“غلط نامه ” نویس بیسواد، که بر صدر اکرم یاری می تازد

“غلط نامه ” نویس بیسواد، که بر صدر اکرم یاری می تازد!

زائده پلید رویزیونیسم “رهایی”، میروی سودان محمودی، اینک در بخش نهم دشنام-نامه ی نحس خویش، نه تنها توهین ها و تاخت و تاز هایی را که بر صدر اکرم یاری روا داشته بود را مجدد تکرار و تایید میکند بلکه آنرا “انکشاف” نیز داده است.

“زنده یاد “یاری” به این باورمند بود که روس ها و سگان خلقی و پرچمی به دیالکتیک باور دارند؟!”

این “کانتور” ک.جی.بی، بیشرمانه و خاینانه عظیم ترین توهین را در حق رهبر سازمان جوانان مترقی روا میدارد. این خاین پلید چنان به کام “خلقی”-پرچمی ها مینویسد که اگر “تزارمل” لعنتی و برژنف پتیاره زنده  میبودند برایش مدال دوستی “کشور شوراها” را اعطا میکردند. هر مائوئیستی که در قبال این عف عف های میرویس کثیف خموشی اختیار کند جز اپورتونیست کثیف نخواهد بود. یکی از معاییر اصولی انقلابی ها، دفاع از رهبران انقلاب است، و حال که یک لومپن هرزه در تبانی و تایید اپورتونیسم و رویزیونیسم بر رهبر جنبش مائوئیستی افغانستان میتازد، هیچگونه سکوت قابل اغماض نیست. سازمان کارگران افغانستان، دفاع از صدر اکرم یاری را در دستور کار خویش قرار داده است و اعلام میدارد که بدون خط صدر اکرم یاری و بدون دفاع از این خط، امکان پیشبرد امر مبارزه ی انقلابی میسر نبوده و محال است. از همین رو است که ما از همه نیروهای مائوئیست کشور میخواهیم تا در امر فروکوفتن دیو پلید رویزیونیسم سهم فعال گیرند. آنانیکه هنوز در پیله ی سکوت ننگبار “خفته ” اند از برج عاج بی تفاوتی پایین شوند و الا، اگر سهم گیری در امر دفاع از صدر اکرم یاری را کسر شان خود دانند در شمار و از قماش رویزیونیست های پلید خواهند بود.

توله سگ سیاه، حتی کلمه ی “خلقی” را که اسم یکی از فراکسیون های (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) رویزیونیست بود، د ر میان قوس ناخنک نیز نمی گذارد. گذشته از بررسی فرمالیستی از جمله ی منقوله ی فوق، آن جمله از لحاظ پیام و محتوا، قلاده ی ننگی است که تا ابد در گردن میرویس پلید- این سگ وفادار سوسیال-امپریالیسم و امپریالیسم غرب- خواهد بود.

بیایید بخشی دیگر از “تاخت و تاز” نامه ی کثیف میرویس پلید را به خوانش گیریم، تاخت و تاز نامه یی که “تکامل” سرطانی خط
جزوه ی (با طرد اپورتونیسم…) داکتر فیض و کثافت-افشانی های (پس منظر) نویسان است:

“… مقایسه نمودن اکرم یاری با قهرمانان جنبش انقلابی داکتر “فیض احمد” و “مجید قهرمان” ظلم در حق دو فرد اخیر و گناهی نابخشودنی میباشد. چه با چنین مقایسه ای سطح بلند مبارزاتی “کلکانی بزرگ” و “فیض بزرگ” را از عرش مبارزاتی که همانا مبارزه مسلحانه است، و از زنده یاد “یاری” را که تا زمان دستگیری هنوز هم از دشمنان مردم شناخت درستی نداشت و امید بدان داشت تا خلق و پرچم با جنبش انقلابی برخود (!) خونین ننماید و صرف در آوان طفولیت جنبش انقلابی مطلبی چند نوشته، در یک صف قرار دادن، تنها ظلم به زنده یادان کلکانی و داکتر فیض نیست، بلکه دهل فقر فکری گوینده را نیز به صدا در آوردن میباشد، که نمی تواند تفاوت بین درجات مختلف مبارزه را مشخص نماید…”

سپس این اپورتونیست کثیف- این خاین به جنبش انقلابی کشور- چنین در تقبیح و اپورتونیسم خواندن صدر اکرم یاری چنین قوله کشی میکند:

“ناگزیر باید حقیقت را گفت، اینکه چنگیزیست ها و هزاره ایست های “سازمان کارگران افغانستان م.ل.م” این مولود نحس انترنتی و دیگر یاران جاسوس شان معتقد اند که داکتر فیض احمد-مینای قهرمان و…اکونومیست، اپورتونیست و… اما م.ل.ا نبودند. پس در باره ی باورمندی شهید “یاری” مبنی بر باورمندی روسها و نوکران بومی اش به دیالکتیک چه نظر و باوری دارند؟

آیا شهید اکرم یاری چنین حرفی را زده است و یا خیر و اگر زده باشد آیا اپورتونیسم تسلیم طلبانه ای بود و یا خیر؟…”

در پاسخ به این مولود پلید رویزیونیسم “سه جهانی” رهایی و این کاسه لیس لعین دلقکانی که به خون مجید شهید خیانت ورزیده اند باید گفت که: ای پلید! تو که خود داستان های خاینانه و پلید ساخته و آنرا در خورد احمقی و خاینی چند میدهی، فکر میکنی با این حماقت ها میتوانی چرندیات خویش را بر اذهان آگاه بقبولانی؟؟؟ ای وطنفروش مزدور فکری سوسیال-امپریالیسم روس! این تو جاسوس پلید هستی که چنین کثافاتی را خلق نموده ای!!! گرز کوبنده ی دفاع از مائوئیسم ما، تو و امثال پلید ات را به گورستان تاریخ روانه خواهد ساخت.

باز بیایید ببینیم که چگونه این دلقک کثیف میخواهد داستان سرایی کثیف و ساخته و پرداخته ی کارگاه ی ذهن حقیر خویش را در خورد احمقانی چون خویش میدهد:

“یاری” نه تنها رهبر انقلاب افغانستان نبود بل در زمانی که ایشان مبارزه میکرد انقلابی در کشور جریان نداشت. حتی اکثریت “م.ل.ا” از آمدن و پیوستن”یاری”  در جریان شعله ی جاوید اصلا راضی نبودند و ایشان را بورژوا و عامل دربار میدانستند.”

در پاسخ به این استفراغات ذهنی میرویس پلید باید گفت:

نخست اینکه صدر اکرم یاری پیشقراول و بانی (سازمان جوانان مترقی) بود و وی پیشتاز جریان شعله ی جاوید بود. وی در تعاقب دیگری یا دیگران قرار نداشت که “آمدن و پیوستن” اش را دیگران بر نتابد. بلکه عکس این ادعای خاینانه، این دیگران بودند که به وی و به جریان شعله ی جاوید و تحت درفش وی پیوستند. متاسفانه وجدان باخته گان و رویزیونیستانی انحلال طلب نظیر داکتر فیض نیز به گونه ی پرازیتی به داخل جنبش نفوذ کردند. این پرازیت ها بودند که “آمدند” و به جریان شعله ی جاوید “پیوستند. و این صدر اکرم یاری بود که از “آمدن” و “پیوستن” این “تازه از راه رسیده ها” ناراضی بود و تا زمانی که خط اصولی صدر اکرم یاری در سازمان جوانان مترقی برقرار بود، هیچگاه اکونومیسم و گواریسم توان برآمد نداشت. نیز باید گفت که پیشوایان آینده ی اکونومیسم و رویزیونیسم هرگز از سوی سازمان جوانان مترقی تحت رهبری صدر اکرم یاری جدی گرفته نمی شدند و به اصطلاح از لحاظ سواد سیاسی به کس حساب نمی شدند. حال چتل نویس های کثیف تالیان آن اپورتونیست ها می آیند و انحلال طلبی خویش را عریان ساخته و جریان پرافتخار شعله ی جاوید و پیشآهنگ و پیشتاز نخستین پرولتاریای افغانستان یعنی سازمان جوانان مترقی را به رگبار دشنام و بهتان می بندند.

انحلال طلبی سیاسی میرویس کثیف و دشنام های وی به صدر اکرم یاری، سبب میگردد که میرویس کثیف حتی به ذروه ی انحلال طلبی ملی گام گذارد. وی که میخواهد رد پای صدر اکرم یاری را از تاریخ انقلاب کشور بزداید، چون توان این کار را ندارد، حتی موجودیت و شناخت افغانستان را در آن وقت در میان کشور های جهان، به هیچ میگیرد:

“…خلق های هزاره…از بودن “صدراکرم” بیخبر بودند و در سطح جهانی نه تنها مردم از موجودیت کشوری به اسم افغانستان بیخبر بودند چه رسد شناخت از “صدر یاری”؟!

این اپورتونیست کثیف پس از اینهمه لجن پراگنی ها، چنین واژه ها را بد مستانه قطار میکند:

“از دستم شب و روز ندارید و خواب از چشمان تان ربوده شده است و متیقنم که میرویس به عزرائیل تان تبدیل شده است”.

آری ای دلقک تو راست میگویی! تو انباری از زباله و کثافات جنبش را به نمایش میگذاری. انگلس به درستی میگفت که صفای جنبش پرولتری مضمر در بیرون ریختن انبار کثافات رویزیونیسم و اپورتونیسم است.

تو آن طویله ی آژیاس ضد کمونیسم را به نمایش میگذاری که مارکس از آن سخن میگفت و میفرمود  که مارکسیست ها آن را باید به دور بریزند.

رویزیونیسم رهایی و دلقکان تالی آن نظیر این دلقک حقیر- میرویس جاسوس و کارگزار کوانتل پرو- همان طویله آژیاس است، و که این ماییم که با زدودن کثافات تان، صفای جنبش پرولتری کشور را تامین میکنیم.

در اخیر، غلطی هایی را که در “غلط نامه” موخره ی بخش نهم دشنام-نامه ی میرویس جاسوس کوتوله گی حمق خویش را به نمایش گذاشته است را به بررسی میگیریم. این “غلط نامه” که سراپا عمق بیسوادی و غلطی های شخص میرویس را به منصه ظهور رسانیده است، به مثابه ی مشت نمونه ی خروار، نمادی از بیسوادی سیاسی و حتی بیسوادی مطلق اپورتونیستانی است که اینک بسوی تاریخ جنبش چپ انقلابی کشور دهن-کجی کرده و تمامت چپ انقلابی کشور را مورد توهین قرار میدهند.

کلماتی که با خط سرخ است، از متن ما است که میرویس بیسواد خواسته آنرا به نقد کشد. قسمی که در زیر خواهید خواند، سراسر غلط نامه ی وی که در زیر نقد شده است، یک قلم بیسوادی خود وی را به نمایش گذارده است. قسمی که در ذیل میخوانید، وی با این “غلط نامه” نشان داده است که حتی کلاس نهم مکتب را نیز نرفته است. متاسفیم از اینکه به جای پرداختن به مسایل مبرمتر، اینک مشغول درهم کوفتن کثافات اپورتونیستان حقیری ایم که ارزش نقد کردن را هم ندارند. قسمی که همیشه گفته ایم، مخاطب ما خواننده گان اند و ایشان را به عمق انحرافات و بیسوادی این کثافات رهنمون میشویم. گذشته از آن، بخشی از رسالت تاریخی ما، همانا پاک نمودن (طویله ی آژیاس) رویزیوینسم و اپورتونیسم وطنی است. از آنجایی که میرویس جاسوس خیلی ها حباب منشانه خود را مهم جلوه میدهد و چونان (عمار خارجی) که به قول محمد ابن وصیف سیستانی دبیر رسایل یعقوب لیث، از کشته شدن به دست یعقوب لیث انگار افتخار میکند:

فخر کند عمار روزی بزرگ

کو هدائم من که یعقوب کشت!

و این میرویس دلقک نیز افتخار میکند که با تیغ بران مائوئیستان افغانستان به قتل میرسد، ما از این بعد وی را از این افتخار نیز محروم خواهیم ساخت مگر آنکه سیاه-مشق هایی از وی، به استفراغاتی مبدل شود که خطر اغوای توده ها از سوی آن متصور باشد. اصولا تا این دم، پیوسته مخاطب ما خواننده گانی اند که بخشی از آنها محتملا قربانی خواننده شدن و پذیرفتار شدن خوعبلات وی قرار خواهند گرفت. لهذا، این جاسوس باید بداند که وی در آن حدی نیست که ما قلم سرخ خویش را مشغول “نقد” یا “به قتل رسانیدن” شخصیت وی کنیم. وی قسمی که از دشنام نامه هایش معلوم است، بیچاره یی است که از تعلیم و تربیه هر دو محروم بوده است. پس وی هرگز برای ما جدی نبوده است. اینک قسمی که قبلا نیز نبشته ایم: “دزد حاضر و بز حاضر”! اینت سند محکم بیسوادی مطلق میرویس جاسوس. با این “غلط نامه” میرویس بیچاره ثبوت بیسوادی خویش را ارائه کرده است و خود خویشتن را به قتل رسانیده است!

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

“حافظ شیرازی”

تعین:

از نگاه ی صرف تعین بر وزن تعلم

به فتح (تا) و (ع)، (یا) مشدد، (ن) ساکن

به معنی عینیت پذیری و معین شدن است. حال آنکه (دری مدان) گستاخ، آنرا با (تعیین) که از لحاظ معنی و کاربرد با (تعین) تفاوت دارد، یکی گرفته است.

افشا:

مجازی بر تراشی تا حقیقت ننگ او گردد

دوئی افشا نمایی تا کنی تحقیق عار او

(ابو المعانی میرزا عبدالقادر بیدل)

سر مکنون دل او ما بدیم

نعره بی باکانه زد افشا شدیم

(اسرار و رموز علامه اقبال لاهوری)

رازم همه افشا شد از آن عمره عمار

عقلم همه سودا شد از آن طره طرار

راز همه کرد افشا، ننموده رخ زیبا

هم برده درش بنگر، هم پرده نشینش بین

(فروغی بسطامی)

…سال در خود داشت و افشا نکرد تا آن گاه که بر آن دست یافت…

( شیخ بهایی)

لابد (دری مدان) گستاخ، بر بزرگان نظم و نثر فارسی دری نیز بانگ بر میکشد که آنها چرا بوزینه ی تازیان نشده و بر سیاق و روال فارسی و در تطابق با آوا شناسی (=فونتیک) فارسی دری نبشته اند!!!

دیروزین شان:

دیروزین اختصاص از برای گذشته را میرساند. حال آنکه (دیروزی) منسوب به گذشته را مطرح میکند. به این ظرافت ها هرگز مرغ بی پر و بال (دری مدان) گستاخ نمی رساند.

هم-تا:

دکتر خسرو فرشید ورد از بزرگان دستور زبان فارسی دری بر آن است که واژگان مرکب و یا واژگان حاوی پیشاوند و پساوند، بهتر آنست که بخش های متشکله با علامت (-) از هم جدا ساخته شوند. وی این کار را حتی در قوافی اشعار بزرگان شعر نظیر حافظ شیراز نیز به کار بسته است. از دیدگاه ی وی، چنین رویکرد از غلط خوانی ها جلوگیری به عمل می آورد. حال بیایید و این نظر صائب وی را در ترازوی انصاف با (دری مدان) گستاخ قرار دهیم.

داریوش آشوری، یکی دیگر از بزرگان نثر و ادب و متبحر در اندیشه و تاریخ سیاسی، بر آن است که چنین رویکردی را حتی در نثر نیز گسترش بخشیم. وی نیز در اشعار، قافیه هایی را که مرکب از چند بخش اند، هر بخش را با (-) جدا میسازد. ( رجوع کنید به کتاب باز اندیشی زبان فارسی از این مولف)

دشنام نامه:

همه میدانند که دشنام نامه است. جز احتمال اشتباه تایپی، هرگز غلط نویسی این واژه متصور نیست.

اگر (دری مدان) باز هرزه درایی و ژاژ-نگری میکند، بهتر است، با مشت خودش به دهان یاوه-سرای اش کوفت:

“…و از زنده یاد (یاری) را که تا زمان دستگیری هنوز هم از دشمنان مردم شناخت درستی نداشت و امید بدان داشت تا خلق و پرچم با جنبش انقلابی برخود خونین ننماید…”

قسمی که در نقل فوق می خوانید، (دری مدان) گستاخ، به جای (برخورد) نوشته است که: (بر خود)

چنین اشتباهی معنای جمله را کاملا دگرگونه میسازد. اما ما چنین انتقادات سفهیانه حتی بر این (دری مدان) نمی گیریم، زیرا که میدانیم که این اشتباه حین تایپ بوده است که در اثر تند نویسی به جای (برخورد)، لفظ (برخود) را نوشته است.

شماره یی:

( شماره یی) به بهترین صورتی رساننده ی مدلول است. حال آنکه (شماره ای) التباس با (شماره + ای) داشته و اگر مدلول اخیر در میان نباشد، شیوه ی “نگارش” ( دری مدان) سفیهانه است.

گذشته از آن، (شماره ای) میتواند در التباس با ( شماره + ای) یعنی (ای) صرف فعل هستن در دوم شخص مخاطب قرار گیرد که به معنای (شماره هستی) میدهد.

صرف فعل هستن به وجه کلاسیک:

اول شخص مفرد: ام            دوم شخص مفرد: ای                   سوم شخص مفرد: هست

دوم شخص متکلم: ایم             دوم شخص مخاطب: اید               سوم شخص جمع : اند

صرف فعل هستن به وجه امروزین:

هستم                 هستی    هست       هستیم        هستید                هستند

مثبوت است:

جمله یی است به معنای ماضی قریب. حال آنکه ( ثبت است) زمان حال ساده میباشد. ( دری مدان) کجا از (زمان فعل) و صرف فعل در زمانها آگاهی دارد؟!

کلاس اکابر:

مروج “وطنی” سواد آموزی است. استعمال فصیح آن جهت آنکه القا کننده ی سواد آموزی از برای بزرگسالان باشد، همانا کلاس اکابر و یا صنف اکابر است. فرقی میان این دو اصطلاح اخیر نیست. آنانیکه فرقی میتراشند، بیچاره گانی اند که در خیال خویش میان حافظ شیراز و مولانا جلال الدین محمد بلخی جدایی زبانی قایل میشوند.

زنده گی:

رساله ی (روش املای زبان دری) که تحت نظر دستور دانان “وطنی” تدوین شده است، پیشنهاد میکند که به جای مثلا (بندگی و زندگی) باید ( بنده گی و زنده گی ) نبشت. در ایران ( “ها” ی غیر ملفوظ) این کلمات را اغلب نمی نویسند. می بینیم که (دری مدان) گستاخ، در این مورد خاص، طابق باالنعل با “نابرادران” ایرانی اش رفته است و در این مورد ویژه، از ایرانیان تقلید نموده است!!!

زمین شوره ی:

(دری مدان) گستاخ، نسبت هر معذرتی که داشته است، سر از (دری خواندن) در نیاورده است. به قول حافظ:

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

این (دری مدان) مذکور، نسبت آنکه خود نیز اقرار میکند که (یک و نیم) سال میشود که با زبان و ادبیات دری آشنایی به هم رسانیده و پیرانه سر شوق یادگرفتن زبان دری در سرش افتاده است، معذور است که هنوز ندانسته است که:

(ی) در عبارت ( زمین شوره ی)، نسبت و اتصاف را رسانیده و مضاف و مضاف الیه را بهم می پیوندد. (دری مدان) یک-و-نیم ساله ( باز خرده بگیر بیچاره که چرا با (-) جدا شده است!) آنرا خیال (ی) نکره یا (وحدت) کرده است. اگر آنرا(ی) نکره یا (وحدت) گیریم، معنی جمله منقلب و نامفهوم میشود!

دنیده است:

از مصدر (دنیدن)

در پناه ی:

حتی حدود نیم قرن قبل دکتر پرویز ناتل خانلری کیا، از اساتید برجسته ی زبان و ادب فارسی، در مورد (ی) پیوند دهنده ی مضاف و مضاف علیه، صریحا گفته بود که: هنوز اتفاق نظر در مورد شیوه ی نگارش آن که “ی” یا “ء” یا “ای” باشد وجود ندارد. از آن زمان بدینسو، هرکه به نهجی و با ادله ی “له” و “علیه” آن می نگارد. اما، اگر تطور تاریخی این “واژک” را در نظر گیریم:

فارسی باستانی                     فارسی میانه                   فارسی دری

ایهه                                  ایه                              ای (=ی امروزین)

میشود.

لایه:

بیچاره (دری مدان) در نبشته ی خویش از (لایحه) مراد داشته است تا از لایه های اجتماع یادی کند. مسکین آنرا با (لایحه) مشهور که جمع آن (لوایح) باشد، التباس نموده است!!! چه عیبی داشت و جرمی شد اگر یک (دری دان) یک و نیم ساله را سر جایش آورده و متوجه اشتباهش ساختیم. نیز (بی چشمی) از این حد نمی گذرد که به جای آنکه این (دری دان) یک و نیم ساله از شرم بی سوادی آب شود، باز بر کسانی که وی را متوجه ی سطح رفیع سواد اش ساخته اند، با تمسک به همان اشتباه ی (دیروزی) خویش میتازد! اینت بی آزرم تر “مرد”!

افزاتر:

افزا+ تر یعنی افزاینده تر.

مثال ها: روح افزا تر، جانفرا تر

بیچاره (دری شناس) یک و نیم ساله، فکر نموده است که ما آنرا به جای افتضاح اشتباها نوشته ایم. این (دری دان) یک و نیم ساله هنوز با نگارش و ترکیب های روح افزا و جانفزا ملاقی نشده چه رسد به صفت تفضیلی که از آنها ساخته میشود. این خود “افتضاح” سواد این یک و نیم ساله است. لابد طی یک و نیم سال، به مطالعه ی (درجات صفت) در دستور زبان دری که در آن از (صفت تفضیلی) و (صفت عالی) بحث میشود، نرسیده و یا اینکه درس (دیروزی) خویش را که (افتضاح) است، تکرار میکند تا (یاسین اش پخته شود!)

گرایستن:

آهنگ کردن، میل و رغبت کردن، یازیدن، حمله بردن ( فرهنگ فارسی عمید، دوره ی دو جلدی، جلد دوم، صفحه ی 1679 )

بیچاره (دری دان) یک و نیم ساله، (گرایستن) را هنوز مشرف نشده و آنرا با گریستن خلط کرده است، و در نتیجه، غلطی املایی ما را گرفته است. مرحبا به این (دری دان) یک و نیم ساله، دری دانی که به قول خودش، مدت یک و نیم سال میشود که میل به مطالعه ی زبان و ادب دری پیدا کرده است!!!

کماهی:

واژه ای است از زبان گفتاری که در فارسی رسمی سابقه نداشته است. به این قبیل لغات، در زبان انگلیسی

 گویند. این قبیل واژه ها، با یافتن کاربرد در زبان نگارش، وارد گنجینه ی واژگان زبان ادبی میشوند. اشکال Slang

گوناگون این واژه، به اعتبار (گویش) های گوناگون، هر یکی معتبر است.

متاسفانه:

نخست اینکه بزرگان فرهنگ فارسی نظییر حسن عمید با تبعیت کورکورانه از روش املای عربی در همچو موارد (همزه) همداستان نیستند. دو دیگر اینکه، چه با (همزه) و چه بدون (همزه) این هر دو شکل در فارسی کاربرد دارند. سوم اینکه اغلب (کیبورد) های کمپیوتر ( تا جایی که ما دیده ایم) در (همزه ی میان کلمات) استاندرد نیستند و یافتن آن گاه اشکال آفرین میشود، و از آنجایی که از اهمیت برخوردار نیستند و حذف آن التباس آفرین نیست، عطای شان را به لقای شان گاه میتوان بخشید. همانگونه که راحت تر آنست که عطای (دری دانان) یک و نیم ساله را که (اندر حقیقت) محروم از “علم”!دری اند، میتوان نادیده گرفت و بر ایشان بخشایید.

میگوییم:

در زبان فارسی دری و در واژه های اصیل و نژاده ی دری، (همزه) وجود ندارد. وجود این حرف در واژه ها یا اختصاص به واژه های دخیل ( از عربی یا گاه مستعرب) دارد یا اینکه اغلاط مشهور است. قسمی که حسن عمید و ملک االشعرا بهار بر آن اند و این نظر صائب شان مورد تایید جمهور دستور نویسان از جمله دکتر جواد شریعت نیز است، هرگز نباید (همزه) را در املای واژه های فارسی اصیل به کار برد. زیرا که این شیوه ی نگارش، عرب زده گی محض و بی خبری تام از زبان و املای فارسی است.

پس، خیلی ها مسخره است که به جای (میگوییم) که درست و فارسی است، به (همزه) به گونه ی (میگوییم) بنویسیم.

نیز کلمات پاییز، پایین را که به گونه ی غلط مشهور به گونه ی پائیز و پائین مینویسند خلاف قاعده و در غرابت با زبان فارسی است. (دری مدان) یک و نیم ساله ی ما نیز از شمار کسانی است که مرتکب این چنین اغلاط مشهور میشوند. طرفه اینکه این (دری مدان) هنوز طی یک و نیم سال عرق ریزی شبا-روزی هنوز به نوشته های دستور نویسان زبان فارسی دری دسترسی نیافته است. و الا حتما بخش زیر را در صفحه ی 42 فرهنگ فارسی عمید، جلد نخست، می یافتند:

“…همزه در زبان فارسی…در وسط  یا آخر کلمه نمی آید، کلماتی که دارای همزه وسط یا آخر هستند از زبان عربی گرفته شده مثل: یاءس، ماء”

حال اگر روانشاد حسن عمید زنده میبود و میدید که (دری شناس) یک-و-نیم ساله ی “افغان” میگوءیم را به جای میگوییم میگذارد، حتما در شگفتی میشد از این خیره سری و خود-رایی!

( نیز با عرض معذرت از خواننده گان از بابت اینکه “کیبورد” کمپیوتر ما، حتی قادر به نگارش همزه ی وسط کلمات فارسی نیست. این امر، فوق العاده گیی ندارد. شاید نقص در ما باشد که آنرا نیافته ایم یا اینکه اصلا این کیبورد که مورد استفاده ی ما است، این قابلیت را ندارد. به هر حال ما انتقاد-از-خود به عمل می آوریم. باز جای شکرش باقیست که ما از نگاشتن “همزه” در وسط کلمات فارسی محروم شده ایم، و در نتیجه اغلام مشهور را نظیر امثال (دری مدان) یک و نیم ساله مرتکب نمی شویم.

دیدگاه ی:

نظر داکتر پرویز ناتل خانلری را در خصوص (ی) اضافت قبلا بیان کردیم. خرده گیری کنونی (دری مدان) یک و نیم ساله که آنرا به شکل (دیدگاه) به کسر (ه) مینویسد، ابرام ورزی بیهوده بیش نیست. قبلا گفتیم که در همچو موارد، اغلب نگارش (ی) ترجیح داده میشود.

سترده:

تصریفی از مصدر ستردن است. انتقاد (دری مدان) یک و نیم ساله پوچ و بی اساس است.

شووینیست:

این واژه، از کلمه ی (شووین) که نام یکتن از سربازان ناپلیون بود، گرفته شده است. همین تلفظ، از اصل فرانسه نزد ما مروج شده است. بهتر آنست که (دری مدان) یک و نیم ساله، از این بیش دنبال بدیهیات نگردد. زیرا که وی را با ریشه شناسی ( یا به قول فرنگی ها “ایتولوژی” و “ایتمولوژی” واژه ها) کاری نبوده و از آن سر در نمی آورد.

سیستماتیک:

اینکه (دری مدان) یک و نیم ساله گفته است که این واژه انگلیسی است، لابد خواسته کشف بزرگی را “مرتکب” شود!!! انگلیسی بودن این واژه یا بهتر است گفت ریشه ی فرنگی این واژه از بدیهیات است. این واژه در زبانهای انگلیسی، فرانسه و اسپانیایی با اندکی تفاوت تلفظی، مشترک است. این واژه در زبان فارسی دری جا افتاده است و هنوز هیچ حتی بیکاره ای پیدا نشده که بر آن خرده گیرد. راستی! این (دری مدان) که دهها (لومپن-واژه) ی من-در-آوردی را در مذمت و توهین مائوئیست ها و انقلابیون کشور به گونه ی “نیولوجیسم” جعل کرده است، حساب آن افرازات بی اصل و اساس را کی خواهد پرداخت؟؟؟

فورموله:

برخلاف نظر انگریزی محور (دری مدان) یک و نیم ساله، فورموله، صورت یا تلفظ ناشی از اصل انگلیسی نیست.

انگلیسی آن:

Formulated

میباشد. صورت اسمی آن، (فارمیولا) تلفظ میشود.

این کلمه در زبان فارسی، از اصل فرانسه آمده است. میدانیم که بخش معتنابهی از واژه های فرنگی اصل در زبان فارسی ایران، از اصل فرانسه آمده است. مقداری  از آنها، از طریق لهجه ی رسمی فارسی ایران، وارد زبان فارسی دری افغانستان شده است. از همین شمار است واژه ی فورموله.

آشنایی:

املای فوق درست است. آوردن (همزه) در وسط واژه ی مذکور، اشتباه محض بوده، و آگاهانه به اشتباه تن در دادن، انحراف عمدی است. برای (دری مدان) یک- و-نیم ساله اعلام میکنیم که نظر زنده یاد حسن عمید را که در بالا ذکر نموده ایم، در این خصوص، یک بار دیگر، به دقت بخوانند. باشد که سواد شان، به “دو ساله گی” تقرب کند!

اگر باز (دری مدان) یک-و-نیم ساله قانع نمی شود، شواهد شعری ذیل را جهت رو سفیدی اش، می آوریم:

شنیدی آن مثل در آشنایی

که باشد آشنایی روشنایی

(ویس و رامین)

با همه بیگانه ای و با غمش

آشنایی آشنایی آشنایی آشنا

(دیوان شمس)

یادداشت: ای (دری مدان بیچاره)! حتی این ندا برکشیدن و فغان زدنهای (آشنایی آشنایی آشنایی آشنا) مولانای بلخ نیزگوش های کر و چشمان نا-بینای ترا با صورت درست املای این واژه آشنا نکرده است!!! و هنوز (بیگانه ای و با غمش)!

اگر آن روشنایی باز یابی

طریق آشنایی باز یابی

(الهی نامه عطار)

ناقوسی دیر آشنایی

مزماری بزم بینوایی

(هفت اورنگ جامی)

فارغند از آشنایی آشنایان ازل

آشنایی های رسمی مصدر بیگانگی است

(دیوان صائب)

شاید موارد فوق برای اقناع (دری دان) یک-و-نیم ساله کافی باشد! و الا (گوش …بفروش و گوش…بخر)!

نگاه ی:

باز صورت درست فوق را (دری مدان) یک-و-نیم ساله که بیشرمانه (دستور زبان نویسی) را تقلید میکند، در نیافته، و غافل از آن است که (ی) بعد از (نگاه) مبین رابطه ی اضافه ( مضاف و مضاف علیه) است، و نمی توان آنرا یکجا با (ه) ملفوظ نوشت!!!

گذشته از همه، یکجا نگاشتن (ه) با (ی) در کلمه ی فوق، صورت و معنای (ی نکره) را داده که خود رابطه ی دال و مدلول را در جمله از هم خواهد گسیخت. جناب (دری شناسا!) لطف نموده، به قول توده هایی که برایتان حق صحبت را بدون تحقیق کردن نمی دهند، متوجه باش که برایت خواهند گفت: “بی خریطه فیر نکن!!!”

جرءت:

اصل عربی و صورت اصیل آن جراءه ( همزه که بالایش دو نقطه دارد و کیبورد ما آن حرف را ندارد) میباشد. متاسفانه همانگونه که گفتیم، مشکل (همزه نویسی) کیبورد ما اینک دستاویز (دست-آویز) کسانی که حتی صورت اصلی این واژه را نیز نمی دانند، شده است. زهی بیکاره گی و سفاهت.

وجدان باخته گی:

ما املای فوق را که رواج بیشتر در افغانستان دارد برگزیده ایم، حال آنکه (دری مدان) یک-و-نیم ساله که آنهمه در نوشته هایش به ضد “فارسی ایران” بوغ میزند، صورت املایی “ایرانی” را انتخاب کرده است!!!

به هر حال، این هر دو املا درست بوده، و جز (وجدان باخته گان) که پراتیک مبارزاتی شان خیانت به مبارزه ی طبقاتی است، دنبال چنین ریزه کاری های بی معنا نمی گردند.

 گزیری جز این نداشتیم که با بررسی این بیکاره گی های (وجدان باخته گان) به اصطلاح (دری مدان) یک-و-نیم ساله (وقت هدر دهیم). زیرا که بیم آن میرفت که “علم دری”  این یک-و-نیم ساله، گل داده و در گلستان (دو ساله گی) شگوفان شود!!!

تجسد ایدئولوژی:

(عالم به علم دری) که هرگز نام مارکس را نشنیده و لنین نخوانده است نمی داند که هنگامی که تیوری انقلابی به گونه ی (برای خود) به مثابه ی  ایدئولوژی در توده ها نفوذ نموده و به نیروی مادی تبدیل شود در وجود توده های انقلابی تجسد می یابد. این (تجسد یافتن ایدئولوژی) عین عبارتی است که صدر گونزالو در تشریح اصل مارکسیستی فوق به کار میگیرد. صورت انگلیسی آن:

Incarnation of ideology

به همان معنای تجسد ایدئولوژی میباشد. به (خط بین المللی) حزب کمونیست پیرو و ترجمه ی آن مراجعه کنید.

نمیدن:

به معنی خم شدن، تمایل و گرایش یافتن به سوی، میباشد. کلمه ی (نماز) که در اصل به معنی قامت شکستن است از این مصدر مشتق شده است. اصل پارسی میانه ی آن (نمیتن) و (نماچ) میباشد. راستی را که از  (دری مدان) یک-و-نیم ساله نباید توقع داشت که طی یک و نیم سال به (مرتضی محیط) زبان و “علم”! دری مبدل شود. بیچاره (دری دان) یک-و-نیم ساله هنوز موفق به دریافت متنی از فارسی دری نشده که در آن مصدر (نمیدن) را خوانده باشد. حال با چنین اعجوبه ی زبان-دان چگونه از پارسی میانه و پارسی باستانی و اوستایی یاد کنیم!!!

نزد (دری مدان) گستاخ، زبان مجموعه یی از 30-40 واژه است که به مثابه ی ابزاری از برای فحاشی و دشنام-سرایی به کار گرفته شده است. اصولا با چنین سفیهی بحث نمودن، خود گناهی است نابخشودنی. از همین رو است که ما خزعبلات و (نیولوجیزم) وی را از این به بعد بدون “نقد” گذاشته و هرگز به پاسخ “غلط”کاری هایش نخواهیم پرداخت و غلط نامه هایش را که همانا سیاه-مشق های شاگردان پایین تر از کلاس نهم مکتب است، نادیده خواهیم گرفت. زیرا که (بخش نهم) چرند-نامه ی وی، کاملا آفتابی ساخته است که آن چتل-مشق ها،  نشاندهنده ی آن  است که وی زبان “دری” را حتی به اندازه ی زبان دوم نیز فرانگرفته است و حتی اساسات علوم مثبته و شاید حتی معنی اصطلاح (علوم مثبته) را نیز نمی داند! ولادیمیر ایلیچ لنین زمانی میگفت که هر کمونیست باید یک دایره المعارف زنده باشد. حال بیایید و ببینید که یک بیسواد عامی و لومپن که سواد مکتبی اش نشاندهنده ی آنست که حتی صنف نهم نیز نرفته است، می آید و پوزه ی کثیف اش را با دشنام و فحاشی مسخره ساخته و وقیحانه خود را “کمونیست” میخواند و بر صدر اکرم یاری و جنبش شعله ی جاوید میتازد. بدا به حال حتی اپورتونیسمی که لومپنی چون (میرویس) وکیل مدافع اش باشد!

لتمس:

آن بیچاره یی که مدعی اخذ قطره یی از بحر “علم” دری است، غریق آن قطره ی مدعایی خویش شده است، و در جمجمه ی بیسوادش از علوم مثبته نشانی و سراغی نیست. اگر وی دست کم مکتب را تا سویه ی صنف نهم نیز میخواند با مشاهده ی لفظ (لتمس) ذیل عنوان (معرف ها و اندیکاتور ها) مشکل نمی داشت. این بیچاره که هرگز بویی از مضمون (کیمیا) نبرده است، و علوم مثبته در جمجمه ی خالی اش کیمیا و ناشناس مانده است، هنوز از کاغذ لتمس که جهت تشخیص رنگ حین مواجهه ی آن با مواد اسیدی و قلوی به کار گرفته میشود، سر در نیاورده، و قسمی که از (غلط نامه) اش مبرهن است، هنوز این کلمه را در جایی نخوانده است. ما به (میرویس جان محمودی) نصیحت میکنیم که نام زنده یادان (محمودی ها) را بد نکند و به جای آنکه احمقانه “چپ چپ” کنان دهن پاره گی کند و آبروی خویش را بیش از پیش ببرد، بهتر آن است که برود و تعلمیات خویش را در مکتب ادامه دهد و دست کم در صنف نهم مکتب شامل شود. شاید بگویند که وی چگونه پیرانه سر افتخار باز-شمولیت در مکتب جهت ادامه ی تعلمیات خویش را یابد. ما برایش راهنمایی میکنیم. برود و در یک کلاس اکابر نام-نویسی کند.

در اخیر ذکر این نکته را ناگفته نباید گذاشت که متاسفانه از اثر استیلای اپورتونیسم فسیلهای گذشته، امروزه بخش معتنابهی از مدعیان “چپ” و “کمونیسم” بیسوادانی اند که حتی از سواد حیاتی نیز برخوردار نیستند. ایشان هم-قماشان (میرویس خان) اند و این رسالت نیروهای انقلابی است که این خاشاک را روفته و آنان را به سوی مکاتب و کلاسهای اکابر رهنمون شوند.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s