“موم” در سال 1998 ميلادي (م.ل.م) بوده است!!!

من از آن “حمق” روز افزون كه “ميرويس” داشت، دانستم*

كه “جعل” از پرده ي “عصمت” بر آرد “سنترست” ها را

هنگامي كه لومپني بنام ميرويس ودان محمودي در دفاع از انحرافات و رويزيونيسم سازمان هاي تسليم شده نظير ساما، رهايي و … قملفرسايي ميكرد، از لابلاي سياه مشق هايش هويدا گرديده بود كه وي لعبتكي است كه “هر چه استاد رويزيونيسم”اش برايش ديكته ميكند، همانرا عرضه ميدارد. اين موضوع از سوي منسوبين جنبش مائوئيستي كشور به فراستي تام كشف گرديد و همگان بر آن بودند كه حتي دست رويزيونيست هاي “سازمان انقلابي افغانستان” نيز در عقب سياه مشق هاي جاسوسانه ي وي است. آن سوپرلومپن عربده كشيده و اعلام داشت كه اين اوست كه “به تنها تن خويش جنگ مي آورد”! اينكه رويزيونيست هاي “سازمان انقلابي افغانستان” عنان صبر و تحمل از كف دادند و لومپنيسم ميرويس را پهلو دادند، خود نشان داد كه در عقب وي كي ها ايستاده اند. براي مائوئيست ها فرقي نمي كند كه جواسيس و ايادي استعمار و امپرياليسم از يك آدرس يا صد آدرس بنويسند، مهم آنست كه اين آدرس ها را بايد با توپخانه ي مبارزه ي بي امان بر ضد رويزيونيسم درهم كوبيد. منسوبين جنبش مائوئيستي كشور ( به جز حزب كمونيست مائوئيست افغانستان) در اين امر مشترك، فعالانه سهم گرفتند و چهره ي كريه خاينان و سنتريست ها را افشاء نمودند. رويزيونيست ها نيز صف آرايي خويش را “آب و تاب”‌بيشتر بخشيدند و حتي بقايا و تفاله هاي سنتريسم ساوو نيز خودي نشان دادند. ميشد دريافت كه تفاله هايي نظير بقاياي سنتريسم ساوو به گونه ي سازماندهي شده با برادران رويزيونيست سه جهاني شان مشتركا ميرويس لومپن را پيش كشيده اند. اين دريافت، بعدا بوسيله ي پيوستن رحيمه و كبير توخي به ستاد فرماندهي انتشار خزعبلات رويزيونيستي شان مثبوت افتاد و مبرهن گشت كه سنتريست هايي چونان ايشان كه تا آن زمان در “عقب”جبهه بودند و جرئت تبارز نداشتند، اينك از پرده ي “عصمت” به در آمده و بيش از اين شكيفتن را در مقام انتحار سياسي مي پندارند. همان است كه در مقابل جنبش مائوئيستي كشور قرار گرفته و خطر حرام شدن به خنجر بران نقد مائوئيستي را به جان خريده اند. آقاي كبير توخي ( يا همان پ.رتبيل قسمي كه خودش خويشتن را در شعر خوانده و اين موضوع را ياد آوري كرده است كه وي همان پ. رتبيل عرصه ي شعر است) به حيث يك شاعر چپي، نامي و اعتباري در ميان حلقاتي چند داشت، اما اينك با پهلو دادن با رويزيونيست ها و سازمانهاي رويزيونيستي كه در برابر جنبش مائوئيستي كشور قد علم كرده اند، خويشتن را رسواي خاص و عام ساخته است. راستي را كه از منسوبين و تفاله هاي سنتريسم ساوويي نمي توان انتظار داشت كه در برابر انقلاب و نيرو هاي انقلابي قرار نگيرند.از همين رو است كه امثال توخي، با همه جبني كه دارند ( و پيوسته در عقب جبهه ديگران را پيش مي اندازند) موقعي كه به عمق حمق جانبازان پيشتاز خويش پي ميبرند،خود ناچار وارد گود ميشوند و ابتذال سياسي خويش را بر ملا ميدارند.

حال كه حمق سياسي ميرويس لومپن به تمامي برملا شده است، حال كه سازمان رويزيونيست “انقلابي افغانستان” سريال خزعبلات خويش را به نمايش گذارده است،و حال كه رويزيونيست ها دشنامي بيشتر از اين در چنته ندارند، حال كه فرماندهان بهتان و توطئه از پاي افتاده اند، اينك نوبت مار هاي “خوش خط و خال” سنتريسم ساوو است كه به مدد هم قماشان خويش شتابند. آقاي كبير توخي سنتريست كه خود زباله ي انحرافات گذشته است، ميخواهد از خرمن سنتريسم خويش براي پرستيژ بخشي به ميرويس كه در گرداب حمق فرو رفته است، وارد ميدان شود. روي اين ملحوظ، دست به نگارش بيوگرافي براي ميرويس خان ميزند و ميخواهد اين اعجوبه ي فحش و جاسوسي را براي كسانيكه كه حتي يك سطر از فحاشي هاي وي نخوانده اند! به معرفي گيرد!!!

آقاي كبير توخي! چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است؟! و مشك ميرويس آنست كه خود ببويد نه آنكه عطار سنتريسم بگويد!

ما از اينكه مي بينيم آقاي توخي قلم رنجه فرموده و شمايل ميرويس خان را به تحرير گرفته اند، استقبال ميكنيم، زيرا كه خود افشا گري ها و افشاگري هاي آقاي توخي كه ذيلا به بررسي خواهيم گرفت، چونان پتك هاي گران بر تارك شخصيت نحيف جاسوس پليد- ميرويس ودان محمودي- فرو آمده است. از اقاي توخي نيز خواهش ميكنيم كه لطفا از نگارش بخش دوم بيوگرافي امتناع ورزد! همينقدر كه ميرويس عزيزش را بر باد داده است، كافي است و بيچاره گگ تاب اينهمه خود افشاگري هاي شما را ندارد! به هر حال، اگر شما اقاي توخي خواهش ما را در نظر نمي گيريد و به رسوا ساختن بيشتر اقاي ميرويس ادامه مي دهيد، ما هم بيشتر از پيش يقين حاصل ميكنيم كه شما نصيحت رهبر سنتريست تان يعني آقاي سمندر را نصب العين ساخته ايد، و اگر بيش از اين نيز بر فرق بيچاره ميرويس سنگ افشاگري بباريد، ميرويس نادان چاره يي جز آن ندارد كه همانند سمندر بگويد:

هر چه از دوست ميرسد نيكونست!

كبير توخي مي نويسد:

” در تورنتو براي نخست يكي از راديو هابنام “راديو صداي افغانستان”جرات كرده در رابطه با جريان دموكراتيك نوين (شعله جاويد) به بدگويي پرداخت. در رابطه با بد گويي اين راديو هر دو با هم صحبت نموديم.ميرويس پيشنهاد كرد، طي نوشته اي عكس العمل شديد نشان داده شود و از اين قلم خواست تا در پاي نوشته (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) نشاني شود. اين قلم بنابر دلايلي موافق نوشتن چنين جمله اي (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) در پاي متن نبودم، مگر به خاطر اصرار زياد اين رفيق و مهمتر از آن ، به خاطر دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين و سازمانهاي شكل گرفته از آن، خواست اين رفيق را پذيرفتم.

رفيق ميرويس كه در آن وقت از جمله هواداران (“حزب م.ل.م. افغانستان”) بود مصرف چاپ و كار توزيع و تقسيم آنرا متقبل گرديد. نگاشته در بيشتر از دو هزار نسخه چاپ شد. رفيق محمودي ( به كمك رفقايش)به تقسيم آن در يك دايره وسيع الساحه در تورنتو و يكي دو شهر نزديك به تورنتو همت به خرج داد.”

به تعبير خود آقاي توخي، “نقاط عطف” در اين نقل قول، كه كوس رسوايي و دروغين بودن دعاوي كنوني ميرويس جاسوس را ميكوبد قرار ذيل است:

1- ميرويس جاسوس در آن تاريخ يعني اول مي 1998 ميلادي، خروشچفيست بوده است، زيرا كه اين جاسوس قرار كه اكنون ادعا ميكند ماركسيسم-لنينسم-مائوئسيم ساخته و پرداخته ي برژنفيست ها و خروشچفيست ها بوده و تسميه ي مائوئيسم بوسيله ي صدر گونزالو، كاري بوده است در خدمت تقويت و تاييد برژنفيسم و خروشچفيسم! اينكه قرار اقرار توخي صاحب ميرويس جاسوس در آن تاريخ از (“حزب م.ل.م افغانستان”) دم ميزده است، خود نشان ميدهد كه بر طبق نگاه و ادعاي كنوني اين جاسوس، اين جاسوس بي آزرم، در آن تاريخ يك خروشچفيست و برژنفبيست بوده است، و علي الرغم برژنفيسم و خروشفيسم (م.ل.م!) خويش، از كبير توخي خواسته است كه در برابر عوامل خاد و كا.جي.بي در كانادا يك نبشته ارائه دهند و ماحصل آن نوشته يي بر آمده است تحت عنوان:

” اطلاعيه در مورد شبكه هاي خاد زير عبا و قباي اسلام”

مائوئيست هاي كشور نيك ميدانند كه ميرويس جاسوس در سال 1998 هم جاسوس و دشمن مائوئيسم بوده است و هم حالا به قول توخي صاحب “كمر همت” به دشمني با مائوئيسم بسته است! وي بهترين خروشچفيست فحاشي است كه ساما براي جنبش انقلابي كشور هديه داده است! همانگونه كه داكتر فيض احمد بهترين تينگ هسيائو پنگيست فحاش عليه سازمان جوانان مترقي بود كه سازمان رهايي افغانستان براي جنبش به هديه داده بود!

2- كبير توخي كه “بنابر دلايلي موافق نوشتن چنين جمله اي (” هواداران حزب كمونيست افغانستان”) در پاي نبشته ي خويش نبوده است، دست آخر، جعل كارانه به خواست ميرويس جاسوس تن در داده و نوشته ي خويش را زير نام چنان آدرسي كه خود نمي خواسته است، بنام چنان آدرسي نوشته و جعل ورزيده است. كبير توخي به جعل و تزويز خود و ميرويس جاسوس اقرار كرده است.

3- يكبار آقاي توخي خود، ميرويس جاسوس و همقماشان شان را در تحت آن نبشته (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) ميخواند و جايي ديگر نام آن “حزب” را (“حزب م.ل.م افغانستان”) ميخواند. اين شيوه ي نگارش ناشي از آن است كه براي جعل كاران و دروغگوياني كه از اتوريته ي كمونيسم و مائوئيسم سوء استفاده ميكنند، نمي توان چشم داشت كه در نگارش و تسميه براي عين محمول به جعل نامهاي مختلف تن در دهند و به انحاي گوناگون از آن تعبير سازي كنند. بگذريم از اينكه “جمله اي (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) از لحاظ دستور زبان يك جمله نيست!

4- اگر آقاي توخي در اينكه جعالي وي و ميرويس جاسنوس را ثابت كرده ايم ( و آنهم از بركت اقرار صريح خود شان است) ايرادي داشته باشند، لطف كنند و بگويند و اقرار كنند كه موقعي كه آن سطور را مينوشتند از صحت فكر برخوردار نبودند و حواس شان جمع نبوده است و گرنه چنان غلطي نمي نوشتند!

اگر موضوع از اينقرار باشد كه ايشان از حزب كمونيست افغانستان همان حزبي را در نظر داشته باشند كه به تشكيل حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان پا داد، ديگر اين امر ثابت ميسازد كه ميرويس جاسوس، يك زماني پر و پا قرص پيرو حزبي و رهبراني بوده است كه اينكه انها را چنگيزيست و …ميخواند! پر و پا قرص گفتيم زيرا كه قرار اقرار توخي صاحب ” رفيق ميرويس كه در آن وقت از جمله هواداران (“حزب م.ل.م افغانستان”) بود مصرف چاپ و كار توزيع و تقسيم آنرا متقبل گرديد. نگاشته در دو هزار نسخه چاپ شد. رفيق محمودي به(كمك رفقايش) در تقسيم آن در يك دايره وسيع الساحه در تورنتو و يكي دو شهر نزديك به تورنتو همت به خرج داد.” دست كم قسمي كه از اين برهه از بيوگرافي و كارنامه ي سوپرفحاش زمانه مي برآيد وي در ان زمان، اينهمه عرق ريزي را جهت تبليغ و ترويج م.ل.م كه اينك آنرا خروشچفيسم ميخواند، به خرج ميداده است!!!

5- اينكه مزورانه كبير توخي مي نويسد:

“ين قلم بنابر دلايلي موافق نوشتن چنين جمله اي (“هواداران حزب كمونيست افغانستان”) در پاي متن نبودم، مگر به خاطر اصرار زياد اين رفيق و مهمتر از آن ، به خاطر دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين و سازمانهاي شكل گرفته از آن، خواست اين رفيق را پذيرفتم.”

نمي تواند با اين تزوير ورزي ها رد پا جعالي خويش را گم سازد. گذشته از اين، “به خاطر دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين” آيا لازم است كه دست به جعل كاري زده پاي سندي كه خود مي نويسي، اسم آدرسي ناخواسته را امضاء كني و بعدش بروي و اسم آنرا “دفاع از كليت جريان دموكراتيك نوين و سازمانهاي شكل گرفته از ان ” بگذاري؟؟؟ اينكه هم قماشان تو آقاي توخي بار ها چرند بافته اند و سابقه و حال برخي از تشكلات مائوئيستي و انقلابي كشور را بر چسب تشكلات و سازمانهاي چند نفره، مجعول و امثالهم زده اند، حال خود جواب بده كه تو چگونه تن به چنين جعالي زده اي؟ و ان جاسوسك حقير، ميرويس نادان چگونه اين گذشته ي ننگين خويش را توجيه ميكند كه به خاطر دفاع از “كليت جريان دموكراتيك نوي” سند و امضاء جعل ميكنيد؟ آيا نشر چنين بيوگرافيي بهانه يي بدست وطن فروشان “خلقي” “پرچمي، “جهادي”، “طالبي” ، و “كرزييي ” نمي دهد كه بگويند كه: ببينيد كه منسوبين جريان دموكراتيك نوين خود به جعالي خويش مقر اند!!!

و اگر اين حزب كمونيست افغانستان كه از نام آن پاي اعلاميه كذايي تان استفاده كرده ايد همان حزب كمونيست افغانستان باشد كه قبل از حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان فعاليت داشت، باز اين سوال را پاسخ بگوييد كه شما كجاي كار بوديد كه خود سرانه از نام آن حزب اعلاميه بيرون دهيد؟و طرفه اينكه يكتن از شما يعني آقاي توخي كه قرار بيان خودش ربطي با ان حزب نداشته ، نويسنده آن اعلاميه بوده باشد!

از آنچه گفته امد، به ششمين استنتاج خود ميرسيم:

6- كبير توخي، در جعالي و تزوير دست كمي از ميرويس جاسوس نداشته و اين دو،‌ همانگونه كه در 1998 ميلادي در لاك دفاع دروغين از (م.ل.م) به جعليات پرداخته و در برابر ماركيسم-لنينيسم –مائوئيسم قرار ميگرفتند، اينك نيز، پس از گذشت پانزده سال، كماكان در برابر مائوئيسم قرار داشته و آنرا دروغزنانه و بيشرمانه ساخته و پرداخته ي خروشف و برژنف ميدانند. سيلي هاي “سرخ” سازمان “انقلابي افغانستان” كه پس از تناقض گويي هاي بيشماري، سرانجام ناگذير در برابر تسميه صحيح مائوئيسم به نوعي فرار را بر قرار ترجيح داده است، بايد گونه هاي بي آزرم ميرويس جاسوس و يار غار قديمه اش، كبير توخي را نواخنه باشد. به اميد آنكه اقاي توخي بيش از اين خود و ميرويس جاسوس را بر باد نهد و اقدام به نگارش ادامه ي بيوگرافي “مائوئيستي” ميرويس ودان محمودي “م.ل.م” نكند.

پ.ستيز

* من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم/ كه عشق از پرده ي عصمت برون آرد زليخا را (حافظ شيراز)

raswaa.doc

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s