پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازم ان انقلابی» ( بخش پنجم)/ ن بشته رفیق پولاد

پاسخ به حملات خصمانه رویزیونیستهای دون صفت «سازمان انقلابی»

( بخش پنجم)/ نبشته رفیق پولاد

رهبران « سازمان انقلابی افغانستان- ساا-» درصفحه اول بخش(14) اراجیف نامه ای شان زیرعنوان” دون کیشوت های«مائوئیست»،بیماران روانی بالاطایلات«مائوئیستی»”؛دربرابرانتقادات من ودیگربخشهای ائتلاف(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی)ازمواضع ونظریات وعملکردهای”گروه انقلابی …”و”سازمان رهائی” و”سازمان انقلابی” طی حدود چهاردهه واکنش خصمانه نشان داده ومارا به باد فحاشی گرفته واتهامات دروغین برما وارد کرده اند. چون با این انتقادات ما انحرافات ایدئولوژیک-سیاسی گذشته وحال این گروه های رویزیونیستی واپورتونیستی وتسلیم طلب بیش ازقبل برملاشده اند؛ازاینروبه هذیان گوئی افتاده وبه حالت هستریک دچارشده اند.این اپورتونیستها ورویزیونیستهای بی آزرم چون دربرابرانتقادات اصولی ما پاسخ منطقی ندارند؛ لذا به هوچیگری وناسزاگوئی پناه برده ودشنامهای را که جزء فرهنگ واخلاق عناصراوباش ولومپن اند،علیه ما بکاربرده ونام وهویت وآدرس مارابرای استخبارات کشورهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی وگروه های ارتجاعی مذهبی افشا کرده اند.
توجه کنید به فحاشیهای لومپنانه “ساا”درهمین چند سطرذیل:
” شرفباخته”،” بی وجدان سیاسی”،” بزدل فراری که بادیدن دشمنان خلق، تنبانهای تان دچارپرابلم شد وآنهارا دورگردن تان حلقه زدید ونزداین کنسول وآن کنسول غربی بردید وتملق وچاپلوسی کردید وبالآخره فراررا برقرارترجیح دادید… چگونه برزن قهرمانی می تازید که همینجا ماند، پس ازتیرباران شدن همسرانقلابی اش، برراه اورفت؛ کودکانش راازدست داد وخود درراه انقلاب ومردم قربانی وجاودانه شد….. این نوع تاختن برمینای شهید، فقط ازانسانهای کثیف مزدورامپریالیسم وفاحشه های سیاسی شورای نظارومحقق وحزب اسلامی وجمعیت اسلامی و… ساخته است.”ساا” ادامه می دهد : فراری های که شرافت انقلابی شان راحراج کرده، با چرندگوئی، بی وجدانی وشرفباختگی ازمزدوران امپریالیسم سبقت جسته اند….”.
حال می پردازم به این مطلب که چرا من و دیگرفعالین جنبش انقلابی پرولتری کشورازطرف «ساا» “سزاوار” چنین دشنامها وفحاشیهای لومپنانه وتوهین وتحقیرهای شخصی وسیاسی شده ایم ونام وهویت وآدرس مارابرای استخبارات امپریالیستها ومرتجعین افشامی کنند!.
من درنقد از”سازمان رهائی افغانستان”، سازمان سلف «ساا» که بعد از”گسست” ازآن خودرا از رهروان راه رهبران فقید “سازمان رهائی”، داکترفیض احمد ومینا می داند؛ به این موضوع اشاره کرده ام که ” سازمان رهائی” دریکی ازاسنادش به نقل از(ابلاغیه”جمعیت انقلابی زنان افغانستان”- حمل سال 1364) چنین نوشته است:” جمعیت انقلابی زنان افغانستان توانسته تعداد قابل توجهی زنان مبارزآزادیخواه کشوررا زیرشعاربزرگ اسلامی بسیج ورهبری نماید”. همچنین “سازمان رهائی” می نویسد:” کشورکمال(فقیدمینا) با استفاده ازهمین فرصت با هیئتهای برخی ازدول وجنبشهای آزادی بخش ذیل ملاقات نموده است:
– آقای “پیرمورو”صدراعظم فرانسه؛ آقای “رژه دوبره” مشاوررئیس جمهورفرانسه؛ ” نوردوم سهانوک” رئیس دولت ا ئتلافی کمبوچیا؛لیونل ژوسن سکتراول حزب سوسیالیست فرانسه؛ آقای بنی صدر (درآنزمان رئیس شورای ملی مقاومت ایران درتبعید) وسفرهای درکشورهای متعدد اروپائی وافریقائی.- بعد ازفرانسه کشورکمال وسایرنمایندگان” جمعیت انقلابی زنان افغانستان” سفرهای به کشورهای بلژیک، آلمان، هالند( کشوری که طی یکسال اخیرموسوی، میرویس محمودی وکبیرتوخی ازرفقای “رهبران «سازمان انقلابی» که نام وهویت چند “فراری” ازفعالین جنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) وپناهنده درهالند را برای استخبارات کشورهای امپریالیستی ودولتهای ارتجاعی ودولت دست نشانده کرزی وگروه های ارتجاعی مذهبی” وغیرمذهبی” افشا وعلیه آنها جا سوسی می کنند- توضیح ازمن است)، ایتالیا، ناروی، سویدن، انگلستان، وامریکا داشتند وبازعمای چون خانم مارگریت تاچرصدراعظم انگلستان، رونالد ریگان رئیس جمهورامریکا،رئیس جمهورایتالیا(اینهانه سران قدرتهای امپریالیستی خوانخواروجنایتکاروضدبشریت که درنزد سازمان رهائی وساا درتشریفات دیپلوماتیک” زعما” هستند- توضیح ازمن است) وپاپ رهبرکاتولیک های جهان وهم چنان ظاهرخان پادشاه سابق افغانستان(با تاریخ سیاه حاکمیت چهل ساله اش)، دیداربعمل آوردند که دراین جریان به معرفی مفصل جنگ پرعظمت ملی اسلامی ما پرداخته شد( همانجا صفحه چهارم)”.
درباره ای پراگراف فوق توضیح بیشتری لازم نیست زیرا متن فوق تا حدودی خود بیانگرمسایل با همه ابعادآنست. آقایان “ساا”ئی! شمامارابه “فحاشی” متهم کرده اید؛ درکجای این متن “فحاشی” وجود دارد؟!حقه بازی ودغلبازی سیاسی راکناربگذارید. اصطلاح عامیانه است که می گویند” دغلی بچه ازبی بجلی است”. چون این متن ماهیت اپورتونیسم ورویزیونیسم”سه جهانی” شما راآشکارساخته، تاریخ فعالیتهای گذشته وحال شمارابه ارزیابی گرفته وتمام برج وباره های تخیلات واهی ادعای، “انقلابی” بودن شمارا ویران کرده وهمه لاف وپتاقهای کودکانه شمارا دود وبه هوا داده است؛ازاینروبه غیض وخشم آمده اید. صرف نظرازموارد دیگرکه به دفعات رویزیونیسم “سازمان رهائی” ورهبران آنرابرملامی سازد؛ حتی همین متن برای ثبوت اینکه “رهائی” یک سازمان رویزیونیستی بوده وهست،کافی است. شما درکجای تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی خوانده اید که اعضای رهبری وهیئت همراه یک سازمان کمونیستی انقلابی توانسته باشد که چنین قرب ومنزلتی رادرنزد قدرتهای امپریالیستی وارتجاعی جهان پیداکند که رهبران چندین قدرت بزرگ وکوچک امپریالیستی وارتجاعی حاضرشوند ازآن استقبال کرده وبا آنهاملاقات دوستانه انجام داده وبه آنها کمک ویا”همدردی” کرده باشند؟ یا للعجب!!. آقایان! شمابا این شیوه دفاع ازتاریخ سیاه رویزیونیستی تان فقط خودرا مسخره می کنید. باید قدری بخودآئید زیرا دیگربه آسانی نمی توانید به شیوه سابق” گروه انقلابی…” وبعد “سازمان رهائی ” جونمائی وگندم فروشی کنید”! شما تصورمی کنید که همینکه دروطن تشریف دارید وازامنیت لازمه ای تان برخوردارهستید وآسایش تان تأمین است و بقول تان ” ازشرایط هم استفاده می کنید” وهیچ “آفتی” به شما نمی رسد پس “انقلابی” هستید و رفیق شما کبیرتوخی هم در وصف شما ترانه می خواند که شما ” دربین خون وآتش” قراردارید؛ لذا دچارغرورونخوت شده ومنتقدین تان خاصتاً منتقدین”فراری” تانرا”فحشباران” می کنید وبه سبک لومپنها واوباشها برآنها ناسزا گفته وقال وقیل براه انداخته اید که وای مردم این مائوئیستهای “دون کیشوت” بریک زن “انقلابی قهرمان” می تازند و”رهبران ملی” ما را”توهین ” می کنند! وهمچنین تصورمی کنید که ازاین طریق می توانید برجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-م) ضربه واردکرده وفعالین این جنبش را”بدنام” کنید! نه خیر! شما رویزیونیستهای دون صفت کورخوانده اید واین راهی که درپیش گرفته اید “به ترکستان می رود”.
وقتی درسند”سازمان رهائی” می خوانیم که “مینا زنان مبارزوآزادیخواه کشوررازیرشعاربزرگ اسلامی بسیج ورهبری نمود”؛ درکجای همین عبارت مفهوم ومعنای آزادی خواهی نهفته است ویاازآن معنای “انقلابی” بودن مستفاد می شود که ما آنرا نادیده گرفته ایم ورهبری”رهائی” را گویا بی موجب مورد انتقاد قرارداده ایم؟ آقایان! رهبری خلق افغانستان منجمله زنان زیر” شعاربزرگ اسلامی” به پیروزی نمی رسد. زیرابا شعارجمهوری اسلامی یعنی دفاع ازمنافع وحاکمیت فئودالها وکمپرادورهای وابسته به امپریالیسم هیچ مبارزه ای آزادیخواهانه ای به پیروزی می رسد ونه هم رهبرورهبران چنین مبارزه ای می توانند ادعا کنند که “انقلابی” هستند ودرراه انقلاب مبارزه می کنند! ویا اینکه قرب ومنزلت یافتن به دربارقدرتهای بزرگ وکوچک امپریالیستی ودولتها واحزاب ارتجاعی به هیچ صورتی نمی تواند خدمتی درراه پیشرفت انقلاب مردم محسوب شود. اگرهیئت دیپلوماتیک “رهائی” با پاسپورتهای دیپلوماتیک صادرشده ازطرف سازمان جاسوسی پاکستان(آی اس آی) طی یک سفررسمی با چندین رئیس دولت های بزرگ امپریالیستی ملاقات کرد ودیداری هم با ظاهرخان ستمگروویرانگر(شاه سابق) داشته است؛ “سازمان انقلابی” آنرا” سیاست انقلابی” ارزیابی می کند؟ ولی اگرعده ای ازفعالین جنبش انقلابی پرولتری کشوربه کشوری امپریالیستی پناهنده شدند وهیچ امتیازی را درموقعیت پناهندگی شان بجزموقعیت وحالت “حقوق انسانی” هم بدست نیاورده باشند؛ چه اتهامات نارواو فحاشیها وتوهین وتحقیرهای به سطح اوباش کوچه بازاری نثارآنها می کنید! درحالیکه تحلیل وتفسیرهمین چند سطرازسند” سازمان رهائی- جمعیت انقلابی زنان” کفایت می کند که “رهائی” یک سازمان رویزیونیستی، ضدانقلاب پرولتری وتسلیم طلب ملی وطبقاتی بوده وهست؛ وازاینکه “ساا”خودراهنوزهم پیروهمان راه می داند(راه داکترفیض احمد ومینا) وانحرافات ایدئولوژیک- سیاسی”رهائی” را “توجیه” می کند وهمچنین با درنظرداشت نظریات ومواضع کنونی اش که دراسنادآن موجوداند؛این سازمان با تفاوت شکلی دارای عین ماهیت سیاسی ایدئولوژیک”سازمان رهائی”است. ازجهت دیگرصرف نظرازمنجلاب چهل ساله اپورتونیسم ورویزیونیسم “رهائی ” وچاکری به درباررهبران رویزیونیست ومرتد وضدانقلابی چین همین چند سطربوضوح ثابت می سازد که “ساا” فرق بین رویزیونیسم وکمونیسم وفرق بین رفرمیسم بورژوائی وانقلاب پرولتری وانقلاب وضد انقلاب را نمی داند. حال با درنظرداشت توضیح مختصرفوق: آیا اعضای کدام تشکل “شرافت انقلابی اش را به حراج گذاشته ودرمزدوری به امپریالیسم ازگروه های ارتجاعی اسلامی سبقت جسته است”؟ عده ای ازفعالین جنبش انقلابی پرولتری؛ بهیچوجه! ویا “سازمان رهائی” و”ساا”؟ً! بدون هیچ تردیدی”رهائی” و”ساا”! زیرا رهبری”ساا”با کمال بی حیائی وشرفباختگی ومانند فاحشه های سیاسی اخلاق انسانی وهرنوع شرم وحیا راکنارگذاشته ویک قلم ازخط رویزیونیستی “سازمان رهائی” وتسلیم طلبی های ملی وطبقاتی ومزدوریهای آن به امپریالیستهای غربی ودولت ارتجاعی چین (واکنون سوسیال امپریالیسم چین) وآی اس آی دولت پاکستان خاینانه انکارکرده وبرما فحاشی می کند واتهام ناروا می زند.
“ساا” درصفحه (3) بخش(14) می نویسد:”… آنان«مدالگیری» امروزوسفرهای دیروزمینا رابه کشورهای غربی تفکیک کرده نمیتوانند. سیاست دیروز، سیاست انقلابی بود وفهم عالی رفیق احمد راازمارکسیسم وبه خصوص اندیشۀ مائوتسه دون نشان می داد. دیروزما با دشمن عمده(سوسیال امپریالیسم شوروی) روبه روبودیم وباید همدردی کشورهای دیگرراجلب می کردیم. ولی امروزبا دشمن عمدۀ دیگر( امریکا ومتحدان ناتوئی آن) روبه روهستیم، وخاینانه است که دست تکدی به سوی این غارتگران درازکنیم ودرصدد جلب«همدردی» و«کمک» آنان شویم، وحتی از«کمکهای ناکافی» آنان گیله وشکوه کنیم!”.
توجه کنید که”ساا” سیاست دیروز”سازمان رهائی” (یعنی درشرایط جنگ مردم ماعلیه سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورخلقی پرچمی ها) را باین عبارت که دیدارمینای فقید را با سران دولتهای امپریالیستهای غربی وامپریالیسم امریکا ودولتهای ارتجاعی به منظورجلب کمک(“همدردی”) آنرا سیاست” انقلابی” می خواند؛ درحالیکه به لحاظ ماهیت هم سیاست دیروز”سازمان رهائی” براساس تئوری رویزیونیستی”سه جهان” دن سیائوپینگ استواربود، یعنی وحدت با “نیم جهان اول”( ابرقدرت امپریالیستی امریکا) وجهان دوم(ازقبیل امپریالیستهای اروپائی ، کشورهای امپریالیستی کانادا، آسترالیا، جاپان وغیره) وسران دولتهای ارتجاعی قاره های آسیا، افریقا وامریکای لاتین به شمول دولت ارتجاعی چین علیه سوسیال امپریالیسم “شوروی” استواربود وهم سیاست امروز(طی سیزده سال اخیر) “سازمان رهائی” برهمان مبنااستواراست. درشرایط جنگ مردم ما علیه سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورخلقی پرچمیهاکه کشوررااشغال نظامی کرده ومردم مارابه زنجیرتسلط استعماری به بند کشیده بودند؛ دولت رویزیونیستی چین درکنارامپریالیستهای امریکائی وغربی ومتحدین آنها علیه سوسیال امپریالیسم “شوروی” قرارگرفت. وبرای گروه های ارتجاعی اسلامی خونخواروقاتل وجانی منجمله حزب اسلامی گلب الدین سلاح ومهمات وکمکهای نقدی می کرد. البته که کمکهای همه جانبه”انترناسیونالیستی” برای “سازمان رهائی” جای خودرا داشت. دولت چین نه بخاطردفاع ازاستقلال کشوروآزادی وحق حاکمیت ملی وسیاسی مردم افغانستان بلکه به منظورضربه زدن وتضعیف رقیب اش سوسیال امپریالیسم “شوروی”بود. درآنزمان درچین انقلاب به شکست کشانده شده بود ودیکتاتوری پرولتاریا سقوط داده شده بود وباند رویزیونیست”سه جهانی” قدرت حزبی ودولتی رادردست داشت وبه لحاظ ماهیت وخصلت دشمن خلق چین ودشمن وخلقها وملل جهان وازجمله خلق افغانستان بود وهست. ودرشرایط سیزده سال اخیردولت سوسیال امپریالیستی چین با قدرتهای امپریالیستی اشغالگرامریکا وناتومتحد شده وعلیه منافع خلق افغانستان قرارگرفته وبیش از هرقدرت امپریالیستی ای به غارت منابع آن واستثماروستم خلق کشورکمربسته است و”سازمان رهائی ” هم به پیروی ازهمین سیاست دولت چین درکنفرانس “بن” شرکت کرد، اشغال واستعمارامورد تأئید قرارداد ودردولت دست نشانده برهبری کرزی مزدورسهیم گردید. ازطریق نشراتش وازطریق رسانه های جمعی دولت مزدورودیگررسانه های وابسته امپریالیستهای اشغالگرونیروهای ارتجاعی درجهت تحکیم پایه های نظام استعماری تبلیغ وتریج کرده وخلق مظلوم وناآگاه کشوررااغوا واغفال کرده است. درآن روزهم سیاست سازمان رهائی” به تبعیت ازدولت ارتجاعی چین یک سیاست ارتجاعی، ضدمنافع خلق ومیهن وضدانقلابی بود ودرشرایط “امروز”(سیزده سال اخیر)هم یک سیاست ارتجاعی وضد ملی وضدانقلابی است. وسفرهای سالهای سال اخیر” خانم ملالی جویا” به کشورهای امپریالیستی واخذ مدالهای “شجاعت” ازآنها درراستای همین سیاست “سازمان رهائی” صورت گرفته است. سفرهای “خانم ملالی جویا” به منظورجلب حمایت وکمک دولتهای امپریالیستی صورت گرفته که سعی کرده است تا ازطریق افشاگریهای سیاسی علیه گروه ارتجاعی اسلامی “بنیادگرا” که دردولت مزدورکرزی سهیم هستند وبا حصول قناعت وحمایت دولتهای کشورهای امپریالیستی ازموضعش، موقعیت “رهائی” را دردولت دست نشانده گسترش داده وتحکیم بخشد.”ساا” که سیاست دیروز”سازمان رهائی” را” انقلابی” می خواند وبا بازی با کلمات صحبت از”همدردیهای کشورهای غربی” دارد؛ نه غارتگریها وخیانتها وجنایات کشورهای امپریالیستی غربی وامپریالیستهای امریکائی علیه خلق وکشور. درحالیکه براساس ماهیت وخصلت ارتجاعی وغارتگرانه کشورهای امپریالیستی؛ این کشورها هیچ زمانی به جهت آزادی ورهائی توده های خلق نبوده ونیستند؛ نه “دیروزونه امروزونه فرداخواهند بود”! وسفرهای “دیروز” مینا به لحاظ ماهیت وهدف با سفرهای “امروز” ملالی جویا تفاوتی ندارد وحتی سفرهای دیروزمینا به لحاظ موقعیت درسطح روابط عالی تری باسران کشورهای امپریالیستی وارتجاعی قرارداشت. خلاصه برخلاف ادعاهای غلط وانحرافی”ساا” سیاست “دیروزوامروز”سازمان رهائی”خلاف اصول واحکام(م-ل-ا) وارتجاعی، ضدانقلابی وبرضد منافع خلق ومیهن بوده است.
“ساا” درصفحه دوم می نویسد که گویا “ما تاکنون تضادعمده وغیرعمده را درک نمی کنیم وچون دیروزبا دشمن عمده( سوسیال امپریالیسم شوروی) روبه روبودیم؛ لذا ” سازمان رهائی” مجازبود که همدردی کشورهای دیگرراجلب می کرد”.
یکی ازمشخصات بارزرویزیونیستها اینست که وقتی می خواهند درباره ای موضوعی ابرازنظرکنند ویا اتخاذ موضع نمایند؛ درلفظ ازمارکسیسم- لنینیسم- اندیشه مائوتسه دون نام می برند ولی اپورتونیستی ورویزیونیستی عمل می کنند. درشرایط اشغال نظامی وتسلط استعماری سوسیال امپریالیسم ورژیم مزدورخلقی پرچمیها، “براساس ماهیت پروسه که تعیین کننده تضادهای آن پروسه است وبعبارت دیگرتضادها ماهیت پروسه را تعیین می کنند”؛ تضاد بین خلق افغانستان وسوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم مزدورآن تضادعمده جامعه را تشکیل می داد. ولی موضوع مهم اینست که اینجا می رسیم به چگونگی راه حل این تضاد که ازطریق جنگ مقاومت ملی توده های خلق( مبارزه آزادی بخش ملی) تحت رهبری یک حزب انقلابی پرولتری وتشکیل ارتش توده ای تشکیل جبهه متحد ملی ممکن بود که بعد ازطرد سلطه استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی ورژیم دست نشانده اش، تکامل این جنگ به جنگ انقلابی رهائیبخش وپیشبرد جنگ توده ای طولانی ومحاصره شهرها ازطریق دهات درجهت طردحاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروقطع سلطه امپریالیسم وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وتأسیس دولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه پرولتاریا وپیروزی انقلاب سوسیالیستی باید به پیش می رفت. این بود استراتژی وتاکتیک واهداف کمونیستها دررهبری جنگ آزادیبخش ملی. ولی دراینجا بوضوح ملاحظه می شود که “رهائی”می خواسته که تضاد عمده خلق باسوسیال امپیالسم شوروی ورژیم مزدورآنرادراتحاد بانمایندگان”میانه رو”طبقات فئوال وکمپرادور، یعنی تنظیمهای “جبهه ملی نجات برهبری صبغت الله مجددی، محاذملی اسلامی برهبری پیرگیلانی وحرکت انقلاب اسلامی برهبری مولوی نبی محمدی وجلب کمکهای قدرتها امپریالیستی امریکا واروپا،دولت رویزیونیستی وارتجاعی چین وسایردولتهای ارتجاعی(که “ساا”آنهارا بطورساده جلب همدردیهای کشورهای غربی وغیره می نامد) حل کند! ولی امروز”ساا” به ما می گوید که شما گویا تضادعمده وغیرعمده را درک نمی کنید وراه حل آنرا هم نمی دانید! نه خیر! ما راه حل تضادهای طبقاتی وملی، تضاد اساسی وتضادعمده راازطریق راه حل انقلابی درپرتوعلم انقلاب پرولتری(م-ل-ا وم-ل-م) می دانستیم ومی دانیم؛ ولی با راه حل مبتنی برتئوری ارتجاعی وضدانقلابی”سه جهان”( سازمان “رهائی” واکنون “سازمان انقلابی”) به شدت مخالف بودیم وهستیم وبا آن تضاد انتاگونیستی داریم. بین این دوشیوه مبارزه ودو استراتژی ودوهدف ویا راه حل تضاد های انتاگونیستی جامعه دره ای عمیقی وجوددارد، یعنی تضاد بین انقلاب وضدانقلاب، تضادبین (م-ل-م) با انواع رویزیونیسم منجمله رویزیونیسم”سه جهانی”، رویزیونیسم چینی.
“ساا” درصفحه(2) بخش(14) اراجیفنامه اش می خواهد طوری وانمود کندکه گویا سفرهای دیپلوماتیک”مینا” به کشورهای امپریالیستی وارتجاعی وملاقات با سران این کشورها وجلب کمک برای “سازمان رهائی- جمعیت انقلابی زنان” مطابق به نظروعمل مائوتسه دون درجریان جنگ آزادیبخش خلق چین علیه امپریالیسم جاپان بوده است. ونیزمی خواهد طوری وانمود سازد که با نقل قول ازرفیق مائوتسه دون درجریان جنگ خلق چین علیه اشغالگران جاپانی درباره ای چگونگی برقرارکردن رابطه حزب کمونیست چین با عده ای ازکشورهای امپریالیستی؛ گویا درستی سفرهای “مینا” رادرشرایط جنگ مردم ما علیه سوسیال امپریالیسم روسی ورژیم مزدورخلقی پرچمی هابه کشورهای امپریالیستی غربی وامریکاوجلب کمک ازآنها،توجیه نماید؛لذا بانوعی طنز”مائوئیستها”راکه آن سفرهای”مینا” رامورد انتقاد قرارداده بودند ومی دهند؛ باصطلاح خودش “سیلیکاری” می کند که دیگرجرئت انهماک به چنین انتقادهای را نداشته باشند! لذا”سا” می نویسد:” ناگزیرباید یکی دیگرازسیلی های آبدارمائوتسه دون را بررخ زردشان حواله کرد(درهمین موردباید ازرهبری”ساا” تشکرکرد که دراین مبحث مانند روشنفکران بورژوازی مقداری با”فرهنگ” با “مائوئیستها” برخورد می کند وازهمان شیوه وفرهنگ لومپنی اش درصفحه اول این نوشته وموارد دیگردربخشهای قبلی ویابه شیوه ای موسوی ومیرویس محمودی وکبیرتوخی ظاهراً صرف نظرکرده است) وبا این کلمات شایسته ای خودشان ” شرفباخته های بی وجدان سیاسی وبزدل فراری! شما که بادیدن دشمنان خلق( تا اینجا را می شود مؤقتاً نادیده گرفت) {بجای اینکه مانند رهبران “رهائی” به سفرهای دیپلوماتیک اقدام می کردید وبا “عزت و وقار” وتشریفات رسمی به ملاقات رؤسای جمهوروصدراعظم ها ووزرای خارجه کشورهای غربی وغیرغربی می شتافتید ودرخواست کمک می کردید تا درآن شرایط به درد حل تضاد عمده جامعه می خورد- توضیح داخل پرانتزازمن است-}؛ برعکس “تنبان های تان دچارپرابلم شد وآنهارا دورگردن تان حلقه زدید ونزد این کنسول وآن کنسول غربی بردید وتملق وچاپلوسی کردید….- تا اگرذره ای ازشرافت انقلابی دروجودشان باقی مانده باشد، خط بینی کشیده(این عبارت خط بینی رارفیق اینها میرویس محمودی هم بکاربرده بود) وچرندگوئی خاینانه وتوهین آمیزشان را با ادای احترام وتعظیم دربرابرعکس مینای شهید، جبران نمایند (این عبارت بیشتربه شوخی می ماند – توضح ازمن است-).”ساا” ادامه می دهد: مائوتسه دون می گوید:« باید بی درنگ با اتحاد شوروی اتحاد نظامی وسیاسی بست وبااین کشورپیوند نزدیک برقرارکرد، زیرا اتحاد شوروی قابل اعتمادترین، نیرومندترین وتواناترین کشورها برای کمک به چین درمقاومت دربرابرجاپان است. باید همدردی انگلستان، امریکا وفرانسه رانسبت به مقاومت ما دربرابرجاپان به خود جلب کرد وازآنها کمک گرفت، به شرط این که این کمک به تمامیت ارضی وحق حاکمیت ما لطمه ای وارد نیاورد. برای پیروزی برمهاجمین جاپانی باید به طورعمده برنیروی خود تکیه کرد، اما ازکمک خارجی نمی توان صرف نظرنمود، واتخاذ سیاست انزواجوئی به سود دشمن خواهد بود.»(رهنمود، تدابیرودورنمای مقاومت دربرابر تهاجم جاپان، مائوتسه دون1937)”.
وقتی رویزیونیستها به شکست مفتضحانه دچارمی شوند ونقاب ازچهره ضدانقلابی آنها توسط مبارزات ایدئولوژیک-سیاسی اصولی جنبش انقلابی پرولتری می افتند وبی ماهیتی وپوچی نظرات ومواضع آنها بیش ازقبل عیان می شود و به افلاس سیاسی ایدئولوژیک گرفتارشده ودرمانده می شوند ؛ دچارنوعی حالت مدهوشی، سرگیچگی می شوند و هذیان می گویند واگرحالت هیستریا برآنها غلبه کرد به سیاق اوباش کوچه بازاری فحاشی می کنند ودشنام می دهند.
“ساا” دربخشهای دیگراراجیفنامه اش زمانی می خواهد عضویت بیش ازسه دهه اشرا درمنجلاب اپورتونیسم ورویزیونیسم”سه جهانی”(“سازمان رهائی”) بزعمش توجیه نماید؛ عضویت لنین را درگروه” آزادی کار” پلخانوف مثال می آورد؛ زمانی خواسته است مرثیه رنگین سپنتا برمرگ فقید نورانی رهبر”ساا” را “توجیه” کند “ستایش” وپیامهای “تسلیت” وتعارفات دیپلوماتیک رادرمرگ لنین بزرگ مثال می آورد( که دربخشهای قبلی این سلسله ازنوشته ها توضیح داده ام) واکنون که می خواهد سفرهای”مینا” را به کشورهای امپریالیستی وارتجاعی وملاقات با رؤسای جمهور، صدراعظم ها ووزرای خارجه کشورهای امپریالیستی وارتجاعی به منظورجلب “کمک” به سازمانش را “توجیه ” کند؛ اولا: آنراجلب “همدردی” کشورهای غربی نام می گذارد، ادبیاتی که طی دوازده سال اخیرقماشهای مختلف ازگروه های ارتجاعی بظاهرمنتقد دولت مزدورکرزی وموافق امپریالیستهای اشغالگرامریکائی واروپائی منجمله گروه های تسلیم طلب”طیف چپ” درگفتارونوشته های شان ازآن استفاده می کنند. ثانیاً: می خواهد مواضع وعملکردهای سازمان رویزیونیستی” رهائی” را درشرایط جنگ مقاومت مردم ما علیه اشغالگران روسی وسفرهای”مینا” را به کشورهای امپریالیستی وجلب کمک ویابقول آنها “همدردی” آنهارا، با نظرات مائوتسه دون دررهبری حزب کمونیست چین که جنگ مقاومت ملی خلق چین علیه اشغالگران جاپانی وجنگ انقلابی چین راازسال (1937) میلادی رهبری کرده است، مقایسه نماید وبقول خود شان” چند سیلی ” برروی “مائوئیستها” حواله کند.
آقایان!اگررویزیونیسم واپورتونیسم گذشته وحال تان مشخص نمی بود، می شد به شما گفت که با این گونه تحلیل ها “م-ل-ا” راقطعاً درک نکرده اید. لیکن شما مانند گذشته ای تان(م-ل-ا) رامسخ کرده وبه ابتذال می کشانید.اگرمائوئسه دون درشرایط جنگ مقاومت خلق چین علیه اشغالگران جاپانی می گفت که:”… شکاف میان این قدرتهای امپریالیستی وامپریالیسم جاپان توسعه یافته است. لذا دربرابرحزب کمونیست چین وخلق چین این وظیفه قرارگرفته است که جبهه متحد ملی ضدجاپانی را با جبهه صلح درجهان پیوند داد. بسخن دیگرچین نه تنها فقط باید با اتحاد شوروی که همیشه دوست وفادارخلق چین بوده است، متحد شود، بلکه باید تا آنجا که ممکن است با آن کشورهای امپریالیستی که اکنون خواهان حفظ صلح ومخالف جنگهای تجاوزکارانۀ جدیدند، مناسباتی برقرارکند که هدفش مبارزه مشترک علیه امپریالیسم جاپان است….(صفحه 404 جلد اول آثارمنتخب مائوتسه دون)”.
مائوتسه دون ازتضاد بین قدرتهای مختلف امپریالیستی وشکاف ایجاد شده بین آنهادرشرایط جنگ دوم جهانی که کشورشوراها تحت رهبری رفیق استالین درجبهه متحد ضد فاشیسم با قدرتهای امپریالیستی امریکا، انگلستان، فرانسه ودیگران علیه جبهه فاشیسم برهبری آلمان سهم گرفت، استفاده کرد. ودرعمل هم ثابت شد که حزب کمونیست چین تحت رهبری مائوتسه دون توانست ازتضادهای درون اردوگاه امپریالیستی( تضاد امپریالیستهای امریکا، انگلستان وفرانسه با امپریالیسم جاپان که چین را دراشغال نظامی داشت) درآن شرایط بنفع جنگ آزادیبخش ملی خلق چین علیه اشغالگران جاپانی استفاده کند.درآن زمان حزب کمونیست چین تحت رهبری رفیق مائوتسه دون حزب نیرومندی بود دارای ارتش خلق وموجودیت جبهه متحد ملی ضدجاپانی متشکل ازنیروهای مترقی چین وکارگران ودهقانان که جنگ آزادیبخش ملی مردم چین را علیه اشغالگران جاپانی رهبری می نمود. ودرحقیقت جنگ آزادیبخش خلق چین علیه استعمارگران جاپانی،بنحوی بخشی ازجبهه ضدفاشیسم نیزمحسوب می شد وازاین طریق با کشورهای امپریالیستی عضوجبهه ضد فاشیسم درارتباط بود وگاهی ازطریق این جبهه کمکهای دریافت می کرد که بسیارمحدود بود وازجانب کشورهای امپریالیستی عضو جبهه ضدفاشیسم یا به موقع نمی رسید ویاعمداً دررسیدن آنهاتعلل و اخلال گری می کردند که مائوتسه دون درچند مورد ازآن یادکرده است. وسیاست حزب کمونیست چین دراین زمینه کاملاً مشخص بود، یک سیاست انقلابی پرولتری.
اما جنگ مقاومت مردم افغانستان علیه اشغالگران سوسیال امپریالیست روسی فاقد رهبری انقلابی پرولتری بود وجنگ کلاً تحت رهبری نیروهای ارتجاعی اسلامی وابسته ونوکرامپریالیستهای غربی ودولتهای ارتجاعی منطقه خاصتاً دولت پاکستان وایران وعربستان سعودی قرارداشت. و”سازمان رهائی” منحیث یک تشکل رویزیونیستی وابسته دولت رویزیونیستی چین بود که به جلب کمکهای امپریالیستهای غربی می شتافت. وبا چند گروه ارتجاعی اسلامی دریک جبهه متحد قرارداشت. “سازمان رهائی” اگربظاهریک تشکل “غیرمذهبی” بود امامانند دیگرگروه های ارتجاعی اسلامی برای پیروزی جمهوری اسلامی مبارزه می کرد وآنرامرحله ای از”انقلاب دموکراتیک نوین” تبلیغ می کرد. بعبارت دیگر”سازمان رهائی” به لحاظ ماهیت خط ایدئولوژیک-سیاسی یکی ازتشکلات ارتجاعی بود که تلاش داشت تا بعد ازطرد سلطه استعماری سوسیال امپریالیسم شوروی ودولت مزدورخلقی پرچمیها سهم بارزی دردولت اسلامی داشته باشد. لیکن آزآنجاییکه درآن شرایط “طرح بینن سیوان” نماینده ملل متحد توسط گروه های ارتجاعی اسلامی “بنیادگرا” سبوتاژو شکست خورد وگروه های ارتجاعی اسلامی”بنیادگراء” دردولت اسلامی تبانی وسازش امپریالیستها تسلط یافتند وامکان سهم ” سازمان رهائی” دردولت اسلامی میسرنه شد. تاکه ستاره “اقبال” سازمان رهائی درسال( 2001) درافق پدیدارشد واز”نمد” دولت دست نشانده استعمارصاحب “کلاهی” گردید.
آقایان! شما بیهوده دست وپا می زنید وبه غلط برای “توجیه” انحرافات تان کورکورانه وطوطی وارازرفیق مائوتسه دون نقل وقول می آورید، زبونانه برمن حمله می کنید ونقد من ودیگربخشهای جنبش انقلابی پرولتری ازخط ایدئولوژیک- سیاسی ومواضع وعملکردهای “سازمان رهائی” ومنظورسفر”مینا” به کشورهای امپریالیستی وانحرافات ایدئولوژیک-سیاسی خودتان را به استهزا می گیرید. شما با این شیوه ای برخورد هرچه بیشترانحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی خودرابرملا می کنید. زیرامن نظرات ومواضع انحرافی شما را با اتکاء بردیالکتیک ماتریالیستی انجام داده ومی دهم . ولی شما مسایل وقضایا را برمبنای ماتریالیسم میکانیکی وبا اتکاء برذهنیت تان مورد تحلیل وارزیابی قرارداده وحکم صادرمی کنید ویا زمانیکه دچارناتوانی دراستدلال منطقی می شوید به یاوه گوئی وفحاشی پناه می برید. ویا همیشه درهرموردی همان شمشیرزنگ زده اتهام “فراری” رادورسرتان دورمی دهید. این نهایت بیچارگی وضعف ایدئولوژیک- سیاسی وحتی درمواردی می شود گفت که ضعف اخلاقی شماهم است.
7 آگست 2013
(پولاد)

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s