در هر دو حالت، اين “رهايي”، “راوا” و امثالهم بودند كه: بوسه بر چكمه خونين امپرياليسم و ارتجاع زده،و از دم خنجر بي آزرم اشغالگران آب حيات مي جستند! طالبان، جهادي ها، وطن فروشان خلقي-پرچمي و ساير تسليم شده گاني كه شانه به شانه تكنوكرات ها و تيم وطن فروش كرزي به امپرياليزم و اشغالگري خدمت ميكردند، همه كمپ ارتجاع و دشمنان خلق را تشكيل ميدادند و هنوز تشكيل ميدهند. ميتوان بررسي، تقسيم بندي، و درجه گذاري بين شان قائل شد. اما اين “قائل” شدن هرگز بدان معني نيست كه آنهايي كه “كم خطر”‌يا “كمتر عمده “هستند، بايد با آنها همدست شده، و در پناه و همسويي با آنها، و در زير چتر حمايت امپرياليسم، بر ضد “خطرناك”ها و “دشمنان عمده تر” قيام كرد! چنان موضع گيري هاي تسليم طلبانه، تسيلم شدن كامل راوا و رهايي را در قبال داشت. “سازمان انقلابي افغانستان” كه از “رهايي” بريده است، بايد خط روشني ميان خويش و رهايي بكشد، و مشخصا تسليم شدن و نه صرف “مدال گيري” هاي رهايي را “واژه در جمله استعمال كنان” دليل انشعاب و يا گسست خويش از آنها قرار دهد. حزب كمونيست (مائوئيست ) افغانستان اخيرا نقدي بر “برنامه و اساسنامه” سازمان انقلابي افغانستان را منتشر كرده است. آنچه مايه تاسف در آن نقد است آنست كه مي بينيم: اگر رهايي و راوا، با شعار هاي قلابي “مبارزه بر ضد نماينده گان فئوداليسم” و “جهادي-خادي ها” در پهلوي حامد كرزي و رژيم پوشالي قرار گرفتند، اينك حزب كمونيست مائوئيست افغانستان، در جهت “مقابل” با ايشان، در درجه يي از “همسويي”با طالبان، بر ضد اشغالگران شعار ميدهند.(  همان “عمده” و “غير عمده بازي”ي كه دستكش تسليم شده گان رهايي قرار گرفته بود، اينك البته با رنگي ديگر، متاسفانه، خواه به اشتباه، خواه به كدام علتي ديگر، در دست حزب كمونيست مائوئيست افغانستان قرار گرفته است. اين حزب، در مقايسه با دولت پوشالي و مولفه هاي آن، و در “تقابل” با آن، طالبان پوشالي را به مثابه مقاومت گراني كه بر ضد اشغالگران ميرزمند ياد نموده، و هر چند موضع “انتقادي” دارد، اما از ايشان ميخواهد كه در امر مبارزه بر ضد اشغالگران “صادق”باشند. اين درخواست صداقت از طالبان، ما را به ياد درخواست از امريكا از سوي رهايي و راوا مي اندازد كه ميخواستند تا امريكا در امر استقرار دموكراسي پوشالي، بر ضد جنايكاران جهادي –خادي صادق باشد! چه پر توقعي پوشالي و بي آزرمانه يي! طالبان به مثابه نيرويي اجير و خود فروخته، نيرويي ساخته و پرداخته پاكستاني ها، ارتجاع عرب و سرانجام خود امپرياليزم امريكا، هرگز نمي توانند مدعي مبارزه بر ضد اشغالگران باشند. لهذا، هرگز حتي كوچكترين درجه “همسويي” با آنها از سوي نيروهاي حتي دموكراتيك نبايد در ميان باشد. چه رسد به اين كه كمونيست هاي مائوئيست اسير توهم شده، و از “همسويي” با آنها حرف بزنند. اين شيوه حرف زدن

، چيزي سواي دامن زدن توهم در ميان توده ها در خصوص ماهيت طالبان نبوده، و مردود ميباشد. سازمان كارگران افغانستان، از سويي شعار بر حق حزب كمونيست مائوئيست افغانستان مبني بر مبارزه و مقاومت بر ضد اشغالگران را تصديق و تاييد ميكند، اما از سويي ديگر، اظهار “همسويي” اين حزب با طالبان، و لو همسويي به درجه يي خيلي پايين را، نه تنها شديدا محكوم ميكند بلكه آنرا خيانت به انقلاب و خيانت به توده هاي ميليونيي ميداند كه هزاران تن ايشان قرباني حملات انتحاري طالبان وطن فروش گرديده اند. طالبان هرگز نيروي مقاومت به شمار نيامده، وخود بخشي از لشكر وطن فروشاني ميباشند كه زمينه ساز تجاوز امريكا-شركا در افغانستان بوده اند. جنگ زرگري با طالبان و گلايه و شكوه از ايشان مبني بر ناصادق بودن، دست كمي از شكوه و گلايه “رهايي” و “راوا” از كرزي و دولت پوشالي ندارد كه چرا جهادي-خادي هاي بدنام را در چتر حمايت خويش قرار داده است. ماهيت رژيم پوشالي كرزي اقتضا ميكند كه بايد جهادي ها را زير پر خويش قرار دهد. به همين نهج، ماهيت گروه مزدور طالبان اقتضا ميكند كه بايد با امريكا وارد معامله و سازش هاي استراتيژيك شود. مايه تاسف است كه: به جاي آنكه حزب كمونيست(مائوئيست) افغانستان با صراحت بنويسد كه: اي توده اي ميليوني ستمديده! نه تنها طالبان نيروي مقاومت بر ضد اجانب و اشغالگران نيستند، بلكه خود نيروهاي اجير، مزدور و خود فروخته يي هستند كه در خدمت برنامه ها واستراتيژي اشغالگران امريكايي-شركا قرار دارند!، اين حزب از طالبان به مثابه نيروي مقاومت گر، هر چند “ناصادق” ياد ميكند كه بر ضد اشغالگران مسلحانه ميرزمد! نكند كه حزب كمونيست(مائوئيست)افغانستان، از “مبارزه مسلحانه” طالبان “بر ضد اشغالگران” ذوق زده شده باشد، و ماهيت آن “مبارزه مسلحانه” را به بوته “فراموشي”سپرده باشد؟! تز مشهوري است كه: آخر هر “چپ”روي ، همانا راست روي است! اگر پاي تحليل ماركسيستي از ماهيت گروه ها و گروهبندي هاي سياسي در بين نباشد، “اتخاذ” و يا ادعاي مواضع چپي و حتي مائوئيستي، سر از گريبان راست روي بر خواهد كشيد! در چنين حالتي است كه:  صريحا بايد گفت: تهي بودن از جوهر تحليل طبقاتي، خط فاصل ميان چپ و “چپ رو” كشيده، و “چپروي” را در موضع راست نشان ميدهد. حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان به درستي مينويسد كه:

 

    اما در سطح بالاتر از مبارزه و مقاومت ميهني و ملي و طبق معيار ها و سنجش هاي ماركسيستي-لنينيستي-مائوئيستي بايد قاطعانه گفت كه خون هاي ريخته شده در پاي مشي هاي مبتني بر رويزيونيزم، انقلاب اسلامي خواهي، شعار دهي هاي مذهبي، پوشش هاي مذهبي و…به هيچ وجهي نمي تواند بذر انقلاب را آبياري نمايد و مشعل فروزان روشني بخش راه رهايي زحمتكشان باشد.

 

آري! سطور فوق كه در نقد مواضع رويزيونيستي و تسليم طلبانه سازمان رهايي و ساير سازمانهايي كه در دهه هشتاد قرن بيستم، در مواجهه با تجاوز روس به افغانستان، در تباني با نيروهاي ارتجاعي جهادي و بنيادگرا قرار گرفتند، كامل دقيق و به جاي است. اما:‌در صورتي كه اينك: در آغاز دهه دوم قرن بيست  و يكم، حين مواجهه با تجاوزي ديگر، مواجه شدن با تجاوز يانكي ها-شركا، باز تاريخ را تكرار كنيم،و به تعبير كارل ماركس، به شكل مسخره آن تكرار كنيم، ِآيا بخشودني است؟ آيا ميشود كه به بهانه مقاومت در برابر اشغالگران، با طالبان، با طالباني كه خود ساخته و پرداخته پاكستان و باداران پاكستان بودند، با طالباني كه خود اشغالگر محسوب ميشدند و افغانستان را عملا به پاكستان، ارتجاع عرب و امپرياليزم فروختند در تباني و “همسويي” ولو به درجه يي ضعيف قرار بگيريم؟ ما ميدانيم كه ماركسيسم، به ما سازش هايي را كه به اصول صدمه نرساند، و به نفع جنبش انقلابي تمام شود تجويز ميكند، اما زمانيكه پاي تكرار مسخره تاريخ، و پاي تكرار اشتباهات و خيانت هايي كه خود آنرا نقد ميكنيم در ميان باشد، آنگاه است كه نمي توان با اصول بازي نموده، به بهانه “سازش موجه”، با طالباني كه همكاسه ها و “هم خون” هاي جهادي هاي “دهه هشتادي” اند، سازش كرد. ماركسيسم-لنينيسم-مائوئيسم براي ما مي آموزد كه براي مطالعه تضاد ها، بايد از تضاد اصلي شناخت داشت. بايد تضاد ويا تضاد هاي عمده را شناخت، و سرانجام در يك تضاد، جهت عمده آنرا تعين كرد. اما، عاميانه ساختن “قانون تضاد” و به كارگيري ميكانيكي آن، يعني به كارگيري ميكانيكي ديالكتيك هرگز قابل بخشايش نيست! نمي توان به بهانه غير عمده بودن خطر طالبان، و با علم كردن عمده بودن دولت شر دولت پوشالي، با طالبان ، و لو درحدي خيلي كم هم آهنگ شد. اصولا هيچ ماركسيستي كه آشنا با اوضاع سياسي امروز افغانستان باشد، جرئت به خرج نمي دهد كه طالبان را دشمن غير عمده قلمداد كند! مائوئيست ها بر آنند كه : دولت پوشالي كرزي و طالبان، پشت و روي يك سكه اند! حال بياييد و بخوانيد كه حزب كمونيست(مائوئيست) افغانستان، طالبان را غير عمده ساخته، و سرانجام به نحوي براي آنها مشروعيت “مقاومت بر ضد اشغالگران” را تراشيده،و سپس از “همسويي” ولو كم با آنان داد سخن داده، و در اخير، جهت آنكه مبادا مورد نقد ديگر  مائوئيست ها قرار نگيرد، طالبان را “ناصادق” و “دروغگو” خوانده،و از آنها ميخواهد كه صادق باشند،و برايشان پند و اندرز ميدهد كه در امر مبارزه بر ضد اشغالگران امريكايي، صادق باشند، و دست به “خود كشي سياسي” نزنند! حزب كمونيست مائوئيست افغانستان موقعي كه بر عبارت “باز شدن پاي امپرياليست هاي امريكايي…” در متن “برنامه و اساسنامه سازمان انقلابي افغانستان” انتقاد ميكند و ميگويد كه چرا ننوشته اند كه: تجاوز و اشغالگري تحت رهبري امپرياليست هاي امريكايي افغانستان” ، در اين انتقاد خود محق است. اين انتقاد است كه خط فاصل ميان سازمانهاي رويزيونيست نظير رهايي و حزب كمونيست مائوئيست افغانستان ميكشد. اما، هنگاميكه اين حزب، نيمه دوم و “تاريك” اين “تجاوز و اشغالگري” يعني نيروهاي مزدور طالبي را نمي بيند، ويا اينكه “مي بيند” واما آنها را در شمار نيروهاي مقاومت گر مي آورد، ديگر نمي توان با اين حزب هم آوا بود، بلكه آنرا به نكوهش بايد گرفت. آن نيمه يي كه براي اين “حزب” تاريك است، براي ستمديده گان افغانستان “روشن” است. همه به وضاحت دوره سياه حاكميت طالبي و امارت دست نشانده پاكستان در افغانستان را به خاطر دارند. همه ميدانند كه همانگونه كه طالبان ساخته، پرداخته و دست نشانده پاكستان بودند، پهلو به پهلوي جنگجويان شان، جنگجويان پاكستاني نيز به اشغال افغانستان اقدام ورزيده بود. همه ميدانند كه “ريموت كنترل” طالبان به دست آي.اس.آي بوده است. اينكه طالبان از چينل پاكستان بوسيله امپرياليزم ايجاد و كنترل ميشدند، نيز مورد تاييد ماست. ولو اينكه خالق بنيادين طالب امپرياليزم باشد، پاكستان به مثابه جاسوس امپرياليزم در منطقه، براي طالبان دايه گي نموده است. بدتر اينكه، اين آي.اس.آي بود كه علاوه بر نيروهاي پاكستاني ، زمينه بسيج جنگجويان چچني، عرب و خلاصه “چهار دانگ اسلام” را براي جنگيدن در صفوف “امارت اسلامي” براي اشغال افغانستان فراهم آورده است. كرنش در برابر طالبان، سپر انداختن در برابر طالبان، و راهي شدن در مسير وطن فروشي، و تسليم طلبي است.دست كم ، اگر نه در جايي ديگر، نمي توان در جرگه ماركسيست-لنينيست-مائوئيست ها، خويشتن را “اديبانه” به “تجاهل عارف زد. هيچگونه تاييد براي طالبان و مطرح نمودن شان به مثابه نيروي مقاومت بر ضد اشغالگران و لو در سطح مقاومت گران مزور و ناصادق،  نمي تواند از سوي مائوئيست ها در ميان باشد. ما از رفقاي حزب كمونيست مائوئيست افغانستان خواهانيم كه اشتباهي را كه ديگران نموده اند، و به خيانت منجر گرديده است، مرتكب نشوند. به قول خود شان، نمي بايد “جمهوري اسلامي بازي” و اسلام بازي كنند. فرقي ميان “جمهوري اسلامي بازي” تسليم طلبان ديروزي، و “امارت اسلامي بازي” آنانيكه از “همسويي” با طالبان حرف ميزنند نمي تواند در ميان باشد. حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان اينكه بر سر دو راهي ظريفي قرار گرفته است: يا با خلق ها و بر ضد نيروهاي اشغالگر، طالب، جهادي و دولت پوشالي يا با اشغالگران و يا دست كم با بخشي از نيرو هاي مرتجع(نظير طالبان)! ميان همسويي با طالبان وهمسويي با دولت پوشالي فرقي در ميان نيست. هر دو در نظر ماركسيست-لنينيست-مائوئيست ها مردود است. حزب كمونيست(مائوئيست)افغانستان، ميتواند با انتقاد از خود، ديگر در پي كشف و يا ايجاد “همسويي” با نيروهاي وطن فروش و مزدور امپرياليسم نگردد. خيلي ها به جا و پسنديده است كه حزب كمونيست مائوئيست افغانستان خواستار “شناخت روشن و مشخص” از سازمان هاي مترقي نظير سازمان ما گردد، اما اين هم خيلي ها به جا، و به مراتب به جا تر خواهد بود اگر حزب كمونيست مائوئيست افغانستان شناخت خويش از طالبان را نيز موازيا ازدياد بخشد! براي ما خيلي تعجب آور و باور نكردني است كه سطور ذيل از آدرس حزب كمونيست مائوئيست افغانستان به نشر ميرسد:

“طالبان مخالف هر نوع ترقي وپيشرفت نيستند.آنها ترقي وپيشرفت نيمه فيودالي-نيمه مستعمراتي در چوكات امارت اسلامي را ميخواهند، ولي مخالف ترقي و پيشرفت مستعمراتي-نيمه فيودالي هستند و همچنان مخالف ترقي و پيشرفتي هستند كه در جهت مخالف منافع طبقاتي فيودالها و بورژواكمپرادور ها و طبعا در جهت مخالف وابسته گي نيمه مستعمراتي به امپرياليزم سير، سير نمايد.”

صادقانه بگوييم كه ما از خواندن سطر هاي فوق سرگيجه شديم. لابد حزب “مانحن فيها” پيشرفت و ترقي را نيز در اين مورد خاص به مصداق كتگوري بندي عمده و غير عمده ميكانيكي خويش، مي بيند كه براي طالبان از موافقت با “پيشرفت نيمه فيودالي-نيمه مستعمراتي” يا به بيان خود “حزب” از عمده گي آن نوع “پيشرفت”براي طالبان بحث ميكند. از ديدگاه هر افغان دموكرات و وطن پرست، طالبان به مثابه نيروهاي اجير و بيگانه، نيروهايي كه حتي به پيكره هاي سنگي و “بي زبان” بودا رحم نكردند، طالباني كه حتي آثار تاريخي ما را براي اجانب به حراج گذاشتند، طالباني كه مخالف هر گونه پيشرفت و ترقي بودند، هرگز نمي تواند اين گروه مظهر و يا خواهان ذره يي از پيشرفت به شمار آيد. بگذريم از اينكه عبارت “پيشرفت و ترقي نيمه فيودالي-نيمه مستعمراتي” چه عبارت ميان تهي و شديدا بازي با الفاظ است. كشف هاي تيوريك “حزب” در سرهم بندي انواع “پيشرفت ها” براي ساختار هايي كه مظهر قهقرا و ارتجاع اند، نشاندهنده فقر دانش ايدئولوژيك نويسنده “نقد” مورد بحث ما تواند بود. گمان نكنيم كه اين “فقر” در همه اعضا حزب كمونيست مائوئيست افغانستان مشهود و مضمر باشد.  حزب كمونيست مائوئيست افغانستان تا جايي دنبال “عمده” و “غير عمده” بازي از منظر ديد خاص خودش را ميگيرد كه: استخبارات پاكستان را نيز به دو بخش “عمده” و “غير عمده” تقسيم نموده، و آنرا چنين به شرح ميگيرد:

“استخبارات پاكستان به دو بخش است. بخش عمده در خدمت اشغالگران امپرياليست قرار دارد و با ر‍ژيم دست نشانده { رژيم پوشالي افغانستان}همكار است و بخش غير عمده از طالبان حمايت نمايد.”

پراتيك دولتمردان پاكستان، و رد پاي اقدامات آي.اس.آي نشانداده است كه برخلاف ادعاي حزب كمونيست مائوئيست افغانستان، سازمان اطلاعات پاكستان، پيوسته از طالبان حمايت نموده، و اينطور نبوده است كه تنها “بخش غير عمده” آن از طالبان حمايت نموده باشد. حال ببينيم كه اين “حزب” ( يا كسي كه از آدرس اين حزب “نقد” مينويسد) چگونه از طالبان نيروي مقاومت ميسازد!

در ادامه نقد چنين ميخوانيم:

“طالبان واقعا عليه اشغالگران مي رزمند و نه ظاهرا، ولي البته براساس مواضع و خواست هاي خودشان…الخ”

ديگر (كلك سازمان انقلابي افغانستان كنده است). بيچاره سازمان انقلابي افغانستان كه از “ظاهرا” جنگيدن طالبان بر ضد اشغالگران ياد كرده بود، بايد بداند كه: نه! حزب كمونيست مائوئيست افغانستان نقادانه حكم صادر نموده است كه: طالبان واقعا عليه اشغالگران مي رزمند! ديگر جايي براي شك باقي نمي ماند، وطالبان خود فروخته، طالبان اجير، طالباني كه خود زاده وپرورده اشغالگران پاكستاني  وامريكايي اند، طالباني كه در وطن فروشي دست كمي از “ائتلاف شمال”سابق و خاينان برسرقدرت فعلي ندارند، در نظر حزب كمونيست مائوئيست افغانستان “واقعا عليه اشغالگران مي رزمند”! حالا براي آنكه اين حزب در جرگه ماركسيست-لننيست-مائوئيست ها متهم به همدستي با طالبان و تاييد بلامنازع آن گروه نشود، بايد حديث “نعل و ميخ” را اين”حزب” بايد مصداق شود. حالا مي بايد سطور بعدي “نقد” ، همانگونه كه به نعل مي زند، به ميخ هم بزند!:

” درعين حال بايد بگوييم كه سياست هاي عميقا ارتجاعي فيودالي-كمپرادوري و مبتني بر شوونيزم مليتي و شوونيزم جنسيتي غليظ طالبان، به نوبه خود و به صورت غير مستقيم به اشغالگران و رژيم دست نشانده مدد ميرساند كه براي اشغالگري و وطن فروشي شان بهانه هاي فريبنده اي فراهم نمايند”.

اگر رژيم پوشالي كه بر مقدرات بخش بزرگي از كشور ما حاكم است، جهت عمده تضاد باشد، با اينهمه، نمي توان، ولو با “غيرعمده “شمردن خطر طالبان در مقايسه به رژيم دست نشانده، طالبان را تطهير نمود، ويا با آنها اظهار “همسويي” نموده، و يا اينكه به بهانه “غيرعمده” خوانده،  به اصطلاح برايشان سنگ تمام گذاشت، و طالبان را نيروي واقعا رزمنده بر ضد اشغالگران خواند. در صورت چنين خواندني، حتي خطر “غير عمده” بودن طالبان نيز مبدل به عكس خود خواهد شد. يعني اينكه: طالبان نيرويي رهايي بخش اند. لهذا نمي توانند خطر باشند. زيرا كه آنها بر ضد اشغالگران واقعا ميرزمند.

اينكه اين “حزب” توجيه گرايانه ميخواهد دفاع خويش از طالبان را كتمان كند جايي را نمي گيرد. همه ميدانند كه همه “البته بر اساس مواضع و خواست هاي خودشان” مي رزمند، و اين براي طالبان نوي و جديتي ندارد. نمي توان با اينگونه توجيهات، جاپاي تسليم طلبي و كرنش در برابر طالبان و دنبالچه طالبان شدن را كه در جمله “طالبان واقعا عليه اشغالگران مي رزمند” مضمر است، از ديدگان تيز بين خواننده گاني كه لااقل آشنايي نسبي با زبان فارسي دارند، پنهان كرد! حزب كمونيست مائوئيست افغانستان، انتقاد و گلايه دارد كه: سازمان انقلابي افغانستان “كمتر روي جنگيدن طالبان عليه اشغالگران، و آنهم با اما و اگر و اگرچه، و بيشتر روي وابسته گي طالبان به استخبارات پاكستان و سياست هاي غليظ ارتجاعي و ضد ترقي آنها و خدمتگذاري غير مستقيم شان به اشغالگران صحبت مي نمايد”. لابد حزب كمونيست مائوئيست افغانستان با “منطق” محمد ابن عبدالوهاب نجدي پيشواي وهابيه حرف ميزند، در جايي كه آن “پيشوا” فصلي را در “كتاب التوحيد”خويش، در باب حرام شمردن و شرك انگاشتن به كار برد واژه ي “اگر” سياه ميكند،و استعمال حرف “اگر” را شرك در مقدرات الهي ميخواند! حال، حزب كمونيست مائوئيست افغانستان، حتي “اگر” و “اگرچه” سازمان انقلابي در خصوص اثبات دروغين بودن “مبارزه” و “مقاومت” طالبان بر ضد امريكايي ها را نيز برنمي تابد. به اين ميگويند: تحمل نمي توانم كه بالاي چشمت حتي ابرو باشد!

بعد از برنتافتن “اگر” و “اگرچه”سازمان انقلابي، “نقد” نبشته حزب كمونيست مائوئيست، چنين مي ادامه مي يابد:

” ما در مورد طالبان اينگونه صحبت نمي نماييم”

اينجاست كه راه “حزب” از راه سازمان انقلابي كاملا جدا ميشود. بياييد بخوانيم كه “حزب” در مورد طالبان چگونه صحبت ميكند:

 

    اما در شرايط فعلي كه بايد مبارزه و مقاومت عمدتا عليه دشمن عمده فعلي يعني اشغالگران و رژيم دست نشانده پيش برده شود، بايد توجه كنيم كه طالبان عليه آنها مي جنگند و لذا يك نيروي مقاومت كننده و لو ارتجاعي عليه آنها محسوب ميگردند. به همين جهت تا آنجايي كه طالبان عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده مي جنگند،بايد با آنها همسويي نشان دهيم، ولي تاآنجايي كه سياست هاي ارتجاعي فيودال-كمپرادوري را اعمال مي نمايند بايد با آنها مخالفت كنيم و عليه شان مبارزه نماييم.

 

سطور فوق كه بايد “چكامه همسويي حزب كمونيست مائوئيست افغانستان با طالبان” ناميده شود، به وضوح نشان ميدهد كه اين حزب به چه پيمانه فريفته، شيفته و دلبسته ي “نيروي مقاومت كننده و لو ارتجاعي” طالبان است! آيا چه فرقي ميان اين حزب و رويزيونيستان “چپ” دهه هشتاد وجود دارد، ماداميكه گناه آنها نيز همين بوده است كه با نيروهاي بنيادگراي مذهبي و جهادي ها ائتلاف و اتحاد نموده، بر ضد سوسيال امپرياليزم و تجاوز ميرزميدند؟ آنها با آن كار خود تسليم طلب و رويزيونيست شدند و اين يكي با تعامل به مثل “حزب كمونيست مائوئيست افغانستان”شد! سازمان كارگران افغانستان ميان تسليم طلبي پارينه ها و بيانات تسليم طلبانه اخير حزب كمونيست مائوئيست افغانستان فرقي ماهوي نمي بيند. ما از رفقاي آن حزب مجددا خواستار تجديد نظر در مواضع اينچنيني شان هستيم.

حال بياييد ببينيم كه كرنش در برابر طالبان و سرانجام تسليم طلبي و به قهقرا رفتن “شاخ دارد يا دم”؟:

“ما در مخالفت با طالبان و مبارزه عليه آنها نيز توجه داريم كه در قدم اول آنها را به مثابه آماج عمده مبارزات مسلحانه انقلابي در شرايط كنوني نشاني نكنيم…الخ”

جملات بعدي بند فوق، شايد بتوان گفت”حسن ادامه” و همان موضع “هم به نعل و هم به ميخ” باشد كه حزب كمونيست مائوئيست افغانستان براي فئودال ستيزي خويش آورده است. مهم آنست كه مي بينيم كه اين “حزب” قبل از دست زدن و توفيق يافتن به مبارزه مسلحانه، در مقابل طالبان سپر انداخته است، و آنها را “نشاني” نمي كند. نيز جالب است كه اين حزب بدون آنكه حتي جبهه يي كوچك كه مبارزه مسلحانه را در افغانستان به پيش برد داشته باشد، براي طالبان اطمينان و براي اعضا و هواداران خود اندرز ميدهد كه “طالبان را “آماج” و آنهم آماج “مبارزات مسلحانه انقلابي در شرايط كنوني” قرار نمي دهيم. يك جانب ديگر انحراف خطي كنوني اين حزب، ناشي از منطق ساده سازانه ي “دشمن دشمن دوست است” ميباشد. دو ايراد در اين خصوص دست كم وارد مي آيد: نخست اينكه، طالبان دشمن دشمن ما نيستند(بلكه زاده و پرورده دشمن ما هستند). دو ديگر اينكه: طالبان خود دشمن آزادي، استقلال و ترقي اين ملك بوده،و لهذا، هرگز نمي شود با ايشان “بر ضد اشغالگران” پيمان بست! دشمن دشمن ميتواند دشمن ما نيز باشد. بگذريم از اينكه: طالبان دشمن دشمن ما نه، بلكه بخشي از ارتش مزدور كمر بسته در خدمت  استراتيژي امپرياليزم در منطقه اند. حزب كمونيست مائوئيست افغانستان، با به كار گيري “قيد”واژه ي “در هر حال” مي نويسد كه: در هر حال، نادرست است كه ما مثل اشغالگران و رژيم دست نشانده در مورد طالبان صحبت نماييم”

اين درست است كه ما نبايد از تريبون اشغالگران و دست نشانده گان شان حرف بزنيم. اما اين بدان معني نيست كه ما طالبان را عكس ادعاهاي اشغالگران و رژيم دست نشانده معرفي نموده، از آنها به مثابه نيروهاي مقاومت گر بر ضد اشغالگران ياد كنيم.

حزب كمونيست مائوئيست افغانستان در نبشته يي ديگر تحت عنوان “طالبان در مسير خود كشي سياسي” نيز اخيرا به طالبان پرداخته است. بررسي آن نبشته را به زماني ديگر موكول ميكنيم. از همين مشت نمونه خروار هويدا ميگردد كه : خطي را كه حزب كمونيست(مائوئيست) افغانستان تعقيب نموده است، و آبشخور انحرافي خويش را از همان نبشته هاي قبلي نظير”طالبان خواهند جنگيد يا به پروسه آشتي  و سازش با اشغالگران و رژيم خواهند پيوست؟” به مرده ريگ گرفته است، سواي سپر افگندن در مقابل طالبان چيزي ديگري نيست. شايد بتوان گفت كه: انفعال و ناتواني اين حزب در راه اندازي جنگ خلق، وي را در مسير ياس، و دنبالچه شدن براي طالبان كشانده باشد. اما اين انفعال به هر حالتي نابخشودني است. به حزب كمونيست پيرو نظري بيافگنيم. علي الرغم ضربات شديدي كه با و پس از دستگيري صدر گونزالو بر آن حزب وارد آمده است، آن حزب كماكان بر موضع انقلاب ايستاده است و در مقابل انواع انفعالات استوارانه مقاومت ورزيده است. براي مائوئيست هاي افغانستان و سراسر جهان روشن است كه:‌طالبان براي آن از سوي اشغالگران امريكايي-انگليسي-شركا ابقا و حمايت شده اند تا آنكه نيروي اصلي مقاومت و خلق هاي ستمديده و مخالف اشغالگري افغانستان را به توهم وادارند،و فلسفه وجودي طالبان از براي آنست كه آمريكا سناريويي اين چنيني ارائه داشته است: يا با دولت پوشالي كرزي يا با نيروي “مقاومت”مخالف رژيم يعني طالبان. امپرياليست هاي امريكايي-شركا ميدانند كه مردم افغانستان، هيچگونه تاييدي از طالبان به عمل نمي آورند. براي مردم افغانستان طالبان به مثابه تاريكترين و يكي از كثيف ترين نيروهاي دشمن ترقي و آزادي افغانستان مطرح بوده است. لهذا، مردم افغانستان،براي آنكه “از زير چكك فرار كنند، نمي بايد به زير ناودان بنشينند”. امريكا ميداند كه مردم افغانستان، ناگزير اند تا جهت درامان ماندن از شر طالبان، به تاييد رژيم پوشالي بپردازند. نيز براي امريكا خيلي ها خوب است كه: نيروهاي ناراضي ومخالف رژيم پوشالي، به دام طالبان افتيده،و از طريق طالبان تابع امپرياليزم شوند. اگر بخشي از عوام الناس فريب سناريوي اهريمني امريكا-شركا را بخورد، ماركسيست-لنينيست-مائوئيست ها هرگز به چنين دامي نخواهند افتاد. لهذا، بر حزب كمونيست-مائوئيست-مائوئيست است كه از اين مهلكه خود را نجات دهد. اينكه ميگوييم كه “امريكا ميداند كه مردم افغانستان، ناگزير اند تا جهت در امان ماندن از شر طالبان، به تاييد رژيم پوشالي بپردازند، منظور ما اينست كه :امريكا ميداند كه اگر طالبان را به مثابه الترناتيف رژيم پوشالي براي مردم افغانستان ارائه دارد، بخشي از جمعيت، ممكن است كه رژيم پوشالي را بر طالبان ترجيح دهد. عكس آن، يعني ترجيح دادن طالبان بر رژيم پوشالي نيز به نفع آمريكا است. رسالت انقلابي مائوئيست ها است كه توده هاي ستمديده افغانستان را آگاهي سياسي عميق بخشيده، برايشان بگويند كه: نه با طالبان، نه با دولت پوشالي! فقط خود توده ها بايد بلوك دموكراسي را تشكيل داده،و در راستاي به پيروزي رسانيدن انقلاب دموكراتيك نوين، دست به جنگ خلق بزنند.آري! راه اين است: نه با طالبان! نه با دولت پوشالي! به پيش در راه به پيروزي رسانيدن انقلاب دموكراتيك نوين! حد ميانه يي، و جايي براي “همسويي” با هيچ نيروي ارتجاعي در انقلاب دموكراتيك افغانستان وجود ندارد. طالبان همان اند كه بودند: دشمنان سوگند خورده مردم افغانستان! دشمنان آزادي و استقلال مردم افغانستان! در اخير، ما از حزب كمونيست(مائوئيست) افغانستان، خواهشمنديم تا نگاه ما به مواضع “همسويي”شان با طالبان را در جهت اصلاح آن حزب پنداشته، آنرا حمل بر تاخت و تاز از جانب ما بالاي آن حزب نكنند. به اميد بريدن آن حزب از موضع انحرافي كنوني!

 

                                           زنده باد جنگ خلق و اخراج قهري اشغالگران از افغانستان

                                                    مرده باد طالبان و رژيم پوشالي كرزي!

                                             در راه سرخ انقلاب دموكراتيك نوين به پيش!

                                                 سازمان كارگران افغانستان(م.ل.م)

                                                   4 ثور 1391

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s